• 0 Items - $0.00
    • کتابی در سبد خرید شما نیست.

سخنی چند پیرامون خاستگاه‌های اسلام – محمد و خلافت

$11.00

ماجرای کاریکاتورهای محمد و ظهور داعش در آغاز قرن ٢١ بار دیگر پیغمبر اسلام و نهاد خلافت را در محراق و سرخط اخبار قرار داد. ناراحتی و رنجی که در نتیجۀ پی‌­آمد و تفرعات این دو حادثه از دین اسلام در روزگار ما ساری است اکثراً خود را با تداعی مصرانۀ دو پرسش عمده تبارز می­‌دهد: آیا اسلام با مدرنیته (دموکراسی، آزادی، مساوات، وغیره) سازگار و همخوان است یا نه؟ و آیا خشونتی که این دین بر می­‌انگیزد (و مسلمان و غیرمسلمان هر دو قربانی آن می­‌گردند) یک کژرفت ناشی از تعصب افراطی است یا بخش لاینفک برنامۀ ژنیتیک اسلام؟
این اثر کوچک تلاشی است برای یافتن پاسخ به این دو پرسش از طریق کاوش (از دید تاریخی، نه از دید اعتقادی) خاستگاه‌های دوگانۀ اسلام، یعنی زندگی محمد رسول‌الله و تکوین پرآشوب نهاد خلافت. با رسیدن به این فهم که سایۀ ­نماهای نامفهوم و ترسناکی که «اسلام راستین» در روزگار ما به گردش انداخته است جز برون‌فکنی اشباح گذشته نیستند. خواننده بهتر خواهد توانست چون و چرای معضلات جهان اسلام امروزی را درک کند…

کابل در آیینۀ تاریخ

$10.00

اثری که در دست مطالعۀ شما قرار دارد «کابل در آیینۀ تاریخ» گزیدۀ مقالات و یادداشت‌های شادروان اکادمیسین دکتور عبدالاحمد جاوید است. او بنا به گفتۀ خودش در دیباچۀ کتاب «اوستا»، این یادداشت‌ها را لقمه‌لقمه اندوخته و رقعه‌رقعه دوخته است.
پوهاند جاوید که خود زاده و پروردۀ کابل بود، مقاله‌های فراوانی در پیوند با این شهر باستانی و داستانی دارد. کتاب «کابل در آیینۀ تاریخ» اثر پژوهشی دوران هجرت و دیار غربت اوست که دریغا در زمان حیاتش اقبال چاپ نیافت.
زنده‌یاد پروفیسور جاوید که بیشتر از نیم‌سده عمر گرانمایۀ خود را برای روشن نگه‌داشتن چراغ علم و فرهنگ اصیل و جلیل کشور کهن‌سال‌مان سپری کرد، آرزوی نشر این دفتر را با خود به دنیای دیگر برد. اکنون ده سال پس از درگذشت آن روان‌شاد، این اثر به همت دست‌اندرکاران شهرداری کابل و با اهتمام استاد فرهیخته جناب پوهاند محمدیونس طغیان ساکایی، به زیور چاپ آراسته شد که از تلاش‌های ایشان در این زمینه صمیمانه سپاس‌گزارم. در این‌جا باید از دکتر موسوی، عضو تحقیقی دانشگاه آکسفورد و مشاور ارشد وزارت تحصیلات عالی، به‌خاطر رهنمایی‌های ایشان جداگانه سپاس‌گزاری کنم.
این اثر وزین استاد را که خود عاشق عظمت تمدنی و مدنی کابل بوده، برای فرهنگیان و کابل‌دوستان پیشکش می‌کنم و روح پدر مهربانم را شاد و آزاد می‌خواهم.

