• 0 Items - $0.00
    • کتابی در سبد خرید شما نیست.

چشم بندی

$12.00

روزه بودم، در بغل حلوای قندی داشتی
بر لبانت چند میخانه «برندی» داشتی
پیر گشتم تا بلد گشتم خم و پیچ تو را
زندگی ‌واری تو هم پخج و بلندی داشتی
در غل و زنجیر دیدم پشت پلکت خویش را
واقعیت داشت یا تو چشم‌بندی داشتی؟
صورتت در بین مردم از خجالت سرخ شد
دختر سردار، گردن‌بند «وندی» داشتی!
عشق بود آنچه به خلوت بر لبانت نقش بست
خوب شد یک سوژه که پُت‌پُت بخندی، داشتی
من دلم هم‌صحبت «بازار صابر» بود و تو
خواهری با شعر «فرزانه خجندی» داشتی
کاش آن تاریخ بر سنگ مزارم حک شود
آن‌زمان‌هایی که هژده سال و اندی داشتی
دیدمش، قلبش تپش‌ها داشت در چوکات حوض
از برای آب حتا دلپسندی داشتی!

مجله‌ی دریچه – شماره‌ی ۲

$12.00

این دومین شماره‌ی مجله‌ی «دریچه» است که به شما تقدیم می‌شود. در این مجله که هنوز گام‌های کودکانه‌ی خود را برمی‌دارد، تاکید ما بر یک چیز است: وقتی آموزش به عنوان حق در جامعه‌ای سلب می‌شود، کسانی باید در آن جامعه باشند که برای رسیدن به این حق تلاش کنند. ولو این تلاش به همین کوچکی کار و فعالیتی باشد که شاگردان شجاع و آموزگاران متعهد مکتب دریچه در افغانستان و بیرون از آن انجام می‌دهند. ما تلاش می‌کنیم با نشر نوشته‌های شاگردان و معلمان ما از گوشه و کنار افغانستان بگوییم که هستیم، هرچند هستی ما هم زیر فرمان حاکمان کنونی افغانستان غیرقانونی است. به ما یاری برسانید.

مسعود؛ چهره‌ای صمیمی از رهبر افسانه‌ای افغانستان

$30.00

سفر من به شناخت مسعود، به هشت سال پیش برمی‌گردد؛ به یک بعدازظهر در شهر لس‌آنجلس. یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که حتماً باید مستندی ببینم دربارهٔ جنگجویی در افغانستان. مردی پر از راز و رمز به نام احمدشاه مسعود.
من هیچ‌گاه قبلاً نامش را نشنیده بودم و به‌طورکلی افغانستان به طرز ساده‌ای برای من یک جای خیلی‌خیلی دور بود؛ سرزمین افسانه‌ها و حماسه‌ها که بعدها داستان‌های وحشتناکی از حملهٔ روس‌ها به آن کشور شنیده شد و جدیداً کابوس طالبان به آن اضافه گشت. بعدازاین ماجرا من مستند مسعود را نگاه کردم.
از آن لحظه، من فقط چشمان مسعود را به خاطر دارم و چشمان همراهانش را. به طرز باورنکردنی، این مرد، قوماندانی که با شجاعت تمام علیه روس‌ها جنگید، در حال خواندن شعر برای سربازانش بود. همچنان که بیشتر نگاه می‌کردم، جان‌فشانی‌های بسیار این افغانستانی‌ها مرا کاملاً از جایی که بودم رها کرد و به پنجشیر برد و به من چیزهایی دربارهٔ منابع فوق بشری روح انسان آموخت.

عوامل فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان

$22.00

از چهل سال بدین‌سو، افغانستان با بازیگران غیردولتی که من‌حیث منابع تهدید نظام‌های سیاسی جهان‌سومی بروز کردند، با متغیر‌های تهدید‌کننده، خشونت‌آمیز و ساختارشکن مواجه بوده است. این منابع تهدید همواره با تحریک و حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه افغانستان عمل کرده‌اند. این بازیگران غیردولتی هرچند معلولی از علت‌های تعارض منافع قدرت‌های بزرگ تعریف شدند، اما به مرور زمان خود به علت‌هایی تبدیل شدند که در حال حاضر منبع تهدیدات و علتی برای معلول‌های جدید هستند و علیه نظام‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان و کشورهای منطقه عرض‌اندام کردند.
جغرافیای تأسیس و تحریک همه‌ی بازیگران غیردولتی به هر شکلی که ظاهر شدند، پاکستان بوده است. این گروه‌ها در چند مرحله با منبع واحدی مدیریت شدند. در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی و اوج جنگ سرد، این گروه‌ها با حمایت امریکا و غرب، عربستان سعودی و با مدیریت پروژه‌ای پاکستان علیه اشغال شوروی در افغانستان به کار گرفته شدند. پس از خروج شوروی، پاکستان در خلأ فراموشی افغانستان توسط امریکا در اندیشه‌ی کنفدرال و هضم افغانستان در بطن خود، دسترسی بدون مزاحمت به آسیای میانه و انتقال پروژه‌های سود‌آور نفت و گاز آسیای میانه به جنوب آسیا بود که جنگ داخلی در کابل، ناکامی گروه مشخصِ مورد حمایت پاکستان را در پی داشت. بنابراین پاکستان گزینه‌ی دیگری که عبارت از خلق طالبان بود را به کار برد. گروه طالبان نیز با طرح انگلیس، حمایت امریکا و عربستان سعودی و مدیریت پاکستان ایجاد شد؛ اما مقاومت ملی مردم افغانستان سبب ناکامی پروژه‌ی دومی شد.

