• 0 Items - $0.00
    • کتابی در سبد خرید شما نیست.

روز چهارم

$10.00

دوست جوان من سلام. امروز روز اول قصه‌ی ما است. امروز وقتی سنگ‌پشت از بین جنگل طرف ساحل می‌رفت تا در آن‌جا تخم‌گذاری کند، ناگهان میمون از روی درخت فریاد زد:
– سنگ‌پشت! حواست کجاست؟ مگر نمی‌بینی؟
– سلام میمون. چی را نمی‌بینم؟
– این نقطۀ زرد را نمی‌بینی؟
– آها. بلی دیدم.
– این نقطه را من روی زمین کشیده‌ام. حق نداری از روی آن بگذری.
سنگ‌پشت حیران شد که چه کار کند. پرسید:
– پس می‌گویی چطور بروم ساحل؟
میمون با غرور گفت:
– خوب… من چه می‌دانم؟ فقط باید بدانی که کسی نمی‌تواند از روی نقطه‌ی من بگذرد.

آفتاب آن بالا، سمت راست

$11.00

دوریس دیوری Doris Dörrie (۲۶ می ۱۹۵۵) نویسندهٔ معاصر آلمانی است. او در هانور آلمان به دنیا آمد و دورهٔ لیسه را در ۱۹۷۳ تمام کرد. در همان سال دورهٔ دو سالهٔ آموزش فلمسازی را درر رشتهٔ دراماتورگی در دانشگاه پاسیفیک شه استوکتن ایالت کالیفرنیا آغاز کرد. دیوری تحصیلاتش را در مکتبب پژوهش های اجتماعی در نیویارک ادامه داد. او در سال ۱۹۷۵ تحصیلاتش را در رشتهٔ تلویزیون و فلم در دانشگاه مونشن ادامه داد. او خود را در رشته‌های گوناگون تلویزیون و سینما، از جمله فلم مستند آزمود تا بالاخره در فلمسازی و داستان متمرکز کرد.

کودکان آخرین جزیره

$11.00

موضوع یا به عبارت بهتر، موضوعات رمان جدید «زولفو لیوانِلی» بسیار جالب است. موضوعات متعددی با یک موضوع اصلی ربط پیدا می‌کند، مانند آثار بزرگ کلاسیک؛ یک اثر کلاسیک، پیوسته در اطراف و روی موضوع اصلی متمرکز می‌ماند. این رمان زولفو لیوانِلی نیز به دلایل زیادی در میان کلاسیک‌ها قرار می‌گیرد.
(…) «اینجه‌ممّد» یک رمان تک‌کاراکتری است. رمان‌های زولفو نیز تک‌کاراکتری یا به عبارت دیگر، شخصیت‌محور هستند. زولفو لیوانِلی در مورد یک دیکتاتور می‌نویسد. اگر مردم آن ترکیه‌ی زیبا، دموکراسی‌ای را تجربه نکرده‌ باشند و بدون هیچ حرفی درگیر جنگ شده باشند، به‌خاطر دیکتاتورهاست. دیکتاتورها همیشه یک نفر نیستند، بلکه می‌توانند چند نفر هم باشند.
(…) رمان زولفو، رمانی متفاوت و کاملاً جدید است. وقتی من این رمان را خواندم، بسیار متعجب شدم. زولفو یک اثر و یک رمان کاملاً جدید خلق کرده بود. اثر زولفو، برایم یک نوآوری غیر‌قابل‌پیش‌بینی بود. می‌خواهم نوآوری‌ای که زولفو خلق کرده است را به خواننده بگذارم، اما چه کنم که نمی‌توانم. ستمگر مرموزی است که ظلمش در ابتدا به چشم نمی‌آید؛ مغرور است، اما غرورش اصلاً واضح نیست. در چنین شخصیتی هرچیزی یافت می شود اما اصلا مشخص نیست یا او رفتارش را پنهان می‌کند. ما این اشخاص را می‌شناسیم؛ آن‌ها را خیلی خوب می‌شناسیم.