هر آیینه

$13.00

بنویسی، ننویسی، بدرنگی، ندرنگی
تو همان زخم نخستی
تو همین درد قشنگی

بگذار این‌همه فریادگران هر‌ چه بگویند
تو نماینده‌ی خاموش هزاران دلِ تنگی

بلدی با چه سکوتی سر صحبت بگشایی
بلدی با چه زبان با غم بیهوده بجنگی

بلدی در چه شرایط خودت آواز برآری
نه که هر سفله بگوید: بترنگان، بترنگی

دلِ خوش داشتن این‌جا به تو مشکل شده زیرا
نه طرفدار جفایی
نه خریدار جفنگی

بسکوتی، نسکوتی، بصدایی، نصدایی
بنویسی، ننویسی تو همین درد قشنگی

مبتلا به سقوط

$10.00

به ذهن ابر که آمد خیال باریدن
نکرد از خودش اصلاً سوال باریدن

نگفت شنبه و یک‌شنبه و دوشنبه و داشت
همیشه ریگی در کفش، سال باریدن

نماند جنگل و دریا و کوه و دشت که هست
تمام هستی ما احتمال باریدن

اگر نه ابر… چرا تکه تکه‌ایم پس از
به‌هم‌رسیدن‌مان در کمال باریدن؟

من ابر هستم با اسم مستعار غزل
به جستجوی مکان و مجال باریدن

به گوشه‌ای متمرکز نشسته‌ام که چطور
به واژه‌ها بدهم انتقال باریدن

رسید گریه و طوری گرفت بغضم را
که شد گرفته به آن گریه، حال باریدن

ابر موفرفری

$12.00

در افسانه‌ها سال‌ها سیر کردم
خدایان همه بنده‌های تو بودند
بتان را تراشیده‌ای تو، ولیکن
بتان هم تراشنده‌های تو بودند

به سجده خماندی سحر ساحران را
به بیرون که خواندی دمی راهبان را
کلیسا‌نشینان که از کشته‌‌هایت…
کشیشان که شرمنده‌های تو بودند

به پایین کشیدی شبی آسمان را
به روی زمین فرش کردی و بعداً
ستاره، ستاره، به هنگام رقص‌ات
همه جزء بیننده‌های تو بودند

پری‌های پروانه‌بردوش دریا
هزاران گل شاد آغوش صحرا
زنان اثیریی همواره زیبا
همه زاده‌ از دنده‌های تو بودند

به هرسو به دنبال گنجی دویدند
پس از رنج‌ها هم، به رنجی رسیدند
زمین را که کندند مردان غمگین
طلاها فقط خنده‌های تو بودند

یلان زمین‌گیر برگشته از جنگ
هزاران چریک پر از رنگ و نیرنگ
سواران هندویی افتاده در گنگ
یکایک سرافکنده‌های تو بودند

گذشته گذشته، تو را جَسته جُستند
ولی از محالات بودی به هرحال
جوانان بشکوه، بر اسپ رؤیا
شریکان آینده‌های تو بودند

تو را چوب کبریت انگشت‌هایم
تو را شعله‌های رشید صدایم
تو را خط به خط دوست دارند رگ‌هام
که عمری نویسنده‌های تو بودند

شیرین؛ زنی بر اوجِ زیبایی، خردمندی و شوربختی

$9.00

هرگاه به ابعاد شخصیت زنان راه‌یافته به اقلیم ادبیات فارسى درى نظرى انداخته شود، دریافته می‌شود که آنان معمولا سیما‌هاى تک‌بعدی‌اند. اگر ابعاد دیگری هم داشته باشند تحت تأثیر آن بُعد کمرنگ و نامحسوس هستند. گویا برای اجرای نقشی در صحنه آورده می‌شوند و با تمام شدن آن نقش از صحنه می‌روند و وظیفهٔ دیگرى نمى‌ماند که اجرا کنند.

رودابه برای آن به صحنه آورده می‌شود تا پهلوانى چون رستم را به دنیا بیاورد و بپرورد. تهمینه و کتایون برای آن حضور دارند تا در سوگ فرزندان‌شان سهراب و اسفندیار اشک بریزند که به دست مکارترین پهلوان شاهنامه «رستم» کشته می‌شوند (دومى نقش تاج‌بخشى هم دارد). سودابه براى آن حضور دارد تا انگیزه‌اى برای تراژیدى سیاووش گردد (زیبایى او را خون سیاووش تیره می‌کند). حرم عریض و طویل بهرام گور برای آن ایجاد گردیده است تا هوسباره‌تر محیطى براى هوسباره‌تر پادشاه ساسانى مهیا گردد.

لیلى (آن سیه‌چرده که شیرینى عالم با اوست) بیشتر نقش دوم را بازى می‌کند. او فداى تجلیل عشق مرد (مجنون) می‌شود. زلیخا در دو برههٔ زمانى دو نقش دارد: در برههٔ زمانى و شخصیت اول به هوس‌هاى نفسانى چنگ زده است و در پىِ برآورده کردن این هوس‌هاست. در این نقش که تنبارگى محور آن است، او سیماى اول داستان است. در برههٔ زمانى و شخصیت دوم تحت شعاع قدسیت حضرت یوسف قرار می‌گیرد و از یمن این مقام به موجودى فراانسانی مبدل می‌شود.