رادیوی پدرکلانم

$15.00

خاله شمسیه هنگام حکایتِ واقعه‌ی مرگ پسرش حتی یک قطره‌ اشک نریخت. آرام بود و مانند هر قصه‌ی عادی دیگر حکایت خود را بازگفت و وقتی می‌خواست بایستد، متوجه شدم که کمرش را راست نمی‌تواند و به کمک عصایی که در دست داشت به سختی خود را سر پا نگهداشت. او آرام بود. هیچ بغضی نداشت. آهی هم از روی حسرت نکشید. مانند یک سرگذشت یا هم یک اتفاق عادی قصه‌ی جوان‌مرگ شدن تنها پسرش را بازگو می‌کرد. من به شنونده‌ی حوصله‌مندی فکر می‌کردم که آرام و صبور حکایت غم‌انگیز او را با گوش‌های خوب‌تربیت‌شده‌اش می‌شنید. اگر شنونده، صبور نباشد راوی کم‌حوصله و عجول می‌شود و سعی می‌کند هرچه زودتر قصه‌ی خود را به پایان برساند و خود را راحت سازد. من به همسایه‌ها، دوست و آشنای او فکر می‌کردم که چه‌قدر مردم خوبی بودند که فرصت می‌دادند خاله شمسیه سه سال پی‌هم یک قصه را بارها و بارها حکایت کند و به توالی داستان غم‌انگیز خود پیچ و خم ببخشد و در آن، دنبال زیبایی‌های کلامی باشد.

ناقص‌الحقل

$15.00

پیش از پرداختن به اصل موضوع، می‌خواهم تأکید کنم، من هیچ کشوری را نمی‌شناسم که مسئلهٔ برابری زن و مرد در آنجا حل شده باشد. در هر گوشهٔ دنیا، نابرابری حقوق زن و مرد به نحوی وجود دارد و تمام کشورها با این مسئله‌ روبه‌رویند. اما در کشورهای پیش‌رفته، مشکلات جامعه، از جمله این مشکل، به رسمیت شناخته شده است. در آنجا اندیشمندان، جامعهٔ شهروندی و نهادهای مدافع حقوق بشر در جهت روشنگری و تأمین برابری جنسیتی، کار و تلاش می‌کنند. آنان مقاله می‌نویسند؛ کتاب منتشر می‌کنند؛ فلم، نمایش و موسیقی تولید می‌کنند؛ بحث برابری جنسیتی را شامل نصاب درسی می‌کنند و از نصاب درسی، شاخص‌های جنسیت‌ستیزی را حذف می‌کنند. اما در افغانستان این مشکل به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ بر آن سرپوش گذاشته می‌شود تا به‌نحوی، دیده‌نشدن مشکل، مساوی به نبودن آن وانمود شود. این است که زن در افغانستان و کشورهای شبیه آن، از امکانِ گذار به حقِ داشتنِ کرامت انسانی محروم است.

آسمان و توماس ادیسون

$13.00

ناوقت شب بود. عوعو سگی از کوچه به گوش می‌رسید و هوای ملایم از لای پنجره نرم نرم داخل اتاق می‌ریخت و ‌پرده‌ها را آرام آرام تکان می‌داد. آسمان، دخترک خیالاتی، با چشمان بادامی، پوست گندمی، موهای فرفری‌ و همیشه متبسم و متفکر، روی بستر خوابش نشسته بود و به سفری که فردا پیش رو داشت، می‌اندیشید. او به دنیای خیالاتش غرق ‌شده بود. چشمانش راه کشیده بودند و در خیال، با دختر مامایش که هم‌سن و سالش بود، در قریه چکر می‌زد. خیال، دنیای او را رنگین ساخته بود. وقتی او خودش را با دختر مامایش بر سر مزرعه و روی پلوان‌ها و در کنار گل‌ها و پروانه‌ها و گنجشک‌ها تصور می‌کرد، لذت می‌برد و غرق در شادی و نشاط می‌شد.

جمعیتی از فلتر سیگار

$10.00

چه استی اين‌همه تو دره کوه دريا چه؟
که هی مقدمه چيدی نگفتی اما چه؟

سر از تو هيچ نشد در بياورم شايد
سر جهنميان را به کار دنيا چه؟

در اهتزاز خم و پيچ گيسويت ديدم
که سلب می‌شود آرامش جهان با چه؟

خزان رسيد و شدم برگ فرش راهت اگر
نيايی و نگذاری به روی من پا چه؟

تو خوش‌نمای‌ترين تابلوی شهر استي
که خنده کرده روانی و ما تماشاچی

دليل اصلی آوارگيم خنده‌ی توست
اگرچه ميهنم از دست رفته من را چه؟!