در ازدحام این همه دیجور

$11.00

شب با صدای ارۀ برقی به خواب رفت
فردا به سوگواری گل‌های ناب رفت

آیینه در اتاق پر از تار عنکبوت
از یاد دختران غمِ انقلاب رفت

کم کم سرود و فلسفۀ عشق با دریغ
از یاد روزگار تفنگ و خشاب رفت

وقتی درخت کاج سخن را تبر زدند
شاعر به سمت غرق شدن در شراب رفت

خود را به چار سوی خیابانِ غیر دید
در جمع مردمان مهاجر، حساب رفت

آخر کنار کوچۀ بن‌بست انتظار
با آخرین گلوله از این منجلاب رفت

با میل هفت‌تیر سرش را نشان گرفت
از شانۀ مترسک دنیا عقاب رفت

مگس خیره‌سر

$11.00

این رویداد در میان مگس‌ها، در منطقه‌ای از آن شهر بزرگ رخ داد که ساختمان‌های بلند و بسیار متراکمی دارد. در آن‌جا ساختمان بسیار بلندی وجود داشت. پایین‌ترین طبقه‌ی این ساختمان، خانه‌ای بود که نور بسیار کمی داشت. نیم این خانه پایین‌تر از سطح زمین و در میان خاک بود. بلندمنزل‌های دو سوی کوچه‌ی تنگ، مانع ورود نور خورشید به این زیرزمین می‌شد. به همین سبب، از طرف صبح در آن خانه روشنایی دیر می‌آمد؛ اما شامگاه، تاریکی زود فراگیر می‌شد.
در آن زیرزمینی یک خانواده‌ی سه‌نفره زندگی می‌کردند: پدر، مادر و پسرشان. پدر و مادر هر دو سر کار می‌رفتند و پسرک دوره‌ی متوسطه را تازه شروع کرده بود.
در روز رخداد واقعه‌ای که می‌خواهم قصه کنم، در آن‌وقت شام، هم مادر و هم پدر هنوز از کار برنگشته بودند. پسر نیز از مکتب آمده و درس خوانده بود و خسته شده بود. کتاب درسی‌ای را که خوانده بود، روی میز باز گذاشته و تا موقع برگشتن مادر و پدرش، برای بازی‌کردن بیرون رفته بود.

افسانه‌ی اَلمار یا دیو هفت دژ

$11.00

در زمان قدیم پادشاهی بود در کشور مهروسان،‌ نامش مهرآیین؛‌ او پادشاه بزرگی بود که از جالندر تا طبس و از آمو تا دریای هندوان فرمانش اجرا می‌شد.
باری، مهرآیین به‌مرور به قلمرو خویش، غرض سرکشی از رعایا و شکار سفر می‌کرد. روزی هنگام شکار، آهویی از کنار او رَست و راه فرار در پیش گرفت. شاه در پی او تاخت. آهو راه‌های صعب کوهی را گزید که اسب را رفتن در آن راه دشوار چه، که ناممکن بود. هنگامی که شاه جلو اسب گردانید تا به مُعَسکر برگردد، نگاهش به جویبار باریکی افتاد که آب کم و زلالی در آن روان بود. شاه از اسب فرود آمد تا مقداری آب بنوشد. وقتی آب را برداشت، در کف دست خود دانه‌ی درشت سرخ‌رنگ و فروزانی یافت. در چگونگی آن آب و آن دانه‌ی درشت به فکر افتاد؛ تشنگی را فراموش و سرش را بالا کرد و به جانبی نگریست که جویبار از آن می‌آمد. منشأ آن را ندید. برخاست و کنار جویبار را گرفت و به سمت آمدِ آن به راه افتاد. دوری نرفته بود که برج‌های قلعه‌ای نمایان شد. خود را به دیوار قلعه رسانید؛ آن‌جا که جویبار با آن دانه‌ی درخشنده از قلعه بیرون می‌آمد؛ اما راهی برای ورود به قلعه ندید. طول دیوار ـ را که بسیار دراز بود، پیمود‌ تا مگر راهی پیدا کند؛ اما چیزی نیافت. کنار دیوار دیگر و از آن‌جا به دیوار دیگر، خلاصه یک ساعت گذشت تا هر چهار دیوار را رصد کرد. در دیوار غربی قلعه، دروازه‌ای دید آهنین و بسیار بزرگ. کوشید آن را باز کند، اما ممکن نبود؛ دروازه مستحکم‌تر از دیوار‌ها بود…

