• 0 Items - $0.00
    • کتابی در سبد خرید شما نیست.

قتل در مسجد

$25.00

در دو دفتر پیشینِ زنجیرۀ سه جلدی «جانشینان نفرین‌شده»، هاله الوردی انتخاب پر تنش و متلاطم ابوبکر خلیفۀ اول، و جنگ تمام عیار او بر ضد قبایل شورشی عرب را که رندانه بر آن نام «جنگ‌های ارتداد» را گذاشت، به گونۀ زنده به تصویر کشید. این سومین و آخرین جلد این زنجیره ما را به دنیای واقعی تحقیق و بازرسی پولیسی می‌برد که در آن تار و پود دین و سیاست بهم بافته شده و گره خورده اند: دومین جانشین رسول‌الله در میان مسجد مدینه در برابر ده‌ها شاهد به قتل رسید، اما گویی هیچ‌کس چیزی ندید! گویند که قاتل که برده‌یی فارسی‌نژاد بود به مجرد گیرافتادن خودکشی کرد… یا شاید کسانی می‌خواستند او را برای ابد خاموش سازند؟
هاله الوردی با شیوۀ شناخته شدۀ خودش روایات منابع اولیۀ کتب و متون اسلامی را در برابر هم گذاشته جریان دیگری از واقعه را که روایات رسمی کوشیده‌اند پنهان نگه دارند – ولی نتوانسته‌اند آنرا کاملاً زایل سازند – بازسازی می‌کند. با پرداخت تصویر زنده‌یی از این شخصیت خارق‌العاده که زیرک، میرغضب و بی‌نهایت تندخو بود، هاله الوردی نشان می‌دهد چه کسانی در قتل او ذینفع بودند و چرا و چگونه برنامۀ از میان برداشتن او پیاده شد؛ بی آنکه هیچ‌کسی در طی مدت چهارده قرن به این فکر افتد که ادله و شواهدی را که در سرتاسر وزین‌ترین متون و منابع اسلامی پراگنده‌اند گرد‌آورد. قتل عمر واقعۀ بهت‌آوری در تاریخ اسلام است که اثرات آن تا روزگار ما باقیست.

بررسی اوضاع سیاسی افغانستان

$13.00

عدم آگاهی نسل‌های موجود به اوضاع سیاسی افغانستان در قرن بیستم میلادی و قبل بر آن از تجارب اشغال متجاوزان خارجی، کشمکش‌های خونین و تقابل نظامی برای کسب و حفظ اقتدار سیاسی مستلزم تحلیل‌های گسترده از مهمترین مباحث زنده‌گی و گوشۀ از تاریخ مبارزات آگاهانه مردم این خطه می‌باشد. بررسی‌های علمی و تحقیقی در بارۀ شناسایی زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ردیابی و پی‌جویی اوضاع سیاسی این مقطع بدون توجه به پیشینۀ سیاسی – تاریخی ممکن و مقدور نمی‌باشد.
مؤرخان چند برهۀ از تاریخ معاصر را به دلایلی که بستر رشد و شکوفایی بوده مستثنی می‌دارند: پادشاهی امیر شیر علی خان، زمامداری امیر حبیب الله خان و دهۀ دموکراسی.

افسانه‌ی اَلمار یا دیو هفت دژ

$11.00

در زمان قدیم پادشاهی بود در کشور مهروسان،‌ نامش مهرآیین؛‌ او پادشاه بزرگی بود که از جالندر تا طبس و از آمو تا دریای هندوان فرمانش اجرا می‌شد.
باری، مهرآیین به‌مرور به قلمرو خویش، غرض سرکشی از رعایا و شکار سفر می‌کرد. روزی هنگام شکار، آهویی از کنار او رَست و راه فرار در پیش گرفت. شاه در پی او تاخت. آهو راه‌های صعب کوهی را گزید که اسب را رفتن در آن راه دشوار چه، که ناممکن بود. هنگامی که شاه جلو اسب گردانید تا به مُعَسکر برگردد، نگاهش به جویبار باریکی افتاد که آب کم و زلالی در آن روان بود. شاه از اسب فرود آمد تا مقداری آب بنوشد. وقتی آب را برداشت، در کف دست خود دانه‌ی درشت سرخ‌رنگ و فروزانی یافت. در چگونگی آن آب و آن دانه‌ی درشت به فکر افتاد؛ تشنگی را فراموش و سرش را بالا کرد و به جانبی نگریست که جویبار از آن می‌آمد. منشأ آن را ندید. برخاست و کنار جویبار را گرفت و به سمت آمدِ آن به راه افتاد. دوری نرفته بود که برج‌های قلعه‌ای نمایان شد. خود را به دیوار قلعه رسانید؛ آن‌جا که جویبار با آن دانه‌ی درخشنده از قلعه بیرون می‌آمد؛ اما راهی برای ورود به قلعه ندید. طول دیوار ـ را که بسیار دراز بود، پیمود‌ تا مگر راهی پیدا کند؛ اما چیزی نیافت. کنار دیوار دیگر و از آن‌جا به دیوار دیگر، خلاصه یک ساعت گذشت تا هر چهار دیوار را رصد کرد. در دیوار غربی قلعه، دروازه‌ای دید آهنین و بسیار بزرگ. کوشید آن را باز کند، اما ممکن نبود؛ دروازه مستحکم‌تر از دیوار‌ها بود…