اگرچه هويتم اين‌همه پر از زخم است
اگرچه سوخته راهی‌ستم به دنيا چه؟

به من بگو که چرا اين‌همه سرت جنگ است؟
چه استی اين‌همه تو دره کوه دريا چه؟

پایان بی نهایت

$13.00

نشست و زُل زد و برخاست و دراز کشید
خدا چقدر عزیزم ترا به ناز کشید
ظرافت تنت آسان نمی‌شد آرایش
کشید و خط زد و پنسل گرفت و باز کشید
چقدر داد تکان دستِ خالقت را سیم
شبی‌که برق دوتا دیده را سه‌فاز کشید
برای آن‌که شوی جفت مرد زیبایی
ترا مطابق فرمایش ایاز کشید
به دانه‌دانه‌ی گندم وزید، رنگت را
پس از گرفتن چندین رقم جواز کشید
به رفع خستگیِ حمد و سجده و محراب
ترا برای پرستش پس از نماز کشید
درست گفت، ندانم کدام شاعر گفت:
خدا کشیدت و از کار دست بازکشید
هزار نمره گرفت از رقابت آزاد
ترا کسی‌که به قصد صد امتیاز کشید

خاک و خون

$9.00

شادی؛ درامه‌ای‌ست که پایان گرفته‌است
غم‌؛ فیلم‌نامه‌ای‌ست که جریان گرفته‌است
شهری‌ست از چهارطرف در حصارِ مرگ
هرگوشه را جنازه‌ی انسان گرفته‌است
تا مغزِ استخوان نخورد ول نمی‌کند
خیره‌سگی که لاشه به‌دندان گرفته‌است
اینجا اگر که شاخه‌گلی سر کشیده‌است
از خاک و خونِ پیر و جوان جان گرفته‌است
در ارتکابِ جرم تردد نمی‌کند
او از خدای خویش که فرمان گرفته‌است!
ما را زمانه صد رقم آزار می‌دهد
بر دیگران اگرچه که آسان گرفته‌است
چندی‌ست در محله‌ی ما «گور‌ کندن» است
شغلی که بد‌ رقم سر و سامان گرفته‌‌است

واپسین روزهای زندگی محمد

$25.00

در زیر آفتاب سوزان ماه ژوئن سال ٦٣٢ عربستان، زمان گویی توقف کرده بود. پیغمبر اسلام آخرین نفس‌های خود را می‌کشید و در اطراف او مؤمنین از اندیشۀ فرارسیدن قیامت بخود می‌لرزیدند. آن بیماری که محمد را بکام مرگ کشاند چه بود؟ چرا او را پس از دو روز درنگ در نیمه شب بخاک سپردند؟
اثرات آنچه در واپسین روزهای زندگی پیامبر اسلام اتفاق افتاد تا امروز بر زندگی مسلمانان سایه انداخته است. این کتاب چگونگی مرگ پیغمبر و اهمیت ماجراهای آخرین روزهای زندگی او را با همه نگفته‌ها و نشنیده‌های تکان دهندۀ آن بگونۀ مستند مورد بررسی قرار می‌دهد.
هاله الوردی استاد دانشگاه المنار تونس کوشیده است با پژوهش تاریخی آن روزها انحناهای قامت انسانی پیغمبر اسلام را ترسیم نموده او را از زیر آوار اسطوره‌های دینی و اعتقادی بیرون کشد و به عرصۀ تاریخ برگرداند. بازسازی تاریخی وی سراسر مبتنی بر قرآن و تفاسیر مختلف آن، مجموعه‌های احادیث (چه سنی و چه شیعه)، سیره‌ها و شرح غزوات پیغمبر می‌باشد. همه آنچه درین کتاب آمده در گرامی‌ترین متون و نصوص اسلامی وجود دارد ولی از حافظۀ جمعی زدوده شده اند.
این کتاب خواننده را در متن ماجراهای آن روزگار قرار می‌دهد و با تحلیل مستند، علمی و منطقی می‌کوشد به برخی «چرا»‌ها پاسخ گوید.

نقدی بر ساختار نظام در افغانستان

$18.00

افغانستان بعد از عقب‌نشینی نیروهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۹ و پایان جنگ سرد در دهه‌ی نود، از سوی غربیان، که روزگاری از جهاد و مقاوت ملی مردم افغانستان علیه تجاوز و اشغال نظامی اتحاد شوروی در سال‌های ۱۹۸۹ – ۱۹۷۹ حمایت می‌کردند، به سرزمین فراموش شده‌ای‌ تبدیل شد.
افغانستان بعد از سقوط رژیم کمونیستی داکتر نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲ و پیروزی انقلاب اسلامی تحت رهبری مجاهدین، یکی از مهلک‌ترین جنگ‌های قومی و مذهبی را تجربه کرد. این نبرد داخلی برای سیطره و آزادی، با درنظرداشت طبیعت منطقه و موقعیت استراتژیک این کشور، پیامدهای فراگیر و غیرمترقبه‌ای داشت.
سقوط دولت، بی‌قانونی و اعمال خشونت در غیاب یک حکومت قابل قبول برای همه، زمینه را برای تروریست‌ها (دهشت‌افگنان) و گروه‌های تندرو بیرون از افغانستان چون تنظيم القاعده فراهم ساخت تا مراکز خود را در افغانستان تأسیس و حمایت تعدادی از ساکنان شرق و جنوب کشور را جلب کنند.
عمل‌کردهای غیر انسانی و خلاف موازین پذیرفته شده‌ی بین‌المللی از سوی طالبان و حملات تروریستی سازمان القاعده در ۱۱ سبتمبر ۲۰۰۱ علیه ایالات متحده‌ی امریکا، بار دیگر افغانستان را از عزلت طولانی بیرون کرد و در محراق توجه جهانیان قرار داد. بعد از شکست طالبان، موج تازه‌ای از تغییر و گذار به سوی دموکراسی (مردم‌سالاری) به همکاری غرب در افغانستان زیر پوشش معاهده‌ی بن (۲۰۰۱) شکل گرفت. در این معاهده تدوین قانون اساسی جدیدی برای کشور پیش‌بینی شد تا بر اساس آن، نهادهای دایمی حکومتی پایه‌ریزی شده و اساس یک نظام دموکراتیک باثبات گذاشته شود و این نظام جدید، جای رژیم‌های ناکام قبلی را بگیرد.
در مرحله‌ی پساطالبان، افغانستان از زوایای مختلف، چه در سطح اکادمیک و چه در سطح رسانه‌ها، مورد مطالعات و پژوهش‌های متعدد قرار گرفته است؛ ولی تا هنوز مطالعه‌ی همه‌جانبه و گسترده‌ای در زمینه‌ی تأثیر قانون اساسی جدید و نظام که برای کشور به ارمغان آورده، بر تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان، صورت نگرفته است. بنابراین، نیازی دیده می‌شود تا تأثیر قانون اساسی جدید بر تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان، به مثابه‌ی یک نمونه‌ی جدید در موج حرکت به سوی مردم‌سالاری در آغاز قرن بیست و یکم، مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
در این جستار، به عوامل و مسایل مختلفی تماس گرفته شده که به نحوی با موضوع مورد بحث رابطه دارند، ولی مطالعه به طور عمده بر تأثیر نظام ریاستی قوی انحصاری و متمرکز بر چشم‌انداز تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان طبق قانون اساسی ۲۰۰۴ توجه دارد. طرف‌داران این نظام در افغانستان مدعی‌اند اتخاذ همچو نظامی به ثبات، مهار جنگ و تحکیم دموکراسی در کشور می‌انجامد. این مطالعه با بررسی این ادعاها، گزینه‌های دیگری را نیز با استفاده از تیوری‌های مطرح و بحث‌های جا افتاده در این زمینه مورد مطالعه قرار می‌دهد.