در این میان تنها شیرین است که سیماى چندبعدى دارد و همه ابعاد در سرتاسر داستان تا آخرین لحظهٔ زندگانىِ داستانى او موازى با هم پیش می‌روند. به نظر من اوست که نقش اول را بازى می‌کند نه خسرو. او در ادبیات فارسی دری یک سیمای شیرین، دلپذیر و کاملاً استثنایی است، شاید هم در ادبیات جهانی.

یک عنکبوت تار دوانده به جای تو

$11.00

دروازه وا بود… آمدم جا بود جولا نه
هرچیز پیدا بود در چشمم تو اما نه
سوراخ‌های میخ قاب عکس هایت بود
باقی پس از تو دیده می‌شد آنچه در خانه
با رفتن‌ات تبدیل شد قلبم به یک ذره
من از خودم هم ناامیدم از تو تنها نه
کشته زمانی می‌شوی وقتی زبانت را
دیوار‌ها می‌فهمند آدم‌های دنیا نه
شاید ترا هم لاجرم از یاد خواهم برد
این زخم‌ها، پس گردنی این روزها را نه!

دوستیِ روباه و لک‌لک

$8.00

آورده‌اند که روباهی در نزدیکی دلدل‌زاری لانه داشت و در همان حدود، از شکار پرندگان و خزندگان امرار معاش می‌کرد. از قضا آن دلدل‌زار چراگاه لک‌لکی بود سالخورده و سخت هوشیار. روباه هر باری که این‌بر و آن‌بر گشت‌وگذار می‌کرد، لک‌لک را می‌دید که سر در مرداب فروبرده و از جیفه‌ی آبزی‌ها تغذیه می‌کند. لک‌لک زیرچشمی روباه را نگاه می‌کرد و از جانب او بیمی به دل راه نمی‌داد.
مدتی بدین منوال گذشت‌ تا مؤالفتی میان آن‌ها به وجود آمد. روزی روباه لک‌لک را به مهمانی در خانه‌ی خویش دعوت کرد؛ لک‌لک به پاس آیین دوستی به آن لبیک گفت. روباه، ضیافت آبگینی از نوع «گردآو» تهیه دیده، آن را در تشت فراخ و همواری‌ آورده، با کمال اخلاص پیش‌رویِ مهمان نهاد و خود روی دو پا در جانب مقابل نشست و از روی ادب، مهمان را به خوردن طعام فراخواند.

افسانۀ گیلگمیش

$10.00

در گذشته‌های خیلی دور، آسمان و زمین باهم نزدیک بودند و از بالا کوه‌ها دست انسان‌ها به آسمان می‌رسید. خدایان و انسان‌ها در کنار هم می‌زیستند. خدایان در بلندای کوه‌ها و انسان‌ها در پایین کوه‌ها در دره‌ها کنار چشمه‌ها و رودخانه‌ها زندگی می‌کردند.
هزاران سال پیش در شهری بنام اوروک که دیوارهای بلند داشت، پادشاهی جوان، تنومند، خودخواه و ستم‌گر زندگی می‌کرد. شیر و گاو وحشی نر را بدون نیزه و شمشیر شکار می‌نمود. همه را وادار کرده بود در خدمت او باشند، حتا دختران جوان را برای خدمت به قصر برده بود و به دیدار پسران جوان نمی‌گذاشت. مردم از ستم گیلگمیش به ستوه آمدند، به خدایان زاری و شکایت کردند.
خدای آسمان (آنو) زاری و شکایت مردم را می‌شنود و به خدای قالب‌ساز (ارورو) فرمان می‌دهد که موجودی بسازد به اندازه‌ی گیلگمیش قوی باشد. خدای قالب‌ساز خاک را با آب دهان خود تر می‌کند و انکیدو را می‌آفریند. انکیدو تنومند بود، مانند زنان گیسوان بلند داشت و مانند شیر قوی و مانند پلنگ بیشه چابک بود. در گندم‌زار با حیوانات زندگی می‌کرد، حیوانات را دوست داشت و شکارچیان را نمی‌گذاشت حیوانات را شکار کنند یا آزار دهند. او یک مرد وحشی بود که خدایان برای زورآزمایی با گیلگمیش آفریده بودند.

