پندار مسلمانان، به خصوص بنیادگرایان، از دوران خلافت نخستین چهار جانشین پیغمبر اسلام که «خلفای راشدین» خوانده می شوند تصویر روزگار طلایی و آرمانی اسلام را پرداخت میدهد، ولی قدیمی ترین متون اسلامی واقعیتی کاملاً غیر ازین را برملا می سازند – واقعیت از هم دریده گی شیرازۀ امت مسلمه حتی پیش از آنکه پیکر پیغمبر به خاک سپرده شود. نزدیکترین یاران پیامبر در بحبوحۀ زد و بندها، خیانتها، فساد ها و تهدید به مرگ کردن ها برای چنگیازی به قدرت و ثروت پیغمبر با هم به جدال و کشمکش پرداختند. این کتاب نخستین دفتر سرگذشت این «جانشینان نفرین شده» است که از روی بازیگران آن ماجراها و چگونگی نقش ایفا کردنهای آنها پرده بر میدارد.
هاله الوردی با همان شیوهیی که در نوشتن «واپسین روزهای زندگی محمد» به کار بست در کلاسیکترین آثار اسلامی که کمتر مورد مراجعه قرار گرفتهاند به کاوش پرداخت تا این تاریخ پوشیده را به رشتۀ تحریر کشد. ماجراهای آن روزهای سرنوشت ساز نمایشنامۀ تراژیدی تمام عیاراند، چون در منازعات و مناقشات شخصیتهای مطرح آن روزگار سرنوشت اسلام و به بیان وسیعتر سرنوشت جهان نطفهبندی شد.
سخن نخست چاپ نخست
به یاد دارم که تعدادی از دانشجویان، دانشپژوهان و … به روز پنجشنبه، ١٣ جدی ١٣٩٧ هجری خورشیدی من را به استان پنجشیر، شهرستان رخه، قریه شیرخان در كتابخانهی ابن خلدون دعوت كردند. سالهای پیش من موافقتنامهی بن اول را تدوین کرده بودم و در مراکز علمی، تحقیقی و کتابخانهها بەگونە رایگان توزیع کردم.
روز به یادماندنی بود؛ جوانان از نقاط مختلف آمده بودند. خيلى با شوق، دقیق و پرسش گرایانه با هم صحبت كردیم. در پايان محفل يادم است همه جوانان گفتند که در مورد نشست بن یک تحقیق علمی، مستقل و مستدل صورت گیرد. وعده سپردم که تلاش میکنم منابع علمی که دارم جمعآوری کنم و در حد یک اثر پژوهشی منتشر نمایم. به یاری و نصرت خداوند، به كمک وهمكارى دوستان در سرطان ١٤٠٠ هجری خورشیدی موفق شدم این اثر را تكميل كنم.
احمد شاه مسعود وزیر دفاع دولت اسلامی و قهرمان ملی افغانستان؛ یکی از شخصیتهای تاثیرگذار در عرصهی سیاسی، نظامی و… افغانستان و منطقه بوده است، پژوهشی ویژهیی که در مورد ترور این چهره تابناک تاریخ کشور صورت گرفته تحت عنوان” احمد شاه مسعود چگونه ترور شد؟” یک تحقیق جامع، مدلل و در حین حال تازهترین تحقیق است که بر پهلوهای پنهان چگونگی ترور احمد شاه مسعود پرداخته است.