بهارستان جامی

$20.00

جامی، دانشمند بی‌بدیل قرن نهم هجریِ قلمرو تمدّنیِ مشرق زمین، شخصیتی است دایرة‌المعارفی که آئینۀ تمام‌نمای علوم معقول و منقول زمانش به شمار می‌رود؛ علومی که از فراسوی قرون هنوز هم بر تارک زمان می‌درخشد و هرچه زمان می‌گذرد بر ارزش و بهای این میراث عظیم علمی – ادبی افزوده می‌شود.
جامی را آخرین شاعر عهد تیموری و بزرگترین ادیب و شاعر فارسی زبان پس از حافظ می‌دانند که با وجود کثرت شاعران زمان خود و غلبۀ روح شعر بر مجاری حوادث و تحولات اجتماعی آن زمان، امّا با این وجود هیچ شاعری به برازندگی وی در عصرش و زمانه‌های پسین قد بر نیفراشته است.
جامی کتاب «بهارستان» را که شاهکار ادب منثور و منظوم فارسی به شیوۀ گلستان سعدی است برای فرزندش ضیاؤالدّین یوسف نگاشت و سپس به رسم معمول آن روزگار به امیر علم‌دوست و ادب‌پرور زمانش سلطان حسین بایقرا اهدا کرد. همچنان‌که او کتاب «فوائدضیائیّه» معروف به شرح ملاجامی در علم نحو را که اثر علمی بی‌بدیل وی در ادبیات زبان عربی است و تا هنوز در همه حوزه‌های علمیۀ مشرق زمین تدریس می‌شود نیز به نام این فرزند مهر آوندش به رشتۀ تحریر آورده است.

خدیوزاده‌ی جادوشده

$26.00

ملانصرالدین با دوست وفادار، یعنی خر چموش خویش، نیمی از جهان را پیمود و در همه‌جا خاطرات نیکی از خود به یادگار گذاشت. سرانجام پس از سیر و سیاحت‌های طولانی، با خانواده‌اش در شهر آرام خجند رحل اقامت افکند.
اما خواننده‌ی گرامی، ملا مانند همیشه آماده است به ماجراهای تازه‌ای دست بزند. او فقط در انتظار شماست. پس کتاب را بگشایید و همراه با ملانصرالدین در کوره‌راه‌های پرشیب کوهستانی و کوچه پس‌کوچه‌های پرپیچ و خم شهر باستانی خجند و میدان‌های پرهیاهوی خوقند به سیر و سیاحت بپردازید. لئونید سالاویف (1962-1906م) نویسنده‌ی باقریحه‌ی شوروی سابق در این سفر راهنمای شما خواهد بود و برایتان توضیحاتی خواهد داد که بی‌خیال و فارغ‌بال بخندید و چنانچه گاهی هم اندوهگین شوید، اندوه‌تان موقت و گذرا باشد.
ملانصرالدین قهرمان این کتاب رادمردی است زنده‌دل و بذله‌گو که اندوه و ناامیدی به دلش راه نمی‌یابد و راه خروج از هر بن‌بستی را پیدا می‌کند. او تهی‌دست است، اما قلبی سخاوت‌مند و صدها دوست صمیمی و باوفا دارد.
لئونید سالاویف در این داستان، سیمای جاوید و بی‌مانند ملانصرالدین، رادمرد محبوب مردم و قهرمان هزاران هزار حکایت و روایت خاورزمین را از نو آفریده است.