کی جی بی در افغانستان

$18.00

از دیر باز پندار آن بوده است که کی‌‌جی‌‌بی -کمیتۀ امنیت دولتی شوروی – در راه اندازی تجاوز اتحاد شوروی بر افغانستان نقش عمده‌‌ داشت. به گونۀ مثال، می‌‌دانستیم که یوری اندوپوف رئیس کی‌‌جی‌‌بی مبتکر و انگیزندۀ عمدۀ تصمیم مداخلۀ نظامی در افغانستان بود، و این را نیز می‌‌دانستیم که بیشتر گزارشاتی که اکثر رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی را مجاب ساخت تا روی تصمیم لشکرکشی به افغانستان صحه بگذارند توسط نمایندگان محلی کی‌‌جی‌‌بی در کابل تهیه شده بود. بر این نکته نیز آگاه بودیم که کی‌‌جی‌‌بی در زنده و برپا نگهداشتن رژیم غیر مردمی ببرک کارمل پس از دسمبر 1979 نقش عمده داشت. اما آنچنان که سرشت سازمان‌‌های اطلاعاتی و استخباراتی در شرق و غرب است، تا کنون جزئیات کمی دربارۀ چگونگی عملکرد کی‌‌جی‌‌بی در افغانستان در دست بوده است.
متنی که در ذیل می‌‌آید نسخۀ ویراستۀ دست‌‌نویسی است که به دست کارمند سابق بایگانی (آرشیف) کی‌‌جی‌‌بی واسیلی متروخین که در سال 1992 به بریتانیا گریخت نوشته شد و خطوط کلی کارکرد عملیاتی کی‌‌جی‌‌بی در افغانستان میان سال‌‌های 1978 و 1983 را ترسیم می‌‌نماید.
متروخین هنگامی در سال 1999 به شهرت رسید که با فرار و پناه جستن در غرب شش صندوق یادداشت با خود همراه آورد و با همقلمی کریستوفر اندریو کتاب «شمشیر و سپر: آرشیف متروخین و تاریخ مخفی کی‌‌جی‌‌بی» را به رشتۀ تحریر درآورد. یادداشت‌‌هایی که در صندوق‌‌ها جا داشت حاوی شرح فعالیت‌‌های کی‌‌جی‌‌بی و سایر ادارات استخباراتی شوروی بود که قدامت آنها به سال 1918 می‌‌رسید و شامل موادی در ارتباط با فعالیت کی‌‌جی‌‌بی در ایالات متحدۀ امریکا و اروپای غربی بودند.
آنچه یادداشت‌‌های متروخین باز می‌‌گویند اینست که کی‌‌جی‌‌بی از همان آغاز در سیاست‌‌های شوروی در قبال افغانستان عمیقاً ذیدخل بوده است. شمار ایجنت‌‌ها (گماشتگان) کی‌‌جی‌‌بی در داخل افغانستان به صدها تن می‌‌رسید که نه تنها در افغانستان بلکه در کشورهای همسایه چون ایران و پاکستان نیز نقش بازی می‌‌کردند. دولت سردار محمد داوود (1973-1979) با شوروی‌‌ها همکاری نزدیک داشت و چندین تن از وزرای محمد داوود با کی‌‌جی‌‌بی ارتباطاتی داشتند. با تأیید و تصدیق آنچه از سائر منابع می‌‌دانیم، یادداشت‌‌های متروخین نشان می‌‌دهند که اتحاد شوروی در براندازی حکومت داوود به دست کمونیستان افغانی در اپریل 1978 (آنچه «انقلاب ثور»ش می‌‌خواندند) نقشی نداشت، ولی کی‌‌جی‌‌بی از توطئۀ براندازی داوود از پیش‌‌ آگاه بود. دولت محمد داوود به دست کمونیستهای افغانی در اپریل 1978 سرنگون شد. متروخین دخالت و سهیم بودن اتحاد شوروی را درین موضوع رد می کند و بدین وسیله مُهر تایید روی معلوماتی که از منابع دیگر درین باره رسیده است می‌‌گذارد، اما با آنهم این مطلب را تایید می‌‌کند که کی‌‌جی‌‌بی در بارۀ قیام علیه داوود از قبل مطلع بود. پس از به قدرت رسیدن دولت جدید کی‌‌جی‌‌بی به سرعت متخصصین و کارشناسان خود را وارد افغان