خراسان

$11.00

دربارۀ گسترۀ تاریخی- جغرافیایی خراسان در درازای تاریخ مطالب بسیاری اعم از نظم و نثر نگاشته شده است و هزاران سند مکتوب در برگ‌های تاریخ درج است.
در این نوشته می‌کوشیم درباره سه موضوع به بررسی و کاوش بپردازیم:
یکی، ریشه و وجه تسمیه خراسان،
دو دیگر، این که در درازای تاریخ خراسان به کدام سرزمین اطلاق می‌گردیده است؟
و سه دیگر، هم نگاهی به کشاکش‌های سیاسی کنونی بر سر رستاخیز نام خراسان و نشاندن آن به جای نام افغانستان به چم کشور افغان‌ها/ پشتون‌ها.
با نام خراسان جهانیان از طریق آثار مکتوب زبان پارسی میانه ساسانی آشنا‌اند. با این هم چنین پنداشته می‌شود که شاید مفهوم خراسان در اواخر دوره اشکانیان پدید آمده باشد.

شهریار کوچک

$11.00

این‌گونه من تنها به‌سر بردم، بی‌آن‌که کسی را داشته باشم که از روی راستی با او سخن بگویم، تا این‌که شش سال پیش در کویری در صحرای آفریقا اتفاقی برایم افتاد؛ سامانی از ماشین هواپیمایم شکسته بود. و از آن‌جا که نه ترمیم‌کاری با خود داشتم و نه مسافری، آستین بر زدم تا به‌تنهایی به این ترمیم دشوار بپردازم. برایم مسئله مرگ و زنده‌گی بود. به زحمت آب آشامیدنی برای هشت روز داشتم.

یک عنکبوت تار دوانده به جای تو

$11.00

دروازه وا بود… آمدم جا بود جولا نه
هرچیز پیدا بود در چشمم تو اما نه
سوراخ‌های میخ قاب عکس هایت بود
باقی پس از تو دیده می‌شد آنچه در خانه
با رفتن‌ات تبدیل شد قلبم به یک ذره
من از خودم هم ناامیدم از تو تنها نه
کشته زمانی می‌شوی وقتی زبانت را
دیوار‌ها می‌فهمند آدم‌های دنیا نه
شاید ترا هم لاجرم از یاد خواهم برد
این زخم‌ها، پس گردنی این روزها را نه!

سخنی چند پیرامون خاستگاه‌های اسلام – محمد و خلافت

$11.00

ماجرای کاریکاتورهای محمد و ظهور داعش در آغاز قرن ٢١ بار دیگر پیغمبر اسلام و نهاد خلافت را در محراق و سرخط اخبار قرار داد. ناراحتی و رنجی که در نتیجۀ پی‌­آمد و تفرعات این دو حادثه از دین اسلام در روزگار ما ساری است اکثراً خود را با تداعی مصرانۀ دو پرسش عمده تبارز می­‌دهد: آیا اسلام با مدرنیته (دموکراسی، آزادی، مساوات، وغیره) سازگار و همخوان است یا نه؟ و آیا خشونتی که این دین بر می­‌انگیزد (و مسلمان و غیرمسلمان هر دو قربانی آن می­‌گردند) یک کژرفت ناشی از تعصب افراطی است یا بخش لاینفک برنامۀ ژنیتیک اسلام؟
این اثر کوچک تلاشی است برای یافتن پاسخ به این دو پرسش از طریق کاوش (از دید تاریخی، نه از دید اعتقادی) خاستگاه‌های دوگانۀ اسلام، یعنی زندگی محمد رسول‌الله و تکوین پرآشوب نهاد خلافت. با رسیدن به این فهم که سایۀ ­نماهای نامفهوم و ترسناکی که «اسلام راستین» در روزگار ما به گردش انداخته است جز برون‌فکنی اشباح گذشته نیستند. خواننده بهتر خواهد توانست چون و چرای معضلات جهان اسلام امروزی را درک کند…