باغ مهربانی

$8.00

در زمان‎های قدیم، باغی بود که در آن شکار ممنوع بود. یعنی در آن باغ هیچ حیوانی حق نداشت حیوانی دیگر را شکار کند. به خاطر همین، آن باغ، «باغ مهربانی» نام داشت. باغ مهربانی در دامنه‎ی تپه‌ا‎ی سرسبز قرار داشت و جوی آبی نیز از میان آن می‎گذشت.
پایین‎تر از باغ، ویرانه‎های یک شهر قدیمی بود. درون آن ویرانه‌ها، حیوانات موزی و بدی زندگی می‎کردند که جز کشتن و خوردن دیگر حیوانات، کار دیگری نداشتند. آن‌ها همیشه منتظر بودند که حیوانات باغ مهربانی اشتباهی از آن‌جا بیرون بیایند و لقمه‎ی چرب آن‎ها شوند.
در باغ مهربانی حیوانات کوچک و بزرگ و پرنده‎های گوناگون در خوشی و آرامی زندگی می‎کردند. خرگوش‎ها با گوش‎های بزرگ و دست‎های کوتاه‌تر از پا، بعد از خوردن علف، بدون ترس از گرگ یا سگی روی سبزه‎ها استراحت می‌کردند.

قتل در مسجد

$25.00

در دو دفتر پیشینِ زنجیرۀ سه جلدی «جانشینان نفرین‌شده»، هاله الوردی انتخاب پر تنش و متلاطم ابوبکر خلیفۀ اول، و جنگ تمام عیار او بر ضد قبایل شورشی عرب را که رندانه بر آن نام «جنگ‌های ارتداد» را گذاشت، به گونۀ زنده به تصویر کشید. این سومین و آخرین جلد این زنجیره ما را به دنیای واقعی تحقیق و بازرسی پولیسی می‌برد که در آن تار و پود دین و سیاست بهم بافته شده و گره خورده اند: دومین جانشین رسول‌الله در میان مسجد مدینه در برابر ده‌ها شاهد به قتل رسید، اما گویی هیچ‌کس چیزی ندید! گویند که قاتل که برده‌یی فارسی‌نژاد بود به مجرد گیرافتادن خودکشی کرد… یا شاید کسانی می‌خواستند او را برای ابد خاموش سازند؟
هاله الوردی با شیوۀ شناخته شدۀ خودش روایات منابع اولیۀ کتب و متون اسلامی را در برابر هم گذاشته جریان دیگری از واقعه را که روایات رسمی کوشیده‌اند پنهان نگه دارند – ولی نتوانسته‌اند آنرا کاملاً زایل سازند – بازسازی می‌کند. با پرداخت تصویر زنده‌یی از این شخصیت خارق‌العاده که زیرک، میرغضب و بی‌نهایت تندخو بود، هاله الوردی نشان می‌دهد چه کسانی در قتل او ذینفع بودند و چرا و چگونه برنامۀ از میان برداشتن او پیاده شد؛ بی آنکه هیچ‌کسی در طی مدت چهارده قرن به این فکر افتد که ادله و شواهدی را که در سرتاسر وزین‌ترین متون و منابع اسلامی پراگنده‌اند گرد‌آورد. قتل عمر واقعۀ بهت‌آوری در تاریخ اسلام است که اثرات آن تا روزگار ما باقیست.

محاکمه

$14.00

عیساخان صبح روزی که آن لحظه به یاد نمی‌آورد کدامین روز و از کدامین ماه سال بود – البته به او بایست حق داد که نداند، زیرا ماه‌ها و حتی گاه سال میلادی نیز در ذهنش مخلوط شده بودند و غریبه می‌نمودند – وقتی از خواب بیدار شد، حضور افسرنظامی دانمارکی‌ای را بالای سرش متوجه شد. اگر ظاهر دانمارکی افسر نمی‌بود، چه‌بسا که او در آن پریشانی ذهن حتی مکان بیدارشدنش را نیز درنمی‌یافت که در اردوگاه پناهندگان سندهولم به سر می‌برد. داشت خواب روستایش در افغانستان را می‌دید و اکنون با دیدن افسر، گویی از آسمان به زمین افتاده باشد، زمان و مکان در مخیله‌اش در هم آمیخته شدند همراه با واقعیت و وهم، چنان که اکنون هم‌روستائیانش را پشت پنجره‌ی اتاقش که رو به حویلی پائیزی اردوگاه باز بود، قدونیم‌قد ایستاده می‌دید. مگر این افسرنظامی برایش یادآور واقعیت عظیم و خشن و ناگواری بود، چنان صعب و ابهت‌وار که گویی سقفی را بر سرش فروریخته باشند.

بررسی اوضاع سیاسی افغانستان

$13.00

عدم آگاهی نسل‌های موجود به اوضاع سیاسی افغانستان در قرن بیستم میلادی و قبل بر آن از تجارب اشغال متجاوزان خارجی، کشمکش‌های خونین و تقابل نظامی برای کسب و حفظ اقتدار سیاسی مستلزم تحلیل‌های گسترده از مهمترین مباحث زنده‌گی و گوشۀ از تاریخ مبارزات آگاهانه مردم این خطه می‌باشد. بررسی‌های علمی و تحقیقی در بارۀ شناسایی زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ردیابی و پی‌جویی اوضاع سیاسی این مقطع بدون توجه به پیشینۀ سیاسی – تاریخی ممکن و مقدور نمی‌باشد.
مؤرخان چند برهۀ از تاریخ معاصر را به دلایلی که بستر رشد و شکوفایی بوده مستثنی می‌دارند: پادشاهی امیر شیر علی خان، زمامداری امیر حبیب الله خان و دهۀ دموکراسی.