تابوت های رویین

$25.00

«تابوت های رویین» مجموعه‌ای از مصاحبه های سوتلانا الکسیویچ با سربازان، افسران و کارمندانی است که سرنوشت، مسیر آنها را از افغانستان گذرانده؛ مادران و همسرانی که عزیزی را در افغانستان از دست داده اند. درین مصاحبهٔ هنرمندانه، نویسنده غایب است. فقط گاه و بیگاه، برای این که خواننده را بیش‌تر وارد فضایی کند که گفتگو جریان دارد، شرح مختصری از نشست و برخاست طرف مصاحبه می نویسد ولی زود خواننده را رو در رو با قهرمان هایش تنها می گذارد. به همین سادگی، شاهکاری می آفریند که از یک سو روزنامه نگاری را تا سطح ادبیات بالا می برد و از سوی دیگر چنان که خود می گوید، «تاریخ را تا سطح یک آدم معمولی پایین می آورد» تا رنجنامه یک نسل از انسان هایی را بیافریند که گذشته و آیندهٔ شان قربانی شده است.
دنیای تک قطبی امروز هیچ عرصه یی را بی تاثیر نگذاشته است و همین امر، سبب شد تا با اعلان برنده شدن سوتلانا الکسیویچ در پذیرفتن این که او واقعاً سزاوار چنین جایزه‌ای است، شتاب نکنم. تصورم این بود که جایزهٔ نوبل امسال- گذاشتن ذره‌بین روی آن بخش از واقعیت های دنیای ماست که امریکای خوب و روسیهٔ بد را بیش‌تر بزرگنمایی می کند و بنابرین، با وجود آن‌همه نویسنده ممتاز، صاحب سبک و سخن در ادبیات عظیم امروز روسیه، سوتلانا الکسیویچ، سزاوارترین نویسنده برای این جایزه نیست. مگر نه این که تولستوی، چخوف، ماکسیم گورکی، الکساندر بلوک و… را مستحق این جایزه نشناختند و کم نیست شمار کسانی که به عنوان چخوف دوم و تولستوی دوم با این جایزه مورد تحسین قرار گرفتند؟ اما با خواندن «تابوت های رویین» و دیگر کار های این نویسنده متوجه شدم، بخشی از پیش فرض‌هایم از دنیای یک قطبی درست نبود، حد اقل در همین مورد که سوتلانا الکسیویچ، سزاوار این جایزه نیست.

افغانستان و پاکستان؛ روزشمار ۱۴۰۱ و‌ ۱۴۰۲

$22.00

افغانستان و پاکستان با داشتن بیشتر از دو هزار کیلومتر سرحد، درهم‌بافتگی زبانی، اتنیکی و فرهنگی دو طرف سرحدات، تأثیرات شگرفی بر اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یکدیگر گذاشته و می‌گذارند.

هرچند با طرح شناسایی رسمی پاکستان در سازمان ملل متحد (۱۴ آگست ۱۹۴۷) و رأی مخالف افغانستان، دل‌چرکینیِ بدی در پاکستان به‌وجود آورد که مناسبات دوجانبه را همواره زیر سایه نگاه داشته است، اما تیرگی این رابطه هرگز مانع روابط، تعامل و داد و ستدهای تجاری و اقتصادی نشده است.

موضوع عمده‌ای که سبب این تنش مزمن گردیده، خط دیورند است که دو طرف دید متفاوتی نسبت به آن دارند. پاکستانی‌ها با استناد به رخدادهای تاریخی مرتبط با شناسایی رسمی این خط توسط امرای افغانی در تاریخ‌های ۱۸۹۳ (عبدالرحمان خان، مورتیمر دیورند انگلیسی) و ۱۹۱۹ (پس از جنگ سوم افغان و انگلیس طی پیمان راولپندی) آن را مرز رسمی میان دو کشور می‌دانند. بیشتر رهبران سیاسی افغانستان اما با استناد به پذیرش خودمختار بودن مناطق قبایلی و آزادی گشت‌وگذار پشتون‌های دوطرف مرز، این خط را مرز رسمی نمی‌شناسند و آن را خط فرضی می‌دانند که در زمان تسلط استعمار انگلیس بر شبه‌قارۀ هند با اعمال فشار بر افغانستان برای یک مدت معین تحمیل شده بود و با رفتن انگلیس از منطقه و سرآمدن موعد تعیین‌شده در قرارداد، باید به افغانستان برگردانده شود. دو طرز دید متفاوت که گاه روابط دو کشور را در محاق برده و در مقاطعی لحن طرفین را تند و توفانی ساخته است.