در مہرماه سال اول هجری که پیامبر مکرم اسلام از مکه ب مدینه هجرت کرد و خشتِ بناى حاکمیتِ دینِ نوپدیدِ اسلام را برهنمودهائی کم الله تعالئ بر دست جبرئيل از فرازِ آسمانِ هفتم برایش میفرستاد بنا نہاد، ایران قدرتمندترین و ثروتمندترین و پیشرفتهترین کشور در کلِ جهان متمدن بود. سرزمینہائی کم ایرانزمین نامیده میشد و اقوام ایرانی با گویشهای گوناگونشان در درون مرزهای اين سرزمينِ پهناور جاگِير بودند. از شرقٍ تاجیکستان کنونی در همسایگی غربی چین، و از کرانۀ غربی سیردریا در شرق ازبكستان کنونی در همسایگی غربی ترکستان، و از جنوب دریای خوارزم (اکنون دریاچۀ آرال) در شمال ازبکستان کنونی در همسایگی جنوبی ترکستان، و از اواسط سرزمین پاکستانِ كنونى در همسایگی غربى هندوستان و جاهائى كه كويته و خضدار است شروع مى شد، ازباختریم و هَریوه و زاوُلستان و سيستان كه اكنون شامل بيشينة كشور افغانستان است میگذشت، پارت و هیرکانیه که اکنون نیمۀ جنوبی ترکمنستان است را در بر میگرفت و بسوی غرب بپیش میرفت تا به سرزمينهاى جنوب قفقاز مىرسيد كه اكنون كشورِ ترکنشینشدۀ آذربایجان است، و از آنجا به سرزمینهای شرق و جنوب دریاچۀ وان میرسید که اکنون در شرق ترکیه است. دیگر زمینہای ایرانینشین که در درون قلمرو شاهنشاهی بود نیز شامل ایرانِ کنونی و همۀ کردستان میشد (کردستان اكنون بيشينهاش
در کشورهای عراق و ترکیه، و بخشی از آن در شرق سوريه است). مردمٍ اين سرزمينها قوم بزرگ ایرانی را تشکیل میدادند و ایرانیزبان بودند و به گویشہای گوناگونِ زبان ایرانی سخن میگفتند. زبان واحدٍ مشتركی که زبانِ دَرى ناميده مىشد و شامل مفردات مشتركِ همۀ گویشهای زبان ایرانی بود زبان همگانى و مشتركشان را تشكيل میداد.
به گواهی تاریخ، خداوندان زور و زر دردمندانه و سوگوارانه پیوسته برای دستیابی به اهداف و اغراض آزمندانه خویش به جعل و تحریف و دستکاری تاریخ پرداخته و از پدیدههایی چون زبان، آیین و تیره و تبار و نژاد همچون ابزارهایی به سود خود بهره گیری نمودهاند و مینمایند.
از سوی دیگر، دیده میشود که کشورهای تازه پدید آمده در پهنه گیتی و کارزار سیاست، پیوسته در اندیشه افسانه پردازی و ساختن پیشینههای جعلی و ساختگی برای خود و کشاندن رشته قدمت خود تا سپیده دم تاریخ و پیونددهی فرهنگ و تمدن خود با بزرگترین کانونهای تمدنی جهانی در دوران باستاناند.
ما در نوشته دست داشته بر کشورهای نوزاد پدید آمده در گستره پساشوروی پیشین در آسیای میانه و قفقاز درنگ میکنیم و میبینیم که کار افسانه سرایی و گزافه گویی و اغراق و مبالغه در باره نیاکان کبیر و گذشته درخشان و تابناک تاریخی که پیوسته سر از سپیده دم تاریخ بر میآورند، به کجا رسیده است و چگونه آفاق و انفس را در نوردیده است.
مجموعه حاضر حاصل کار چند ساله است که در مقاطع مختلف زمانی به مناسبتهای گوناگون به صفحه ریخته شدهاند. آنچه میان بخشهای یازدهگانه این اثر مشترک است و سبب گردیده تا در این مجموعه کنار هم قرار گیرند، مضمون و محتوای مشترک آنهاست. نویسنده، طبع گزینهگوی و گزینهخوانی دارد، از اینرو سعیاش بر این بوده است تا فشرده و چکیده آثار را در آورد و به دیگران عرضه بدارد. فشردهسازی آثاری گرانسنگی همچون مثنوی، تذکرهالاولیا، مقدمه ابنخلدون و.. اگر لطف اندکی داشته باشد، خطرش بس بزرگ است و دست یازیدن به چنین امری جسارت میطلبد، نمیدانم پسندیده است یا نکوهیده؟
نویسنده از رویارویی با این موضوعات، خاطرههای خوشی دارد. از این بابت خدا را شاکر است که مدت کوتاهی را در سیر و سیاحت در دنیای علم و معرفت سپری داشته است. نمیدانم که بر خوانندگان عزیز چه اثری مینهد و در این باب چگونه قضاوت میدارند.