سحر

$12.00

پینار و قدر شب پیش از اینکه بخوابند، حنایی که خواهرش سحر آماده کرده بود را به کف دستان‌شان مالیده جوراب‌های کهنه‌ی‌شان را مثل دست‌کش به دستان‌شان کردند و به رخت‌خواب‌شان خزیدند. لحظه‌یی بعد سحر نیز آمده در رخت‌خواب روی زمین، در کنار خواهرانش دراز کشید. از خوشی اینکه فردا در صبح عید از خواب بیدار می‌شوند، خواب به چشمان‌شان نمی‌آمد. پینار نمی‌توانست خودش را از فکر کردن به لباس جدیدش باز دارد. برای نخستین بار برایش لباس نو گرفته بودند، تا حالا مجبور شده بود تا با لباس‌های کوچک‌شده‌ی قدر گذاره کند. وقتی خودش را در لباس نو تصور می‌کرد، در پوستش نمی‌گنجید. برای قدر نیز به نیت عیدی کفش خریده بودند. حال او نیز متفاوت از پینار نبود. تا نصف شب در زیر لحاف قاه قاه خندیدند. قهرهای خواهرشان سحر را نیز جدی نگرفتند. آن‌ها می‌دانستند که قهرهای خواهر دوست‌داشتنی‌شان سحر، واقعی نیست. سحر خواهرشان دلش نمی‌آمد کارشان داشته باشد. در نهایت، بعد از اینکه هردوی‌شان خسته شدند، خواهرشان را در آغوش گرفته خوابیدند.

سنگ های آسیاب

$31.00

دست «ارغون» را می‌گیرم، انگشت اشاره‌‌ام را در میان مُشت کوچکش جای می‌دهد و پا به‌ پای او از خانه بیرون می‌شویم.
در بیرون خورشید به‌ قریه و کشتزاران سخاوتمندانه می‌تابد؛ نور می‌بخشد و حرارت. هوا آنقدر شفاف است که برگ‌های تازه و جوان درختان نور آفتاب را بازتاب می‌دهند و ‌چشم‌هایم را خیره می‌سازند. آخرین روزهای ماه ثور است. زمین‌های نمناک از باران شب، با اشتها حرارت آفتاب را جذب می‌کنند. آسمان صافِ صاف است. ارغون هم‌چنان‌که انگشتم را رها نمی‌کند، راهش را به سوی طویله کج می‌کند. گوساله‌یی‌که دو هفته از عمرش می‌گذرد و مادرم او را با طناب درازی بسته است، مستی می‌کند؛ بدون آن‌که زانوانش را قات کند خیز می‌زند و دوباره به زمین می‌ایستد. چشم‌هایش برآمده و شاد، یک گوش‌ آن تا و دیگرش بالا است. انگشتم در میان مشت ارغون است و او از شوخی‌ها و مستی‌های گوساله به وجد می‌آید، جیغ می‌کشد و می‌خندد. نگاهم به طرف مادرش؛ به سوی ماده‌گاو می‌لغزد، در حالی‌که علف‌های تازه را با نولش این سو و آن سو می‌کند و تازه‌ترین آن‌ها را می‌بلعد، گاهی به گوساله‌اش‌ که هم‌چنان مستی می‌کند، می‌بیند. فکر می‌کنم که در نگاه‌هایش اعتراضی نهفته است. ارغون چیزهایی را که قابل درک برایم نیست، به تکرار می‌گیرد و شور کودکانه‌اش تا دوردست‌ها می‌پیچد.

1 2 4

قصه‌ی باغ ما

$10.00

از پشت پنجره‌ی منزل دوم خانه به منظره‌ی باغ می‌دیدم و آن را رسامی می‌کردم. آفتاب می‌تابید اما سبزه‌های نورس و جوانه‌برگ‌های درختان، پس از باران دیشب، هنوز تر بودند. روزهای پایانی سال بود و یک دو هفته‌ای به نوروز مانده بود. دیدم که موتر کوچکی در برابر دروازه‌ی باغ‌مان توقف کرد و پدرم از آن پیاده شد. چند نهال را از موتر پایین آورد. با شتاب به کمک‌اش رفتم و با هم نهال‌ها را به داخل باغ آوردیم. ریشه‌ی نهال‌ها را با گل و خاک آغشته و در داخل کیسه‌ی پلاستیک قرار داده بودند. سگ سفید من دوید و پلاستیک‌ها را دانه‌دانه بو کشید. حیف که هیچ وقت برایش نام دیگری انتخاب نکردم. او مثل همیشه دُم می‌جنباند و آماده‌ی خدمت بود. با پدرم کمک کردم و نهال‌ها را در جاهای مختلف باغ کاشتیم. پدرم گفت:
امیدجان، اِی نهال شفتالو ره خودت بشان.
براستی؟ چرا نی.