فروپاشی شاهنشاهی ساسانی

$35.00

در مہرماه سال اول هجری که پیامبر مکرم اسلام از مکه ب مدینه هجرت کرد و خشتِ بناى حاکمیتِ دینِ نوپدیدِ اسلام را برهنمودهائی کم الله تعالئ بر دست جبرئيل از فرازِ آسمانِ هفتم برایش می‌فرستاد بنا نہاد، ایران قدرتمندترین و ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین کشور در کلِ جهان متمدن بود. سرزمینہائی کم ایران‌زمین نامیده می‌شد و اقوام ایرانی با گویش‌های گوناگونشان در درون مرزهای اين سرزمينِ پهناور جاگِير بودند. از شرقٍ تاجیکستان کنونی در همسایگی غربی چین، و از کرانۀ غربی سیردریا در شرق ازبكستان کنونی در همسایگی غربی ترکستان، و از جنوب دریای خوارزم (اکنون دریاچۀ آرال) در شمال ازبکستان کنونی در همسایگی جنوبی ترکستان، و از اواسط سرزمین پاکستانِ كنونى در همسایگی غربى هندوستان و جاهائى كه كويته و خضدار است شروع مى شد، ازباختریم و هَریوه و زاوُلستان و سيستان كه اكنون شامل بيشينة كشور افغانستان است می‌گذشت، پارت و هیرکانیه که اکنون نیمۀ جنوبی ترکمنستان است را در بر می‌گرفت و بسوی غرب بپیش می‌رفت تا به سرزمين‌هاى جنوب قفقاز مى‌رسيد كه اكنون كشورِ ترک‌نشین‌شدۀ آذربایجان است، و از آنجا به سرزمین‌های شرق و جنوب دریاچۀ وان می‌رسید که اکنون در شرق ترکیه است. دیگر زمین‌ہای ایرانی‌نشین که در درون قلمرو شاهنشاهی بود نیز شامل ایرانِ کنونی و همۀ کردستان می‌شد (کردستان اكنون بيشينه‌اش
در کشورهای عراق و ترکیه، و بخشی از آن در شرق سوريه است). مردمٍ اين سرزمين‌ها قوم بزرگ ایرانی را تشکیل می‌دادند و ایرانی‌زبان بودند و به گویش‌ہای گوناگونِ زبان ایرانی سخن می‌گفتند. زبان واحدٍ مشتركی که زبانِ دَرى ناميده مى‌شد و شامل مفردات مشتركِ همۀ گویش‌های زبان ایرانی بود زبان همگانى و مشتركشان را تشكيل می‌داد.

نفس گرم غزل

$10.00

آغاز کردم‌‌ راه را با اشک‌ پیمودم
از صبح تا بیگاه را با اشک پیمودم
می‌خواستم جایی بیابم در کنار تان
از خانه‌ام تا ماه را با اشک پیمودم
می‌شد کنار دوستان خندید من اما
این فرصت کوتاه را با اشک پیمودم
بین من و یوسف تفاوت نی‌ست! چون من هم
آزردگیِ چاه را با اشک پیمودم
گفتند در دور و بر دفتر شدی پیدا
سرتاسر بنگاه را با اشک پیمودم
از گریه افتاده، شبیه مرده‌ها گشته
شب تا سحر که آه را با اشک پیمودم