کشورهای افغانستان و پاکستان باید بپذیرند که تنها راهحل برای چالشهای موجود در روابط خارجی دوکشور، از راه گفتمانهای مسالمتآمیزِ دوجانبه، سیاست خارجی توسعهمحور بهجای سیاست خارجی امنیتمحور و فهم عقلانی از خواستهها و مطالبات هردو طرف، میسر است.
کتابی که در دست دارید، بخشهای تاریکی از روابط افغانستان و پاکستان را روشن کرده است. رویدادهای مهمی که پس از تهاجم روسها به افغانستان تا زمان حملهی آمریکا به این کشور، رخ دادهاند، توسط یکی از مقامهای مهم دولت پاکستان در این کتاب روایت شده است.
اینکه مسألههای افغانستان در این محدودهی زمانی، در دیدگاه نظامیان و سیاستمداران پاکستانی چه تصویری داشتهاند؟ کارشیوههای مطلوب برای پاسخ به این مسألهها از دید پاکستان چیست/چهگونه باید میبود؟ پاکستان چه میخواست/میخواهد؟ سلسلهپرسشهایی است که در این کتاب پاسخ داده شدهاند.
بهباور من، فهم و درک سیاستگران افغانستان از مسأله در اغلب دورههای تاریخی، تکذهنی، یکجانبه و قومپایه بوده است. این درک از مسأله، علیل است و قطعاً راهگشا نیست. سیاستگذاران افغانستان باید توانایی فهمِ مقاصد دولتهای دیگر را داشته باشند. این در سیاست خارجی، امر پایه و حیاتیست. اگر میان امر واقع و تصورات ما، فاصله بسیار باشد، نتیجهی آن در سیاست خارجی مصیبتبار و جبرانناپذیر خواهد بود. این کتاب را با همین انگیزه ترجمه کردم. انتظار دارم در تحلیل مسألههای تاریخی و سیاسی، خصوصاً در قبال کشور پاکستان، از سوی پژوهشگران و کارگزاران سیاست خارجی کشور، کاربردِ موثر داشته باشد.
به باور راسخ من، هنگامی که سخن از نژاد و تیره و تبار و زبان و مذهب در میان میآید، سزاوار است در چهارچوبی به مسایل پرداخته شود که ارجگزاری به جایگاه بالای انسان چونانِ برترینِ جانداران، فراتر از همه چیزها قرار گیرد. همین گونه شاینده است تا با توجه به ارزشهای والای فرهنگی، میهنی و ملی و آرمانهای بزرگ انسانی و با دیدگسترده، بیزار از تنگ نگریهای رایج به این مساله بنگریم.
از سویی هم، برای دستیابی به تفاهم، همسویی، نزدیکی، سازش و همدیگرپذیری در راستای ملت سازی، در تراز سراسری ملی و همگرایی گسترده در تراز منطقهیی؛ داشتن شناخت گسترده از تودههای باشنده منطقه و آشنایی با ویژگیهای تباری، زبانی، آیینی، زیستبومی و… تیرههای باشنده در سرزمین ما و کشورهای همسایه ارزش بالایی دارد. برای مثال؛ مادامی که ما ندانیم که نیاکان پشتونهای خاوری باشنده پیرامون کوههای سلیمان، از جمله غلزاییان، از بازماندگان هپتالیاناند که از راه کوهها و درههای بدخشان به سرزمینهای کنونی خود کوچیدهاند و با تاجیکهای باشنده شمال کشور و آسیای میانه از یک تیره و تبار و نژاد و زباناند و همین گونه نیاکان پشتونهای درانی از آسیای میانه، بلخ و هرات به جنوب کوچیده و با پارسیان و ایرانیان غربی همخون، همریشه و همتیره و همتباراند؛ شاید در بسیاری از زمینهها به بیراهه برویم.