برخی باورها بر این است که پاکستان برای از نفس انداختن افغانستان و ناتوان‌کردن آن از طرح دعوای مرزی، همواره یا نیروی نیابتی ایجاد کرده و یا از گروه‌های تندرو مذهبی و قومی برای به چالش کشاندن ثبات افغانستان استفاده کرده است. نمونۀ بارز آن گروه طالبان است که هم در دهۀ نود و هم در بیست سال دورۀ جمهوریت، از عقبۀ لوجستیکی مهم پاکستان برخوردار بودند. به گمان برخی‌ها، پاکستان هرگز خواهان استقرار یک حکومت باثبات و نسبتاً قوی در افغانستان نبوده، حتی اگر دست‌پروردگان خودش نیز قدرت را به دست بگیرند. امری که اکنون با وجود به قدرت رسیدن طالبان، شاهد آن هستیم.

روزشمار رویدادهای سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ که توسط روزنامه‌نگار و مترجم آگاه و کوشا، جناب احمدضیأ کجکنی گردآوری شده، در پهلوی ده‌ها موضوع جنجالی دیگر، این وضعیت را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد. نیازی نیست که مناسبات دو کشور تنها با ابزار علوم سیاسی و تئوری‌های دانش سیاست تحلیل و ارزیابی شود، همین رویدادها و اخبار روزانه همچون آیینه‌ای شفاف وضعیت را می‌نمایاند و ظواهر و زوایای پیدا و پنهان روابط دو کشور و راز تنش و گاه اوج و غلیان نارضایتی‌ها از یکدیگر را بر آفتاب می‌افگند.

چشم بندی

$12.00

روزه بودم، در بغل حلوای قندی داشتی
بر لبانت چند میخانه «برندی» داشتی
پیر گشتم تا بلد گشتم خم و پیچ تو را
زندگی ‌واری تو هم پخج و بلندی داشتی
در غل و زنجیر دیدم پشت پلکت خویش را
واقعیت داشت یا تو چشم‌بندی داشتی؟
صورتت در بین مردم از خجالت سرخ شد
دختر سردار، گردن‌بند «وندی» داشتی!
عشق بود آنچه به خلوت بر لبانت نقش بست
خوب شد یک سوژه که پُت‌پُت بخندی، داشتی
من دلم هم‌صحبت «بازار صابر» بود و تو
خواهری با شعر «فرزانه خجندی» داشتی
کاش آن تاریخ بر سنگ مزارم حک شود
آن‌زمان‌هایی که هژده سال و اندی داشتی
دیدمش، قلبش تپش‌ها داشت در چوکات حوض
از برای آب حتا دلپسندی داشتی!

عوامل فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان

$22.00

از چهل سال بدین‌سو، افغانستان با بازیگران غیردولتی که من‌حیث منابع تهدید نظام‌های سیاسی جهان‌سومی بروز کردند، با متغیر‌های تهدید‌کننده، خشونت‌آمیز و ساختارشکن مواجه بوده است. این منابع تهدید همواره با تحریک و حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه افغانستان عمل کرده‌اند. این بازیگران غیردولتی هرچند معلولی از علت‌های تعارض منافع قدرت‌های بزرگ تعریف شدند، اما به مرور زمان خود به علت‌هایی تبدیل شدند که در حال حاضر منبع تهدیدات و علتی برای معلول‌های جدید هستند و علیه نظام‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان و کشورهای منطقه عرض‌اندام کردند.
جغرافیای تأسیس و تحریک همه‌ی بازیگران غیردولتی به هر شکلی که ظاهر شدند، پاکستان بوده است. این گروه‌ها در چند مرحله با منبع واحدی مدیریت شدند. در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی و اوج جنگ سرد، این گروه‌ها با حمایت امریکا و غرب، عربستان سعودی و با مدیریت پروژه‌ای پاکستان علیه اشغال شوروی در افغانستان به کار گرفته شدند. پس از خروج شوروی، پاکستان در خلأ فراموشی افغانستان توسط امریکا در اندیشه‌ی کنفدرال و هضم افغانستان در بطن خود، دسترسی بدون مزاحمت به آسیای میانه و انتقال پروژه‌های سود‌آور نفت و گاز آسیای میانه به جنوب آسیا بود که جنگ داخلی در کابل، ناکامی گروه مشخصِ مورد حمایت پاکستان را در پی داشت. بنابراین پاکستان گزینه‌ی دیگری که عبارت از خلق طالبان بود را به کار برد. گروه طالبان نیز با طرح انگلیس، حمایت امریکا و عربستان سعودی و مدیریت پاکستان ایجاد شد؛ اما مقاومت ملی مردم افغانستان سبب ناکامی پروژه‌ی دومی شد.