بامیان در باستان و در داستان

$11.00

سرزمین پرجاذبه و افسانه آمیز بامیان بدون تردید یکی از شاه‌کارهای آفرینش است. این مرزبوم جادویی با مناظر حیرت‌افزا و دل‌فریب، جویبارهای روشن و گوارا، فضای سبز و آرامش‌بخش و دره‌های خرم و پرپیچ و شیب خود چنان تحسین برانگیز است که هر بیننده‌یی را به حیرت اندر ساخته و شیفته و مسحور می‌کند.
هیکل دو پیکرۀ ساکت و پُرعظمت بودا، بلندترین مجسمۀ جهان با تندیس‌های دور و بر و سمچ‌های پرنقش و نگارش بر شگفتی و زیبایی این خطه می‌افزاید.
باری بامیان دوهزار سال پیش را که در حکم قبلۀ بوداییان و مرکز تجمع زایران و جهان‌گردان بود، در نظر بیاوریم، جهانِ پر از رنگ و رونق در نظر مجسم می‌شود. هزاران بودایی در لباس‌های پاکیزه، با شوق و اشتیاق به سوی این مهبط عشق و ایمان می‌شتافتند و دل و جان را با فیض مینوی آن پاکیزه می‌کردند.
کاروان‌های راه ابریشم، متاع شرق و غرب را در بازارهای گرم و پرشورش می‌ریختند. در هرگوشه و بیشه‌اش دروازۀ آموزشگاه‌های درس و تلقین بر روی همه باز بود.
شب، همین‌که آفتاب فرو می‌نشست، از هر بیغوله و باغی، شمعی و چراغی روشن می‌شد. نور مشعل‌ها از پنجره‌های شبستان‌ها و مغاره و پناه‌گاه‌ها، چون هزاران نرگسۀ گردون گردان می‌تابید و چشم و دل را روشن می‌ساخت. تصویرها و نگاره‌های رنگین طاق و رواقش سراسر همه افسانه و افسون بود. نقش زنان چنگ‌زن بر طاق مجسمۀ بودا از لحاظ هنرمندی و نفاست در حد کمال است و تا هنوز بر روی عاشقان لبخند می‌زند.

چلبی نامه

$11.00

«چلبی‌نامه» پژوهشی‌ست از نویسنده و کتاب‌شناس نخبه‌ی کشور، زنده‌یاد استاد «نیلاب رحیمی» و دست‌آورد سال‌ها کوشش وی در راستای شناخت و بررسی تأثیر «حسام‌الدین چَلَبی»؛ آن ‌جانِ آگاه بر روان خداوندگار بلخ، حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی که اگر توجه ویژه‌ی وی نبود، امروز کتابی به‌بزرگی «مثنوی ‌معنوی» پدید نمی‌آمد و آسمان ادبیات عرفانی در حوزه‌ی زبان پارسی بی‌ تک‌ستاره می‌ماند.
در بسیاری از آثاری که تا کنون در پیوند به مولوی‌شناسی و مثنوی‌معنوی نگارش یافته است، بیش‌تر پژوهنده‌گان در باره‌ی پیوندِ محوری مولانا با «شمس» سخن گفته‌اند؛ اما کم‌تر پژوهنده‌ای در مورد زند‌گی و میزان تاثیر‌گذاری حسام‌الدین چلبی بر مولانا پرداخته‌است.
بی‌گمان حسام‌الدین چلبی بر بنیاد گفته‌های مولانا، انگیزه‌ای برای خلق مثنوی‌ست؛ مردی که در زمان پسامولوی سکان‌دار کشتی معرفت‌شناسی و روش «مولویه» است و هم اوست که با آگاهی کامل میراث‌دار فکری مولانا در حوزه‌ی مولانا‌شناسی پنداشته می‌شود.
چلبی‌نامه در واقع تلاشی‌ست ویژه برای شناخت از حسام‌الدین چلبی آن یار خانقاه و خرابات مولانا که به زاویه‌های گوناگون شخصیت چلبی پرداخته‌است.

امواج وحشی و پنجۀ نور

$11.00

این شاعر توانا و ترانه‌سرا، فرزند حاجی عبدالحکیم، روز ششم جدی سال 1326 هجری خورشیدی در قریۀ امیر محمدخان ولایت غزنی دیده به جهان کشود. دروس ابتدایی را در مکتب سید جمال الدین افغانی و متوسطه و عالی را در لیسۀ نادریه‌ی کابل خواند. در سال 1352 هـ. خ. از دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل به دریافت درجه‌ی لیسانس نایل آمد. در سال 1354 هجری خورشیدی بیماری سرطان گریبان‌گیرش شد و سرانجام در 21 سرطان همان سال در شهر کابل به رحمت حق پیوست. خانواده و دوستان پیکرش را به ولایت غزنی منتقل و در زادگاهش دفن نمودند.(1)

«ازهر» با اینکه در جوانی درگذشت حدود هزار پارچه شعر در قالب‌های گوناگون از شیوه‌های کهن و نو به یادگار گذاشت.