در این کتاب به بررسی تودههایی پرداخته میشود که گویشوران زبان ایرانی خاوری سکایی خُتنی (تُخاری) و نیز «زبان ایرانی میانه خاوری دومی» (زبان باکتریایی/ بلخی سومی) بودهاند – کوشانیان/ گویشانیان که دردمندانه در باره این دودمان در زبان پارسی دری اطلاعات بس اندکی در دست است و میشود گفت کم و بیش در تاریکی به سر میبریم. به ویژه کمتر کسی در باره پیشنه تاریخی این تودهها و زبان شان آگاهیهای دقیق علمی دارد.
در این جا میخواهیم چند نکته مهم را خاطرنشان بسازیم. در آغاز میخواستم نخست دو کتاب را در باره کوشانیان از روسی و یک کتاب دیگر را به کمک دوستی از انگلیسی به پارسی دری برگردان و سپس به تکمیل این کتاب بپردازم. اما کار به دلایلی به تعویق افتاد. با این هم، بر آن شدم که آن چه را که تا این دم گرد آوردهام، ار چند هم در سیمای مواد خام (از هر چمن سمنی)، در دسترس پژوهشگران بگذارم. این مواد خام میتوانند به پژوهشگرانی که میخواهند در باره این دوره تزهای ماستری یا دکتری خود را بنویسند، کمک فراوانی میرساند.
روشن است آن چه در این نوشته بازتاب یافته است، گشایش باب و آغاز کار است و به هیچ رو نمیتوان آن را سخن آخر و فرجام کار ارزیابی کرد. هنوز مطالعات بنده در زمینه بسیار ابتدایی است. امیدوارم بتوانم در آینده کار را در زمینه دنبال نمایم.
هپتالیها (هیتالیان/ هفتالیان) از اسرارآمیزترین تودههاییاند که به رغم فرمانروایی دیرپا و گذاشتن تاثیر شگرف بر تاریخ سیاسی، تباری، فرهنگی، آیینی و زبانی خاور پشته ایران و بخشهایی از هند و آسیای میانه، هنوز هم بسیاری از گوشههای تاریخ شان تاریک و بحث برانگیز مانده است.
در باره هپتالیان کتابها و مقالات بسیاری نوشته شده است. از دید این کمترین که شماری از آثار نوشته شده در باره هپتالیها را مطالعه نمودهام، بهترین کتابی که تا کنون در باره هپتالیها نوشته شده است، کتاب «دولت هپتالی و نقش آن در تاریخ آسیای مرکزی» نوشته شاد روان داکتر معروف عیسی محمدف است که در برنامه دارم در آینده آن را به پارسی دری برگردانم. ایشان بر پایه مطالعات جامع تاریخی و تطبیقی منابع اطلاعاتی و آثار علمی به بررسی مسایل اتنوژنیز ethnogenesis و پیدایش فرهنگی هپتالیان پرداخته، نقش هپتالیان را در تحولات سیاسی میانههای هزاره یکم میلادی و شکلگیری تودههای معاصر آسیای مرکزی نشان میدهند. در این کتاب تنها فشردهیی از نوشتههای ایشان را به پارسی دری ترجمه و پیشکش مینماییم.
داکتر مراد بابا خواجهیف در کتاب دست داشته به بررسی نخستین مرحله بازی بزرگ و ارزیابی نخستین جنگ انگلیس در برابر افغانستان پرداخته است. کتاب با آن که در سالهای اوج جنگ سرد و زیر داربست اندیشههای ایدئولوژیک مارکسیستی در شوروی پیشین نگاشته شده است، به رغم یک رشته نارساییها و روشن است یک جانبه گرایی، تا همین اکنون یکی از بهترین آثار در زمینه است.