افغانستان و پاکستان؛ جنگ، بنیادگرایی و نوسازی

$25.00

کشورهای افغانستان و پاکستان باید بپذیرند که تنها راه‌حل برای چالش‌های موجود در روابط خارجی دوکشور، از راه گفتمان‌های مسالمت‌آمیزِ دوجانبه، سیاست‌ خارجی توسعه‌محور به‌جای سیاست‌ خارجی امنیت‌محور و فهم عقلانی از خواسته‌ها و مطالبات هردو طرف، میسر است.
کتابی که در دست دارید، بخش‌های تاریکی از روابط افغانستان و پاکستان را روشن کرده است. روی‌دادهای مهمی که پس از تهاجم روس‌ها به افغانستان تا زمان حمله‌ی آمریکا به این کشور، رخ داده‌اند، توسط یکی از مقام‌های مهم دولت پاکستان در این کتاب روایت شده است.
این‌که مسأله‌های افغانستان در این محدوده‌ی زمانی، در دیدگاه نظامیان و سیاست‌مداران پاکستانی چه تصویری داشته‌اند؟ کارشیوه‌های مطلوب برای پاسخ به این مسأله‌‌ها از دید پاکستان چیست/چه‌گونه باید می‌بود؟ پاکستان چه می‌خواست/می‌خواهد؟ سلسله‌پرسش‌هایی است که در این کتاب پاسخ داده شده‌اند.
به‌باور من، فهم و درک سیاست‌گران افغانستان از مسأله در اغلب دوره‌های تاریخی، تک‌ذهنی، یک‌جانبه و قوم‌پایه بوده است. این درک از مسأله، علیل است و قطعاً راه‌گشا نیست. سیاست‌گذاران افغانستان باید توانایی فهمِ مقاصد دولت‌های دیگر را داشته باشند. این در سیاست خارجی، امر پایه و حیاتی‌ست. اگر میان امر واقع و تصورات ما، فاصله بسیار باشد، نتیجه‌ی آن در سیاست خارجی مصیبت‌بار و جبران‌ناپذیر خواهد بود. این کتاب را با همین‌ انگیزه ترجمه کردم. انتظار دارم در تحلیل مسأله‌های تاریخی و سیاسی، خصوصاً در قبال کشور پاکستان، از سوی پژوهش‌گران و کارگزاران سیاست خارجی کشور، کاربردِ موثر داشته باشد.

قصه‌ی باغ ما

$10.00

از پشت پنجره‌ی منزل دوم خانه به منظره‌ی باغ می‌دیدم و آن را رسامی می‌کردم. آفتاب می‌تابید اما سبزه‌های نورس و جوانه‌برگ‌های درختان، پس از باران دیشب، هنوز تر بودند. روزهای پایانی سال بود و یک دو هفته‌ای به نوروز مانده بود. دیدم که موتر کوچکی در برابر دروازه‌ی باغ‌مان توقف کرد و پدرم از آن پیاده شد. چند نهال را از موتر پایین آورد. با شتاب به کمک‌اش رفتم و با هم نهال‌ها را به داخل باغ آوردیم. ریشه‌ی نهال‌ها را با گل و خاک آغشته و در داخل کیسه‌ی پلاستیک قرار داده بودند. سگ سفید من دوید و پلاستیک‌ها را دانه‌دانه بو کشید. حیف که هیچ وقت برایش نام دیگری انتخاب نکردم. او مثل همیشه دُم می‌جنباند و آماده‌ی خدمت بود. با پدرم کمک کردم و نهال‌ها را در جاهای مختلف باغ کاشتیم. پدرم گفت:
امیدجان، اِی نهال شفتالو ره خودت بشان.
براستی؟ چرا نی.

لانه در دودکش

$10.00

گندم زردشده در دم داسم چه کنم
اگر از سایۀ مرگم نهراسم، چه کنم؟
دلخوشی‌های سفرکردۀ من برگردید
روزگاری است که ویران از اساسم چه کنم
کاش سنگینی غم‌های مرا می‌دیدید
شانه‌ام خسته و من دست خلاصم، چه کنم؟
ای که یک‌مرتبه از ریشه مرا کنده‌ای آه
چهره‌ات را بشناسم، نشناسم؟ چه کنم؟
تو که جمع است دلت از همه‌چیز اما من
با پراکندگی هوش و حواسم چه کنم؟
من که تنها نفسم می‌رود و می‌آید
سال‌ها شد جسدی بین لباسم، چه کنم…