در سرایش ترانه شیوۀ ابتکاری و ویژۀ خود را داشت و در گفتن اشعار هزل‌آمیز استاد بود. شعرهای او دارای درون‌مایۀ عمیق اجتماعی است و از اندیشه‌های ترقی‌خواهانه مایه می‌گیرد. سروده‌هایش چندین‌بار برندۀ جوایز عالی مطبوعاتی شده است.(2)

شمس‌الدین مسرور آوازخوان شناخته‌شدۀ کشور که شهرت هنری‌اش را مرهون تصنیف‌های زیبای «ازهر فیض‌یار» می داند و بیشتر از 100 پارچه شعر او را در آرشیف رادیو تلویزیون افغانستان ریکارد کرده است، اذعان می‌دارد که «نه تنها برای من، بلکه به شمار زیادی از آوازخوانان مشهور هر یک محترم استاد مهوش، ژیلا، ناهید، پرستو، هنگامه، سیما ترانه، احمد ظاهر، هماهنگ و چندین تن دیگر چشمۀ فیض بود. او افزون بر تضنیف، غزل، رباعی، دوبیتی و شعر آزاد، چندین درام منظوم نوشته بود، که بسیاری در آرشیف رادیو موجود‌اند. یکی از درام‌هایش به نام «بابه کپک» توسط هنرمندان بخش موسیقی هریک محترم سارا زلاند، ژیلا، جلیل زلاند و من (شمس الدین مسرور) تهیه گردید، در عرصۀ تیاتر استاد رفیق صادق، زینت گلچین و سید احمد هلال به دایرکت استاد صادق آن را ریکارد کردند.

سایه های کوچه تنگی دیوان

$11.00

عزیزان خواننده! در ادبیات افغانستان، اگر خواسته باشیم مشکلات، رنج‌ها و اتفاقات ناگواری که در طول تاریخ بر هندوان و ﺳﯿﮑﮫهای افغانستان رخ داده را انگشت‌نما کنیم، به کمتر اثری در این زمینه بر‌می‌خوریم.

در برخی آثار نشرشده فقط به ذکر «خانه‌ی هندو»، «زن لاله‌ی هندو»، «هندوی جادوگر»، «هندوی کافر»، «باغ هندو» یا «دکان هندو» بسنده شده است. گیرم که برخی نویسندگان به این کار پرداخته‌اند، دریغا که کارکرد‌شان از خطا و اشتباه دور نمانده‌ است؛ چنانکه به گونه‌ی نادرست، آهنگ «دختر سردار» را به کدام دختر برادران ﺳﯿﮑﮫ‌باور‌مان پیوند داده‌اند که کاملاً نادرست و بی‌بنیاد است. کمتر نویسنده‌ای خود را زحمت داده تا گَرد ستیز با دیگراندیشان را از حوادث زندگانی هندوان و ﺳﯿﮑﮫ‌های افغانستان دور ساخته و واقعیت‌های آن را آفتابی گرداند.

هندوان و سیکهـ‌های افغانستان با درنظرداشت همه‌ی جفا‌ها و ستم‌هایی که بر آنها روا داشته شده، شهروندان ابریشمی‌نفس نبودند، بلکه در همه‌ی بخش‌های زندگانی با دیگر شهروندان افغانستان، همگام و هم‌نفس بوده‌اند. شایسته‌ی یادآوری است که هرگز افراد این اقلیت، دست به سلاح نبرده و در جنگ‌هایی که از کودتای ۷ ثور تا حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان ادامه داشته است، سهم نگرفته‌اند. در طول این سال‌ها، سوگ‌مندانه که این اقلیت بیشترین خسارات جبران‌ناپذیر را متقبل شده و در فرجام نیز بی‌وطن شدند. از سال ۱۹۹۲ میلادی، مهاجرت کتلوی و اجباری این اقلیت شروع شد و اکنون فقط چند خانواده‌ی انگشت‌شمار در کابل و جلال‌آباد زیست داشته و مابقی به جمع مهاجرین افغانستانی در اروپا و ایالات متحده‌ی امریکا و کانادا پیوسته‌اند.