تا جایی که در آثار پارسی دری چاپ شده در افغانستان و ایران و نیز آثار چاپ شده در شوروی پیشین و روسیه کنونی به زبان روسی دیده میشود، تا کنون کتاب مستقلی درباره جنگ اول افغان و انگلیس (سالهای 1838 – 1842) به چشم نمیخورد. از این رو، اثر دست داشته در نوع خود اثر منحصر به فردی به شمار میرود. همین هم بود که ترجمه آن را از نیازهای تاخیر ناپذیر انگاشته و به آن دست یازیدم.
یکی از مسائلی که مردم یک سرزمین پیوسته با آن مواجه میشوند، این است که آن ها کیستند؛ از کجا ریشه گرفتهاند؛ نیاکانشان چه کسانی بودهاند؛ چه نوع فرهنگها و تمدنها را به میان آوردهاند و علل فراز و نشیب تمدنهایشان چه بوده است. این مسئله از آن روی اهمیت دارد که با ارزیابی عمیق آ ن، از یک سو هویت فرهنگی و جایگاه تاریخی خویش و نسل آینده را تعیین کنند و از سوی دیگر ویژگیها و خصلتهای فرهنگهای سایر اقوام در همسایگیشان را درک کنند تا بتوانند از تنشها بکاهند و با مردم منطقه و جهان زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند؛ چه، بدون شناخت از گذشته نمی توان آینده را تمثیل کرد.
انگیزهٔ نگارش این رساله، کشف یک سن گنبشتۀ باختری ) که بعضی آن را زبان بلخی میگویند( در منطقهٔ یکاولنگ در اُستان هزارستان افغانستان است. این سنگنوشته اکنون در موزۀ کابل نگهداری میشود و بر اساس متن آن، شاهی موفق شده بود تا تبارهای تاژیک و ترک را با هم متحد ساخته و شالودۀ یک دولت بزرگ محلی را در آنجا بگذارد. شاه از پیروان بودا بود و طبیعی است که وی به خاطر این پیروزی ستوپهای بنا کرد و تحایفی را در آنجا برای بودا به جا گذاشت.
مقدمهای بر فردوسیشناسی و شاهنامهپژوهی شامل پنج بخش است. در بخش نخست اطلاعاتی در بارهی فردوسی ارایه شده است. در بخش دوم انگیزهی سرایش شاهنامه به بررسی گرفته شده است. در بخش سوم به شاهنامه از ابعاد تاریخی، محتوایی، ادبی و پژوهشی پرداخته شده است. در بخش چهارم به مناسبات فرهنگی شاهنامه با افغانستان توجه شده و جایگاه افغانستان در شاهنامه مورد مطالعه قرار گرفته است. در بخش پنجم شمار واژههای عربی در شاهنامه ارایه شده است.
خوشبختانه کتاب پیش از چاپ دوم در ایران و ترکیه دیده و بررسی شد. پروفیسور دکتر ییلدریم استاد دانشگاه آتاترک، ایرانشناس و مترجم شاهنامه به زبان ترکی کتاب را بررسی و بر کتاب تقریظ نوشت. دکتر مرتضی فلاح استاد دانشگاه یزد کتاب را مطالعه و بر کتاب تقریظ نوشت. پروفیسور دکتر طغیان ساکایی استاد دانشگاه کابل کتاب را مرور و بر کتاب تقریظ نوشت. دکتر سید تسلیم کاوویان استاد دانشگاه البیرونی و آمر گروه زبان و ادبیات پارسی دری کتاب را بررسی و بر کتاب تقریظ نوشت. دکتر نورمحمد نورنیا استاد دانشگاه سمنگان زحمت ویراستاری کتاب را کشید.
به رهنمایی و حمایت این بزرگان و با استفاده از فرصت، منابعی را در بارهی فردوسیشناسی و شاهنامهپژوهی بررسی کردم، بنابه بررسی این منابع محتوای کتاب را مورد بازبینی قرار دادم و ویرایش تازهای از کتاب ارایه کردم. در پایان کتاب، شش نظریه با استنباط از مطالب کتاب برای چگونگی مطالعهی فردوسیشناسی و شاهنامهپژوهی پیشنهاد شده است.