گنجی در سینۀ خاک

$12.00

سیدنادرشاه کیانی یکی از شاعران عارف و یا می‌توان گفت یک عارف شاعر است که در دوران معاصر زندگی می‌کرد. دوران زندگی سیدنادرشاه کیانی، برابر است با بحران‌های سیاسی افغانستان، دوران آواره‌گی در عصر امیر عبدالرحمن‌خان، دوران تبعیدی امیرحبیب الله‌خان و امارت امان‌الله‌خان وحکومت کوتاه مدت حبیب‌الله‌کلکانی (بچۀ سقاو) و دوران جنگ او با نادرخان در کابل، پکتیا و قندهار و دوران حکومت چهل سالۀ محمد ظاهرشاه.
او که رهبر مذهبی مردم اسماعیلیۀ افغانستان بود، درطول زندگی 75ساله‌اش فراز وفرودهای زیادی را تجربه کرد، از تبعیدها و سفرهای ناخواسته شروع تا نظربندشدن درکابل. به هرحال جوانی وی همزمان بود با پادشاهی امیرامان‌الله‌خان، که یک شاه روشنفکر، مشروطه خواه ومردم دوست بود. او که برای تمام ساکنین این سرزمین حقوق مساوی قایل بود، با جلوس به تخت شاهی، فرمان لغو تبعید شدگان را از طرف حکومت صادر کرد و خانوادۀ سید نادرشاه کیانی با استفاده از همین فرمان دوباره به کابل برگشتند. بعد از روی کارآمدن حبیب‌الله‌کلکانی، دوباره به بهسود فراری شده و تا پایان دورۀ فرمانروایی او در همان جا زندگی می‌کرد.

بز چینی در روزگار گرگی

$14.00

بود نبود بودگار بود، زمین نبود شُدیار بود. چهار بچه از مامدیار بود، در خوردن و خوابیدن تیار بود و در کارکردن بیمار. یک شهرک هم بود که در آن حیوانات مختلف در صلح‌‌و‌صفا زندگی می‌کردند، البته گاه کدورتی و کشمکشی در میان‌شان به وجود می‌آمد ولی زود با پادرمیانی بزرگان حیوانات رفع می‌شد و همه باز همان زندگی شیرین را در پیش می‌گرفتند. این البته از آرزوهای بچه‌های مامدیار بود که از تنبلی نای جنبیدن نداشتند و همیشه خواستار صلح‌ و دوستی بودند تا کسی آن‌ها را از جای‌شان تکان ندهد. وگرنه شهرک چندان هم صلح ‌و صفایی نداشت، مخالفت‌هایی بود و مشاجرت‌هایی که منجر به کینه‌توزی و خصومت‌های شخصی می‌گشت و بدگویی پُشت سرِ همدیگر را به دنبال داشت. ولی با آن‌ هم حیواناتِ مختلف با صبروحوصله و چشم‌پوشی از خطاهای دیگران، یاد می‌گرفتند که با هم همزیستی داشته باشند.

یادت باشد هنوز منتظرتم

$12.00

انگیزه‌ی نوشتن برای من، ریشه در کودکی دارد؛ از همان هشت‌ ‌نه سالگی که با کتاب، کتابچه و قلم، دنیای کوچکم را می‌ساختم. اما کار نوشتن داستان‌های این مجموعه از جایی آغاز شد که بار دیگر طالبانِ جهل و تاریکی، قلم، کتاب، مکتب و کار را از زنان گرفتند یا بهتر است بگویم حقوق انسانی زنان را از آن‌ها سلب کردند؛ یک تکرار آشنا، اما خونین‌تر و سیاه‌تر از همیشه.
روزی که طالبان دوباره بر کابل چیره شدند و سیاهی لشکرشان بر قامت شهر پخش شد، من که سال‌ها بود در غرب زندگی می‌کردم، ناگهان شکستم؛ زخم‌های کهنه‌ام که گمان می‌کردم التیام یافته‌ بودند، دوباره سر باز کردند و احساس می‌کردم کسی کمرم را شکسته است. چند روز نخست حس می‌کردم صدایم به جایی نمی‌رسد و دستم به هیچ‌چیزی بند نمی‌شود. دوباره برگشته بودم به قالب همان کودک سال‌ها پیش که با آمدن طالبان، پشت دروازه‌ی بسته‌ی مکتب جا ماند. همان‌جا بود که درک کردم تاریخ و جغرافیا چگونه می‌توانند در هم تنیده شوند.