این حقیر، علاوه بر پرداختن مداوم به کار نشرات تارنمای «کابل‌ناته»، از دو سال به این‌سو، در اثر تشویق هم‌دلان دایمی کابل‌ناته، بر آن شدم که از حوادث گوارا و ناگوار و از رخداد‌های خوش و اندوهناک زندگانی خود و هم‌باورانم، قصه‌هایی بنویسم تا پارسی‌زبان‌ها از خوبی‌ها و رنج‌ها، از عشق و عاشقی، از تلاش و زحمت، از زیبایی زیست باهمی تا لمس اهانت‌ها و توهین‌ها که در حق اقلیت مذهبی ما صورت گرفته، آگاه شوند.

تماشا با چشم بسته

$11.00

دشوار است همه چشم‌دید‌هایم را نکته‌‌نکته یاد‌آور شوم، ذهن آن‌قدر هم یار قلم نیست اما قصه قصه‌ی ماتم تلخی‌ست در مرگ انسانیت. فریادی که از گلوی حقیقت بیرون می‌جهد و دریایی که هیچ سدی نمی‌تواندش آرام. شاید این روایت در مواردی با قواعد رسمی داستان‌نگاری سازگار نباشد اما چه می‌توان کرد؟ نمی‌شد برای آراستن ظاهر، جان حقیقت را فدای ساختار کرد. نمی‌خواهم کلمات زیر سایه‌‌ی احساساتی‌برخورد‌کردن‌ها سرد شوند و واقعیت چادر افسانه بر سر کشد. خوب است برویم به روایتی از هزارسال رنج در دو ماه کنج زندان.

باغ آذریون‌ها

$11.50

پایهایم کشتزارِ زخمۀ ساطور هست
جنگلِ نارنج، صد فرسنگ از من دور هست

من که عمری انتظار باغ روشن می‌کشم
باغ آذریون‌ها پشتِ شبِ دیجور هست

منزل دوری که من امروز طی باید کنم
روستای روشنِ افرشته گانِ نور هست

در خیابان‌های خاکی نیست جز خیل گدا
جاده‌ها لبربز پایِ آدمِ مجبور هست

سیب باغی، تازه گل کردست و می‌گرید کسی
ممکن او رشکِ پری یا گریه‌هایِ حور هست

خانۀ پروانه‌های یادِ آتشگاه دور
کاسۀ خالیِ سر نه، کاسۀ تنبور هست

مرغهای خانگی! مجموعۀ مرغابیان!
پرسه در آفاق، بر باز و هُما دستور هست!

گنجی در سینۀ خاک

$12.00

سیدنادرشاه کیانی یکی از شاعران عارف و یا می‌توان گفت یک عارف شاعر است که در دوران معاصر زندگی می‌کرد. دوران زندگی سیدنادرشاه کیانی، برابر است با بحران‌های سیاسی افغانستان، دوران آواره‌گی در عصر امیر عبدالرحمن‌خان، دوران تبعیدی امیرحبیب الله‌خان و امارت امان‌الله‌خان وحکومت کوتاه مدت حبیب‌الله‌کلکانی (بچۀ سقاو) و دوران جنگ او با نادرخان در کابل، پکتیا و قندهار و دوران حکومت چهل سالۀ محمد ظاهرشاه.
او که رهبر مذهبی مردم اسماعیلیۀ افغانستان بود، درطول زندگی 75ساله‌اش فراز وفرودهای زیادی را تجربه کرد، از تبعیدها و سفرهای ناخواسته شروع تا نظربندشدن درکابل. به هرحال جوانی وی همزمان بود با پادشاهی امیرامان‌الله‌خان، که یک شاه روشنفکر، مشروطه خواه ومردم دوست بود. او که برای تمام ساکنین این سرزمین حقوق مساوی قایل بود، با جلوس به تخت شاهی، فرمان لغو تبعید شدگان را از طرف حکومت صادر کرد و خانوادۀ سید نادرشاه کیانی با استفاده از همین فرمان دوباره به کابل برگشتند. بعد از روی کارآمدن حبیب‌الله‌کلکانی، دوباره به بهسود فراری شده و تا پایان دورۀ فرمانروایی او در همان جا زندگی می‌کرد.