نویسندهی این کتاب، خانم لی گلپک، سالها پیش به شمال افغانستان سفر کرد و این داستان را برای کودکان نوشت. سفر او با عبدل و شیرین به بازارچهی تاشقرغان، همراه با تصاویر زیبا و رنگارنگ همراه است. با خواندنِ داستان بازارچهی تاشقرغان با کسبوکار و زندگی مردم این محل در حدود بیشتر از 50 سال پیش، آشنا میشوید. همراه با عبدل و شیرین به رستههای آهنگری، کوزهفروشی، شیشهگری، پترهگری، نخریسی، بزازی و طناببافی،… سفر کنید و ببینید که در آن سالهای دور مردم برای نوشتنِ یک نامهی ساده ناچار نزد میرزای دهکده میرفتند. با خواندن این کتاب، با نام و شکلِ چیزهای آشنا میشوید که قبلاً با آن مواجه نشدهاید و اگر راستش را بخواهید، بیشترِ این چیزها یا به کُلی نابود شدهاند ویا شکلشان تغییر کرده است.
حین مطالعهٔ کتابهای تاریخ افغانستان، به موارد بسیاری برخوردم که با منابع معتبر و معاصر اختلاف آشکار دارد. این اختلاف یا از روی اهمال و بیدقتی نویسنده در نقل مطلب از منابع است، یا از روی تعمد و سوء نیت به غرض جعل و تحریف تاریخ. علاوه بر این، عدم دسترسیِ نویسنده به منابع دست اول و اعتماد و اکتفا به منابع متأخر، موجب صدور حکمهای نادرست در قضایای تاریخی شده است.
گذشته از اینها، قلّت مآخذ و ناشناخته ماندن بسیاری از منابع تاریخ افغانستان برای مورخین، سبب شده که کج فهمیهایی رخ دهد. در چند دههٔ پسین، کتب بسیاری که نیم قرن قبل کسی به آنان دسترسی نداشت، از بایگانیها، آرشیفها و کتا بخانهها بیرون آورده شد و چاپ و منتشر گشت. اما موارد تحریف و جعل که به آن اشاره شد، غیر از سهو و اشتباهات است، که البته کسی از ارتکاب به آن مستثنی بوده نمیتواند.
آسمان صاف و زیبا بود. هوای ملایم بهار هنوز بوی نوروز و عطر نرمِ سبزههای نَورسیده را در خود داشت. در گوشهای از این منظرهی بهاری، چند تا چوچهآهوی وحشی هم دیده میشدند. آهوها مست و شاد در دامنه و اطرافِ قلهی کوه میچریدند. شماری هم روی پرههای نسبتاً هموار سنگهای کوه خوابیده بودند و نشخوار میکردند. آهوبچههاییکه از کوه پایین آمده بودند، با شیطنت و چالاکی، با پاهای نازک خود روی سبزهها چنان خیزهای بلند برمیداشتند که گویا بدنهایشان از جنس باد باشد.
ناگهان آهوهای بالغ گوش تیز کردند و هراسان هر سو را پاییدند. هوا را بو کشیدند و گردنهای خود را راست کردند تا دقتشان بیشتر شود. دو سه نفر تفنگ بهدست از پشتِ گردنه با صدای بلند فریاد کشیدند:
آهااااااای هاهاهاهاااااای.
کتاب سپتامبر خونین علاوه بر اینکه از لحاظ منابعِ دستاول و چشمدیدهای نادر نویسنده دارای ارزش ویژه و منحصربهفرد است، روایت بسیار صمیمی و دوستانه دارد. امکان ندارد کسی بخشهایی از کتاب را بخواند و در لحظات سخت و طاقتفرسا، حس همزادپنداری با نویسنده به او دست ندهد. از تمام خوبیهای این اثر که بگذریم، مهمترین و ارزشمندترین خصیصهی این روایت، داستان مریدی است که پیر و پیشوای خود را از دست میدهد و با آنکه در انجام وظایفش کوتاهی نکرده، ولی این غم بزرگ، سرگشتگی و بیپناهی او را چند برابر کرده است.