گویش هزارگی در پارسی افغانستان

$14.00

آنچه در این مجموعه می‌بینید، کوششی است برای به‌سامان‌‌آوردن یادداشت‌های فراوانی در زمینه‌ی گویش هزاره‌گی که طی اقامتم در افغانستان در سال‌های ۱۹۵۸ – ۱۹۵۲ م گرد آورده بودم.
بخش زیادی از مواد را مدیون «دنش هنینگ – هموسلند – کریستن ‌سن» هیأت اعزامی به افغانستان در سال ۱۹۵۴ م هستم؛ به‌ویژه مدیون کلاوس فردینانند (عضو هیأت) که مجموعه‌ی واژگان گردآوری‌شده‌ی او، در مجموعه‌ی من توسط پروفیسور کار یگرونبیچ جابه‌جا شد. مواد دیگر، مخصوصاً مواد در مورد بهسود را خودم جمع‌آوری کردم. این مواد را از کارمندان هزاره و نجرابی – در محل وظیفه‌ی خودم – به دست آوردم.
به استثنای یک معلومات که نجرابی بود، تمام مواد به زبان فارسی ضبط شده بودند. یک مورد به دو زبان فارسی و پشتو ضبط شده بود.
به کاری که من کرده‌ام، می‌توان «مطالعه‌ی مقدماتی» گفت، تا وقتی که در آزمایش‌های مفصل که باید بر روی عناصر ایرانی پیش از مغول، صورت بگیرد؛ عناصری که هنوز هم به مقدار فراوان در این گویش پیدا می‌شود. «لیگتی» قرار خویش برای تحلیل مجموعه‌ی واژگان هزاره‌گی را انجام داد و در مجموعه‌ای که به نام «Acta Orientalia Hangurical, 1954» منتشر شد، به چاپ رسانید. ولی تا وقتی که عناصر مغولی (در گویش هزاره‌گی) – کم یا زیاد – به آسانی قابل شناسایی هستند، آواشناسی مقایسوی این عناصر با عناصر مشابه آنان در زبان مغولی، مایه‌ی دلچسبی است. این [ممیزات] در عناصر ایرانی پیش‌مغولی نیز وجود دارد. به نظر من اهمیت واقعی موقعیت گویش هزاره‌گی همین است.

دولت‌ها و توده‌های دشت‌های اروآسیا «از عهد باستان تا کنون»

$15.00

کتاب دست داشته به مساله خاستگاه و تاریخ باستانی و سده‌های میانه‌ای توده‌های کوچرو استپ سترگ می‌پردازد که در یک گستره پهناور قاره اروآسیا از حوضه رود آمور در خاور تا حوضه رود دانیوب در باختر زندگی می‌کردند.
توجه اصلی مولفان به پدیدآیی و تاریخ نخستین امپراتوری‌های کوچیان که پیرامون هسته‌های آن‌ها در آغاز اتحادیه‌های قبیله‌ای و سپس توده هایی که بیشتر به زبان‌های تورکی سخن می‌گفتند، تشکل یافتند- خاقانات تورک (سده‌های ششم- نهم)، دولت قره خانیان و اویغورها در آسیای مرکزی، دولت بلغارها در دامنه‌های اورال، خلق‌ها و قبایل تورکی در ترکیب امپراتوری مغول، اردوی طلایی، جزهای قزاقی، خانات قزاق و…. معطوف شده است.
تاریخ دراز دولتداری کوچیان اروآسیا در پیوند تنگاتنگ با تاریخ همسایگان شان- چین، ایران، بیزانس (بیزانتین یا روم خاوری) و روسیه بررسی می‌گردد.
دولت‌های تورکی اشکال ویژه باورهای مذهبی و فرهنگ مکتوب را زاییدند که سیمای تکرار ناپذیر تمدن تورکی باستان را می‌ساخت که در مونوگرافی دست داشته به آن توجه بسیاری شده است.
برای نخستین بار در این چنین بستر گسترده هیستوریوگرافیک (تاریخنگاری) دشوارترین مساله پیوندهای ژنیتیک توده‌های باستانی تورکی با ملت‌های معاصر تورکی زبان بررسی می‌گردد.
موضوع مورد بررسی در مونوگرافی دست داشته، از دید کرونولوژیک (تقویمی)، تاریخی را در حدود تقریبی دو هزار سال از عهد باستان تا اوایل سده هژدهم یعنی تا شامل شدن زمین‌های حوضه رود ولگا و سایبریا در تشکیل دولت روسی مسکو در بر می‌گیرد. [سر از این برهه- گ.]، تاریخ توده‌های تورکی اروآسیای استپی با اوضاع جیوپولیتیک از ریشه دیگری گره می‌خورد و روند تعاون (همپیوندی) آن‌ها با روسیه آغاز می‌گردد که سرنوشت شان را به پیمانه بسیار به گونه بنیادی رقم می‌زند.

سایه های کوچه تنگی دیوان

$11.00

عزیزان خواننده! در ادبیات افغانستان، اگر خواسته باشیم مشکلات، رنج‌ها و اتفاقات ناگواری که در طول تاریخ بر هندوان و ﺳﯿﮑﮫهای افغانستان رخ داده را انگشت‌نما کنیم، به کمتر اثری در این زمینه بر‌می‌خوریم.