در ازدحام این همه دیجور

$11.00

شب با صدای ارۀ برقی به خواب رفت
فردا به سوگواری گل‌های ناب رفت

آیینه در اتاق پر از تار عنکبوت
از یاد دختران غمِ انقلاب رفت

کم کم سرود و فلسفۀ عشق با دریغ
از یاد روزگار تفنگ و خشاب رفت

وقتی درخت کاج سخن را تبر زدند
شاعر به سمت غرق شدن در شراب رفت

خود را به چار سوی خیابانِ غیر دید
در جمع مردمان مهاجر، حساب رفت

آخر کنار کوچۀ بن‌بست انتظار
با آخرین گلوله از این منجلاب رفت

با میل هفت‌تیر سرش را نشان گرفت
از شانۀ مترسک دنیا عقاب رفت

عرفان در شعر سیدنادرشاه کیانی

$20.00

سیدنادرشاه‎کیانی عارف دلسوخته‎یی است، که شرارآتش قلبش را می‎توان در لابه‎لای سروده‎هایش به خوبی تماشا کرد. موضوع مورد بحث در این رساله بررسی عرفان در شعر سیدنادرشاه کیانی است. دراشعار او، اعتقاد به خداوند به شکل خیلی لطیفی تبارز یافته است. در اشعار او خداوندی مورد ستایش قرارگرفته است، که عقل از شناخت او عاجز است. به نظروی خداوند درهمه‎جا وهمه زمان موجود است و در عرفان او تصور خدای جبار ذوانتقام به تصویر پروردگار سراسر نور و رحمت و شفقت مبدل می‎گردد او انسان را پرتوی از نور ازلی می‎داند، که «فردوس برین» جایش بود و درقالب آدم در این «دیرخراب آباد»، که دنیایش می‎خوانند، کشانده شد. و حال هم انسان گنجینۀ اسرار خداوندی است و می‎تواند خداوند را در وجود خویش و درهر ورق این روزگار مشاهده کند.
او انسان را اشرف مخلوقات دانسته واصل و جوهر اساسی انسان را ترکیب شده از دو اصل می‎پندارد؛ یعنی جسم و روح، که اصل روح انسان از عالم قدسی است و جسم از عالم خاک اگر انسان همین روح خویش را صیقل دهد، عروج می‎کند و همطر از با فرشته‎ها می‎گردد، و به ذات خداوند تقرب حاصل کند.

بر بال های سقوط

$21.50

فکر می‌کردم اگر از افغانستان خارج شوم، حالم بهتر می‌شود. اگر ذبیح را ببینم، غمم به پایان می‌رسد؛ اما انگار قرار نیست این‌طور بشود. گویی قدرت تلخی دوران جاماندنم در کابل، آن‌قدر زیاد است که ذوق دیدار دوباره‌ی او را تحت تأثیر قرار داده و کم‌رنگ کرده است. ای کاش می‌شد حتی برای لحظه‌ای آن بخش از حافظه را پاک کرد. کاش می‌شد برای لحظه‌ای احساسات را تحت فرمان آورد. اگر چنین می‌شد، امروز می‌توانستم در این لحظه از زندگی، در چنین شرایطی، از لحظه‌لحظه‌ی آن لذت ببرم و همان‌گونه که تصور می‌کردم، امروز می‌توانست روز شیرین و دل‌پذیری باشد؛ اما… آه! چه کنم که هیچ‌چیزی در تصرف من نیست؛ نه احساسات، نه حافظه، نه زندگی و نه هیچ‌چیز دیگر! فرقی نمی‌کند که کجا هستم و در حال انجام چه کاری؛ خاطرات مدام تکرار می‌شوند و ذهنم را درگیر می‌کنند. حالا گویی دوباره دارم از اول شروع می‌کنم.

کاکامراد قصه می‌گوید

$12.00

پدرم در ماه حوتِ ام‌سال کچالوهای قاش شده را در دل نمناک زمین ماند و پس از آن چند بیل خاک هم رویش ریخت‌. یادم است همان روزهایی بود که یخِ زمین تازه باز شده بود. مثل هر سال دیگر، دست آبله‌پُر‌ش را بالا برد و دعا کرد‌. او زیر لب از خدای آسمان‌ها خواست سالِ پُر آب و زمین پُر برکت داشته باشیم:
پروردگارا، کاری کو که امسال از زمینایت حاصل پُربار بگیریم.
این هم یادم است که آن‌روز تب داشتم، فکر می‌کردم کومه‌هایم سرخ‌‌رنگ شده و دور و برِ چشم‌هایم از گرمی می‌‌سوزد. داغ بودم؛ درست مانند روزهایی که با مادرم در پختن کچالوی تنوری کمک می‌کردم. درحالی که خودم را محکم در میان پتوی پشم گوسپند پیچیده بودم، از ته دل آرزو کردم که آرزوهای پدرم برآورده شوند چون آرزوهای پدرم آرزوی مشترک من و مادرم هم بود….

کودک و نوجوان

آسمان و توماس ادیسون

$13.00

ناوقت شب بود. عوعو سگی از کوچه به گوش می‌رسید و هوای ملایم از لای پنجره نرم نرم داخل اتاق می‌ریخت و ‌پرده‌ها را آرام آرام تکان می‌داد. آسمان، دخترک خیالاتی، با چشمان بادامی، پوست گندمی، موهای فرفری‌ و همیشه متبسم و متفکر، روی بستر خوابش نشسته بود و به سفری که فردا پیش رو داشت، می‌اندیشید. او به دنیای خیالاتش غرق ‌شده بود. چشمانش راه کشیده بودند و در خیال، با دختر مامایش که هم‌سن و سالش بود، در قریه چکر می‌زد. خیال، دنیای او را رنگین ساخته بود. وقتی او خودش را با دختر مامایش بر سر مزرعه و روی پلوان‌ها و در کنار گل‌ها و پروانه‌ها و گنجشک‌ها تصور می‌کرد، لذت می‌برد و غرق در شادی و نشاط می‌شد.