دوبیتی‌های مردمیِ غور

$12.00

ادبیات عامیانه که بخش مهمی از فرهنگ و ادب هر کشوری و از جمله کشور ما را تشکیل می‌دهد، یکی از عرصه‌هایی است که متاسفانه در سر زمین ما، از سوی دانشمندان و نویسندگان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هرچند در سال‌های اخیر، شماری از قلم‌به‌دستان، به جمع‌آوری و تدوین بعضی از انواع ادب فولکلور همت گماشته اند؛ اما هنوز هم بخش‌های مهم و حجیمی از ادبِ مردمی و آثار شفاهی مردم ما، در سینه‌های مردم عاشق، تنها مزاری از آن‌ها باقی مانده و به قول معروف، به زینت طبع و نشر آراسته نشده اند.
ولایت غور که یکی از ولایات غربی کشور است و زبان مردم آن فارسی می‌باشد، پر است از آثار زیبا، شیوا و شیرین ادبیات شفاهی و فرهنگ عامیانه از قبیل: افسانه، ضرب‌المثل، چیستان، دوبیتی وغیره که با لهجۀ خاص غوری‌ها در میان مردم منطقه از محبوبیت و شهرت بسزایی برخوردار می‌باشند. اما متاسفانه تا حال کسی برای ثبت و جمع‌آوری آن‌ها گام درخوری بر نداشته و تنها سینه‌های پر از شور و شوق مردم محل به آن‌ها جاودانگی بخشیده و از گزند باد و باران انقراض محفوظ شان نگهداشته است.
دوبیتی‌های مردمی در حقیقت مهمترین و پر رونق‌ترین نوع ادبیات شفاهی مردم غور را تشکیل می‌دهد که گاهی همنوا با طنین دلنشین نی، از دهان شبانان و زمانی همگام با صدای دوتار، از زبان آوازخوانان محلی و مردم دیگر محلی به گوش می‌رسد و روح انسان را باطراوت و تازه می‌سازد.

دنیای دیگر

$12.00

مجموعه حاضر حاصل کار چند ساله است‌ که در مقاطع مختلف زمانی به مناسبت‌های گوناگون به صفحه ریخته شده‌اند. آنچه میان بخش‌های یازده‌گانه این اثر مشترک است‌ و سبب گردیده تا در این مجموعه کنار هم قرار گیرند، مضمون و محتوای مشترک آن‌هاست. نویسنده، طبع گزینه‌گوی و گزینه‌خوانی دارد، از این‌رو سعی‌اش بر این ‌بوده است تا فشرده و چکیده‌ آثار را در آورد و به دیگران عرضه بدارد. فشرده‌سازی آثاری گران‌سنگی همچون مثنوی، تذکره‌الاولیا، مقدمه‌ ابن‌خلدون و.. اگر لطف اندکی داشته باشد، خطرش بس بزرگ‌ است و دست یازیدن به چنین امری جسارت می‌طلبد، نمی‌دانم پسندیده است یا نکوهیده؟
نویسنده از رویارویی با این موضوعات، خاطره‌های خوشی دارد. از این بابت خدا را شاکر است که مدت کوتاهی را در سیر و سیاحت در دنیای علم و معرفت سپری داشته است. نمی‌دانم که بر خوانندگان عزیز چه اثری می‌نهد و در این باب چگونه قضاوت می‌دارند.

سحر

$12.00

پینار و قدر شب پیش از اینکه بخوابند، حنایی که خواهرش سحر آماده کرده بود را به کف دستان‌شان مالیده جوراب‌های کهنه‌ی‌شان را مثل دست‌کش به دستان‌شان کردند و به رخت‌خواب‌شان خزیدند. لحظه‌یی بعد سحر نیز آمده در رخت‌خواب روی زمین، در کنار خواهرانش دراز کشید. از خوشی اینکه فردا در صبح عید از خواب بیدار می‌شوند، خواب به چشمان‌شان نمی‌آمد. پینار نمی‌توانست خودش را از فکر کردن به لباس جدیدش باز دارد. برای نخستین بار برایش لباس نو گرفته بودند، تا حالا مجبور شده بود تا با لباس‌های کوچک‌شده‌ی قدر گذاره کند. وقتی خودش را در لباس نو تصور می‌کرد، در پوستش نمی‌گنجید. برای قدر نیز به نیت عیدی کفش خریده بودند. حال او نیز متفاوت از پینار نبود. تا نصف شب در زیر لحاف قاه قاه خندیدند. قهرهای خواهرشان سحر را نیز جدی نگرفتند. آن‌ها می‌دانستند که قهرهای خواهر دوست‌داشتنی‌شان سحر، واقعی نیست. سحر خواهرشان دلش نمی‌آمد کارشان داشته باشد. در نهایت، بعد از اینکه هردوی‌شان خسته شدند، خواهرشان را در آغوش گرفته خوابیدند.