در برخی آثار نشرشده فقط به ذکر «خانه‌ی هندو»، «زن لاله‌ی هندو»، «هندوی جادوگر»، «هندوی کافر»، «باغ هندو» یا «دکان هندو» بسنده شده است. گیرم که برخی نویسندگان به این کار پرداخته‌اند، دریغا که کارکرد‌شان از خطا و اشتباه دور نمانده‌ است؛ چنانکه به گونه‌ی نادرست، آهنگ «دختر سردار» را به کدام دختر برادران ﺳﯿﮑﮫ‌باور‌مان پیوند داده‌اند که کاملاً نادرست و بی‌بنیاد است. کمتر نویسنده‌ای خود را زحمت داده تا گَرد ستیز با دیگراندیشان را از حوادث زندگانی هندوان و ﺳﯿﮑﮫ‌های افغانستان دور ساخته و واقعیت‌های آن را آفتابی گرداند.

هندوان و سیکهـ‌های افغانستان با درنظرداشت همه‌ی جفا‌ها و ستم‌هایی که بر آنها روا داشته شده، شهروندان ابریشمی‌نفس نبودند، بلکه در همه‌ی بخش‌های زندگانی با دیگر شهروندان افغانستان، همگام و هم‌نفس بوده‌اند. شایسته‌ی یادآوری است که هرگز افراد این اقلیت، دست به سلاح نبرده و در جنگ‌هایی که از کودتای ۷ ثور تا حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان ادامه داشته است، سهم نگرفته‌اند. در طول این سال‌ها، سوگ‌مندانه که این اقلیت بیشترین خسارات جبران‌ناپذیر را متقبل شده و در فرجام نیز بی‌وطن شدند. از سال ۱۹۹۲ میلادی، مهاجرت کتلوی و اجباری این اقلیت شروع شد و اکنون فقط چند خانواده‌ی انگشت‌شمار در کابل و جلال‌آباد زیست داشته و مابقی به جمع مهاجرین افغانستانی در اروپا و ایالات متحده‌ی امریکا و کانادا پیوسته‌اند.

این حقیر، علاوه بر پرداختن مداوم به کار نشرات تارنمای «کابل‌ناته»، از دو سال به این‌سو، در اثر تشویق هم‌دلان دایمی کابل‌ناته، بر آن شدم که از حوادث گوارا و ناگوار و از رخداد‌های خوش و اندوهناک زندگانی خود و هم‌باورانم، قصه‌هایی بنویسم تا پارسی‌زبان‌ها از خوبی‌ها و رنج‌ها، از عشق و عاشقی، از تلاش و زحمت، از زیبایی زیست باهمی تا لمس اهانت‌ها و توهین‌ها که در حق اقلیت مذهبی ما صورت گرفته، آگاه شوند.

مرگ سودخور

$15.00

من در سالهای 1312 هجری که طلبه‌ی مدرسه‌های بخارا به شمار می‌رفتم، بی‌باششگاه ماندم و در بخارا که تقریباً صد در مدرسه‌ی کلان و قریب همین‌قدر مدرسه‌ی خرد داشت، برای من حجره‌ی قابل استقامتی به زودی یافت نشد. زیرا هرچند همه‌ی مدرسه‌های بخارا رسماً وقف بوده، خرید و فروش آن‌ها از روی شریعت روا نباشد هم در زمان‌های آخر با فتوای علمای دین که در مسئله‌های دینی حیله‌های شرعی را به کار می‌بردند، همه‌ی حجره‌های مدرسه‌ها به طرز خرید و فروش ملک خصوصی شده بدست آدمان پولدار افتاده بود و طلبه‌های فقیر در جای استقامت یافتن به دشواریها می‌افتادند.

در همان روزهایی که در جستجوی حجره بودم یکی از دوستانم با راه مصلحت به من گفت:

– «قاری اشکمبه» نام یک کس هست که چند در حجره‌ی زر خرید دارد، اگر از وی پرسی، شاید یکی از حجره‌هایش را به تو به عاریت بدهد.

با شنیدن این مصلحت آن دوستم دقت من از حجره دادن یا ندادن آن آدم زیادتر بنام او کشیده شد.

در حقیقت هم این نام خیلی غلطی بود، من می‌دانستم که خلته‌ی معده‌ی حیوان را که در آنجا خوراکِ خورده شده جمع می‌شود، «اشکمبه» می‌نامند.