باغ مهربانی

$8.00

در زمان‎های قدیم، باغی بود که در آن شکار ممنوع بود. یعنی در آن باغ هیچ حیوانی حق نداشت حیوانی دیگر را شکار کند. به خاطر همین، آن باغ، «باغ مهربانی» نام داشت. باغ مهربانی در دامنه‎ی تپه‌ا‎ی سرسبز قرار داشت و جوی آبی نیز از میان آن می‎گذشت.
پایین‎تر از باغ، ویرانه‎های یک شهر قدیمی بود. درون آن ویرانه‌ها، حیوانات موزی و بدی زندگی می‎کردند که جز کشتن و خوردن دیگر حیوانات، کار دیگری نداشتند. آن‌ها همیشه منتظر بودند که حیوانات باغ مهربانی اشتباهی از آن‌جا بیرون بیایند و لقمه‎ی چرب آن‎ها شوند.
در باغ مهربانی حیوانات کوچک و بزرگ و پرنده‎های گوناگون در خوشی و آرامی زندگی می‎کردند. خرگوش‎ها با گوش‎های بزرگ و دست‎های کوتاه‌تر از پا، بعد از خوردن علف، بدون ترس از گرگ یا سگی روی سبزه‎ها استراحت می‌کردند.

افسانه‌ی اَلمار یا دیو هفت دژ

$11.00

در زمان قدیم پادشاهی بود در کشور مهروسان،‌ نامش مهرآیین؛‌ او پادشاه بزرگی بود که از جالندر تا طبس و از آمو تا دریای هندوان فرمانش اجرا می‌شد.
باری، مهرآیین به‌مرور به قلمرو خویش، غرض سرکشی از رعایا و شکار سفر می‌کرد. روزی هنگام شکار، آهویی از کنار او رَست و راه فرار در پیش گرفت. شاه در پی او تاخت. آهو راه‌های صعب کوهی را گزید که اسب را رفتن در آن راه دشوار چه، که ناممکن بود. هنگامی که شاه جلو اسب گردانید تا به مُعَسکر برگردد، نگاهش به جویبار باریکی افتاد که آب کم و زلالی در آن روان بود. شاه از اسب فرود آمد تا مقداری آب بنوشد. وقتی آب را برداشت، در کف دست خود دانه‌ی درشت سرخ‌رنگ و فروزانی یافت. در چگونگی آن آب و آن دانه‌ی درشت به فکر افتاد؛ تشنگی را فراموش و سرش را بالا کرد و به جانبی نگریست که جویبار از آن می‌آمد. منشأ آن را ندید. برخاست و کنار جویبار را گرفت و به سمت آمدِ آن به راه افتاد. دوری نرفته بود که برج‌های قلعه‌ای نمایان شد. خود را به دیوار قلعه رسانید؛ آن‌جا که جویبار با آن دانه‌ی درخشنده از قلعه بیرون می‌آمد؛ اما راهی برای ورود به قلعه ندید. طول دیوار ـ را که بسیار دراز بود، پیمود‌ تا مگر راهی پیدا کند؛ اما چیزی نیافت. کنار دیوار دیگر و از آن‌جا به دیوار دیگر، خلاصه یک ساعت گذشت تا هر چهار دیوار را رصد کرد. در دیوار غربی قلعه، دروازه‌ای دید آهنین و بسیار بزرگ. کوشید آن را باز کند، اما ممکن نبود؛ دروازه مستحکم‌تر از دیوار‌ها بود…

قصه‌ی باغ ما

$10.00

از پشت پنجره‌ی منزل دوم خانه به منظره‌ی باغ می‌دیدم و آن را رسامی می‌کردم. آفتاب می‌تابید اما سبزه‌های نورس و جوانه‌برگ‌های درختان، پس از باران دیشب، هنوز تر بودند. روزهای پایانی سال بود و یک دو هفته‌ای به نوروز مانده بود. دیدم که موتر کوچکی در برابر دروازه‌ی باغ‌مان توقف کرد و پدرم از آن پیاده شد. چند نهال را از موتر پایین آورد. با شتاب به کمک‌اش رفتم و با هم نهال‌ها را به داخل باغ آوردیم. ریشه‌ی نهال‌ها را با گل و خاک آغشته و در داخل کیسه‌ی پلاستیک قرار داده بودند. سگ سفید من دوید و پلاستیک‌ها را دانه‌دانه بو کشید. حیف که هیچ وقت برایش نام دیگری انتخاب نکردم. او مثل همیشه دُم می‌جنباند و آماده‌ی خدمت بود. با پدرم کمک کردم و نهال‌ها را در جاهای مختلف باغ کاشتیم. پدرم گفت:
امیدجان، اِی نهال شفتالو ره خودت بشان.
براستی؟ چرا نی.

کاکامراد قصه می‌گوید

$12.00

پدرم در ماه حوتِ ام‌سال کچالوهای قاش شده را در دل نمناک زمین ماند و پس از آن چند بیل خاک هم رویش ریخت‌. یادم است همان روزهایی بود که یخِ زمین تازه باز شده بود. مثل هر سال دیگر، دست آبله‌پُر‌ش را بالا برد و دعا کرد‌. او زیر لب از خدای آسمان‌ها خواست سالِ پُر آب و زمین پُر برکت داشته باشیم:
پروردگارا، کاری کو که امسال از زمینایت حاصل پُربار بگیریم.
این هم یادم است که آن‌روز تب داشتم، فکر می‌کردم کومه‌هایم سرخ‌‌رنگ شده و دور و برِ چشم‌هایم از گرمی می‌‌سوزد. داغ بودم؛ درست مانند روزهایی که با مادرم در پختن کچالوی تنوری کمک می‌کردم. درحالی که خودم را محکم در میان پتوی پشم گوسپند پیچیده بودم، از ته دل آرزو کردم که آرزوهای پدرم برآورده شوند چون آرزوهای پدرم آرزوی مشترک من و مادرم هم بود….

حامیان و همکاران