رادیوی پدرکلانم

$15.00

خاله شمسیه هنگام حکایتِ واقعه‌ی مرگ پسرش حتی یک قطره‌ اشک نریخت. آرام بود و مانند هر قصه‌ی عادی دیگر حکایت خود را بازگفت و وقتی می‌خواست بایستد، متوجه شدم که کمرش را راست نمی‌تواند و به کمک عصایی که در دست داشت به سختی خود را سر پا نگهداشت. او آرام بود. هیچ بغضی نداشت. آهی هم از روی حسرت نکشید. مانند یک سرگذشت یا هم یک اتفاق عادی قصه‌ی جوان‌مرگ شدن تنها پسرش را بازگو می‌کرد. من به شنونده‌ی حوصله‌مندی فکر می‌کردم که آرام و صبور حکایت غم‌انگیز او را با گوش‌های خوب‌تربیت‌شده‌اش می‌شنید. اگر شنونده، صبور نباشد راوی کم‌حوصله و عجول می‌شود و سعی می‌کند هرچه زودتر قصه‌ی خود را به پایان برساند و خود را راحت سازد. من به همسایه‌ها، دوست و آشنای او فکر می‌کردم که چه‌قدر مردم خوبی بودند که فرصت می‌دادند خاله شمسیه سه سال پی‌هم یک قصه را بارها و بارها حکایت کند و به توالی داستان غم‌انگیز خود پیچ و خم ببخشد و در آن، دنبال زیبایی‌های کلامی باشد.

آسمان و توماس ادیسون

$13.00

ناوقت شب بود. عوعو سگی از کوچه به گوش می‌رسید و هوای ملایم از لای پنجره نرم نرم داخل اتاق می‌ریخت و ‌پرده‌ها را آرام آرام تکان می‌داد. آسمان، دخترک خیالاتی، با چشمان بادامی، پوست گندمی، موهای فرفری‌ و همیشه متبسم و متفکر، روی بستر خوابش نشسته بود و به سفری که فردا پیش رو داشت، می‌اندیشید. او به دنیای خیالاتش غرق ‌شده بود. چشمانش راه کشیده بودند و در خیال، با دختر مامایش که هم‌سن و سالش بود، در قریه چکر می‌زد. خیال، دنیای او را رنگین ساخته بود. وقتی او خودش را با دختر مامایش بر سر مزرعه و روی پلوان‌ها و در کنار گل‌ها و پروانه‌ها و گنجشک‌ها تصور می‌کرد، لذت می‌برد و غرق در شادی و نشاط می‌شد.

پایان بی نهایت

$13.00

نشست و زُل زد و برخاست و دراز کشید
خدا چقدر عزیزم ترا به ناز کشید
ظرافت تنت آسان نمی‌شد آرایش
کشید و خط زد و پنسل گرفت و باز کشید
چقدر داد تکان دستِ خالقت را سیم
شبی‌که برق دوتا دیده را سه‌فاز کشید
برای آن‌که شوی جفت مرد زیبایی
ترا مطابق فرمایش ایاز کشید
به دانه‌دانه‌ی گندم وزید، رنگت را
پس از گرفتن چندین رقم جواز کشید
به رفع خستگیِ حمد و سجده و محراب
ترا برای پرستش پس از نماز کشید
درست گفت، ندانم کدام شاعر گفت:
خدا کشیدت و از کار دست بازکشید
هزار نمره گرفت از رقابت آزاد
ترا کسی‌که به قصد صد امتیاز کشید