افغانستان، شمشیر و شکست

$26.00

ششم ماه می ‌‌سال 2009 در مسکو، سترجنرال والنتین ایوانویچ وارینیکوف به عمر 86 سالگی چشم از جهان فروبست. او یکی از چهره‌های برجستۀ نظامی شوروی و روسیه محسوب می‌شود. در جنگ دوم جهانی با فاشیزم جنگیده بود و هم‌او بود که در روز نهم ماه می ‌1945 در میدان سرخ مسکو، بیرق پیروزی شوروی را در جنگ دوم جهانی بر دوش می‌کشید.
در دهۀ اول سپتمبر سال 2000 در یکی از تالارهای بزرگ مجتمع نمایشگاه‌های روسیه، نمایشگاه بین‌المللی کتاب برگزار شد. حسب معمول در روز‌های فعالیت نمایشگاه، نویسندگان و مؤلفان دیدار‌هایی با خوانندگان و اهل مطالعه برگزار کردند و در مورد اثر خود معلومات دادند و جلسۀ پرسش و پاسخ برگزار شد. روز شش سپتمبر سترجنرال والینتین ایوانویچ وارینیکوف، کتاب هفت‌جلدی خود را زیر عنوان «بی‌همتا» (Неповтремая) در مجمعی از اهل قلم و هواخواهان و نیز نمایندگان کور دیپلماتیک و مطبوعات معرفی نمود.
کتاب جنرال وارینیکوف در هفت جلد است و جلد پنجم آن دربارۀ افغانستان. برای این‌که معلوم شود چرا به ترجمۀ این اثر پرداختم، لازم است جنرال وارینیکوف به‌طور مختصر معرفی گردد.
والنتین ایوانویچ وارینیکوف در دسمبر 1923 دیده به جهان گشود. آموزشگاه نظامی چرکاس را به پایان رسانید و سپس در اکادمی نظامی فرونزه و اکادمی نظامی ستردرستیز (ستاد مرکزی قوای مسلح) اتحاد شوروی، تحصیلات نظامی خود را تکمیل نمود.
موصوف در جنگ جهانی دوم طی سال‌های 1942 _ 1945 اشتراک ورزید. وی در جنگ‌های انگولا، سوریه، حبشه و افغانستان نیز شرکت کرده بود.
10 سال معاون اول لوی درستیز قوای مسلح شوروی بود. از آن جمله چهار و نیم سال در افغانستان در سِمت قوماندان گروه اوپراتیوی وزارت دفاع شوروی اجرای وظیفه نمود و بعد در مقام قوماندان عمومی لشکرهای پیاده و معاون وزیر دفاع شوروی کار کرد.
در ماه اگست سال 1991 در جملۀ سایر اعضای کمیتۀ حالت اضطراری که در حقیقت کودتایی علیه گورباچف سازمان داده بودند، به زندان افتاد و در سال 1994 عفو گردید؛ ولی وارینیکوف از آن استفاده نکرد و در زندان ماند و دوسیۀ وی به محکمۀ عالی ارجاع گردید و از آن‌جا برائت حاصل کرد. در سال 1995 نمایندۀ دومای دولتی (مجلس نمایندگان پارلمان) انتخاب شد. همزمان رئیس انجمن قهرمان‌های روسیه بود. در سال 2005 در سِمت رئیس لیگ دفاع از حیثیت و مصونیت انسان انتخاب شد.
والنتین ایوانویچ قهرمان اتحاد شوروی است. وی به مناسبت اختراع یک نوع اسلحۀ جدید، در سال 1990 جایزۀ لنین را به‌دست آورد.
والنتین وارینیکوف از سال 1984 تا 1989 قوماندان عمومی اوپراتیفی قوای شوروی در افغانستان بود.
کتاب جنرال وارینیکوف زیر عنوان «افغانستان، هم رشادت و هم اندوه» نوشته شده است. اما مترجم ترجیح می‌دهد با نظرداشت محتوای کتاب، آن را زیر عنوان «شمشیر و شکست» خدمت خوانندگان تقدیم نماید.
سزاوار یادآوری است که این کتاب از نقطه‌نظر یک جنرال روسی نوشته شده است و با محتوای آن باید با احتیاط برخورد نمود. در کتاب هم حادث

یادداشت ها

$16.00

نخستین آشنایی من با نام عینی و کتاب یادداشت‌هایش ریشه‌ای سی ساله دارد؛ به روزگاری می‌پیوندد که مثل هر دانشجوی تهی‌دستی جویای خوب ارزان بودم و لذات زندگیم منحصر می‌شد به حظ بصری از ویترین مغازه‌ها و بساط دست‌فروشان. در بساط یکی از کهنه‌فروشان خیابان لاله‌زار، چشمم به کتابی افتاد با قطع رقعی و جلد زرکوب. با پنج ریال وجه رایج و زورمند آن روزگار، خریدمش و به خانه‌ام _ ببخشید _ به اتاقکم آوردم و خواندم و از نثر بی‌تکلف و لحن فارسی نویسنده‌‌اش خوشم آمد. آن کتاب جلد اول مجموعه‌ایست که اینک پیش چشم شما خوانندگان قرار دارد.
اگر چه مطالب کتاب برایم خالی از جذبه‌ای نبود، اما چون سالیان نخستین عمر من در ولایت دورافتاده‌ی سیرجان گذشته است و آن هم در دورانی که محیط ما هنوز شباهتکی با محیط نشو و نمای عینی داشت، توصیفات نویسنده با همه‌ی جذابیتش، چندان برایم تعجب‌انگیز نبود. آنچه در نخستین برخورد با جلد اول این کتاب به دلم نشسته بود؛ چنان‌که گفتم، نثر روان و بی‌تکلف نویسنده بود و بس.

مبتلا به سقوط

$10.00

به ذهن ابر که آمد خیال باریدن
نکرد از خودش اصلاً سوال باریدن

نگفت شنبه و یک‌شنبه و دوشنبه و داشت
همیشه ریگی در کفش، سال باریدن

نماند جنگل و دریا و کوه و دشت که هست
تمام هستی ما احتمال باریدن

اگر نه ابر… چرا تکه تکه‌ایم پس از
به‌هم‌رسیدن‌مان در کمال باریدن؟

من ابر هستم با اسم مستعار غزل
به جستجوی مکان و مجال باریدن

به گوشه‌ای متمرکز نشسته‌ام که چطور
به واژه‌ها بدهم انتقال باریدن

رسید گریه و طوری گرفت بغضم را
که شد گرفته به آن گریه، حال باریدن

شیرین؛ زنی بر اوجِ زیبایی، خردمندی و شوربختی

$9.00

هرگاه به ابعاد شخصیت زنان راه‌یافته به اقلیم ادبیات فارسى درى نظرى انداخته شود، دریافته می‌شود که آنان معمولا سیما‌هاى تک‌بعدی‌اند. اگر ابعاد دیگری هم داشته باشند تحت تأثیر آن بُعد کمرنگ و نامحسوس هستند. گویا برای اجرای نقشی در صحنه آورده می‌شوند و با تمام شدن آن نقش از صحنه می‌روند و وظیفهٔ دیگرى نمى‌ماند که اجرا کنند.

رودابه برای آن به صحنه آورده می‌شود تا پهلوانى چون رستم را به دنیا بیاورد و بپرورد. تهمینه و کتایون برای آن حضور دارند تا در سوگ فرزندان‌شان سهراب و اسفندیار اشک بریزند که به دست مکارترین پهلوان شاهنامه «رستم» کشته می‌شوند (دومى نقش تاج‌بخشى هم دارد). سودابه براى آن حضور دارد تا انگیزه‌اى برای تراژیدى سیاووش گردد (زیبایى او را خون سیاووش تیره می‌کند). حرم عریض و طویل بهرام گور برای آن ایجاد گردیده است تا هوسباره‌تر محیطى براى هوسباره‌تر پادشاه ساسانى مهیا گردد.

لیلى (آن سیه‌چرده که شیرینى عالم با اوست) بیشتر نقش دوم را بازى می‌کند. او فداى تجلیل عشق مرد (مجنون) می‌شود. زلیخا در دو برههٔ زمانى دو نقش دارد: در برههٔ زمانى و شخصیت اول به هوس‌هاى نفسانى چنگ زده است و در پىِ برآورده کردن این هوس‌هاست. در این نقش که تنبارگى محور آن است، او سیماى اول داستان است. در برههٔ زمانى و شخصیت دوم تحت شعاع قدسیت حضرت یوسف قرار می‌گیرد و از یمن این مقام به موجودى فراانسانی مبدل می‌شود.

در این میان تنها شیرین است که سیماى چندبعدى دارد و همه ابعاد در سرتاسر داستان تا آخرین لحظهٔ زندگانىِ داستانى او موازى با هم پیش می‌روند. به نظر من اوست که نقش اول را بازى می‌کند نه خسرو. او در ادبیات فارسی دری یک سیمای شیرین، دلپذیر و کاملاً استثنایی است، شاید هم در ادبیات جهانی.

یک عنکبوت تار دوانده به جای تو

$11.00

دروازه وا بود… آمدم جا بود جولا نه
هرچیز پیدا بود در چشمم تو اما نه
سوراخ‌های میخ قاب عکس هایت بود
باقی پس از تو دیده می‌شد آنچه در خانه
با رفتن‌ات تبدیل شد قلبم به یک ذره
من از خودم هم ناامیدم از تو تنها نه
کشته زمانی می‌شوی وقتی زبانت را
دیوار‌ها می‌فهمند آدم‌های دنیا نه
شاید ترا هم لاجرم از یاد خواهم برد
این زخم‌ها، پس گردنی این روزها را نه!