خاک و خون

$9.00

شادی؛ درامه‌ای‌ست که پایان گرفته‌است
غم‌؛ فیلم‌نامه‌ای‌ست که جریان گرفته‌است
شهری‌ست از چهارطرف در حصارِ مرگ
هرگوشه را جنازه‌ی انسان گرفته‌است
تا مغزِ استخوان نخورد ول نمی‌کند
خیره‌سگی که لاشه به‌دندان گرفته‌است
اینجا اگر که شاخه‌گلی سر کشیده‌است
از خاک و خونِ پیر و جوان جان گرفته‌است
در ارتکابِ جرم تردد نمی‌کند
او از خدای خویش که فرمان گرفته‌است!
ما را زمانه صد رقم آزار می‌دهد
بر دیگران اگرچه که آسان گرفته‌است
چندی‌ست در محله‌ی ما «گور‌ کندن» است
شغلی که بد‌ رقم سر و سامان گرفته‌‌است

واپسین روزهای زندگی محمد

$25.00

در زیر آفتاب سوزان ماه ژوئن سال ٦٣٢ عربستان، زمان گویی توقف کرده بود. پیغمبر اسلام آخرین نفس‌های خود را می‌کشید و در اطراف او مؤمنین از اندیشۀ فرارسیدن قیامت بخود می‌لرزیدند. آن بیماری که محمد را بکام مرگ کشاند چه بود؟ چرا او را پس از دو روز درنگ در نیمه شب بخاک سپردند؟
اثرات آنچه در واپسین روزهای زندگی پیامبر اسلام اتفاق افتاد تا امروز بر زندگی مسلمانان سایه انداخته است. این کتاب چگونگی مرگ پیغمبر و اهمیت ماجراهای آخرین روزهای زندگی او را با همه نگفته‌ها و نشنیده‌های تکان دهندۀ آن بگونۀ مستند مورد بررسی قرار می‌دهد.
هاله الوردی استاد دانشگاه المنار تونس کوشیده است با پژوهش تاریخی آن روزها انحناهای قامت انسانی پیغمبر اسلام را ترسیم نموده او را از زیر آوار اسطوره‌های دینی و اعتقادی بیرون کشد و به عرصۀ تاریخ برگرداند. بازسازی تاریخی وی سراسر مبتنی بر قرآن و تفاسیر مختلف آن، مجموعه‌های احادیث (چه سنی و چه شیعه)، سیره‌ها و شرح غزوات پیغمبر می‌باشد. همه آنچه درین کتاب آمده در گرامی‌ترین متون و نصوص اسلامی وجود دارد ولی از حافظۀ جمعی زدوده شده اند.
این کتاب خواننده را در متن ماجراهای آن روزگار قرار می‌دهد و با تحلیل مستند، علمی و منطقی می‌کوشد به برخی «چرا»‌ها پاسخ گوید.

خدیوزاده‌ی جادوشده

$26.00

ملانصرالدین با دوست وفادار، یعنی خر چموش خویش، نیمی از جهان را پیمود و در همه‌جا خاطرات نیکی از خود به یادگار گذاشت. سرانجام پس از سیر و سیاحت‌های طولانی، با خانواده‌اش در شهر آرام خجند رحل اقامت افکند.
اما خواننده‌ی گرامی، ملا مانند همیشه آماده است به ماجراهای تازه‌ای دست بزند. او فقط در انتظار شماست. پس کتاب را بگشایید و همراه با ملانصرالدین در کوره‌راه‌های پرشیب کوهستانی و کوچه پس‌کوچه‌های پرپیچ و خم شهر باستانی خجند و میدان‌های پرهیاهوی خوقند به سیر و سیاحت بپردازید. لئونید سالاویف (1962-1906م) نویسنده‌ی باقریحه‌ی شوروی سابق در این سفر راهنمای شما خواهد بود و برایتان توضیحاتی خواهد داد که بی‌خیال و فارغ‌بال بخندید و چنانچه گاهی هم اندوهگین شوید، اندوه‌تان موقت و گذرا باشد.
ملانصرالدین قهرمان این کتاب رادمردی است زنده‌دل و بذله‌گو که اندوه و ناامیدی به دلش راه نمی‌یابد و راه خروج از هر بن‌بستی را پیدا می‌کند. او تهی‌دست است، اما قلبی سخاوت‌مند و صدها دوست صمیمی و باوفا دارد.
لئونید سالاویف در این داستان، سیمای جاوید و بی‌مانند ملانصرالدین، رادمرد محبوب مردم و قهرمان هزاران هزار حکایت و روایت خاورزمین را از نو آفریده است.