• 0 Items - $0.00
    • کتابی در سبد خرید شما نیست.

مجله‌ی دریچه – شماره ۴

$16.00

خوانندگان گرامی،
چهارمین شماره‌ی مجله «دریچه» زمانی نشر می‌شود که یک هزار و یک روز از بسته شدن درِ مکتب به روی دختران توسط فرمان موقتی طالبان می‌‌گذرد. یک هزار و یک روز همراه با اشک و ماتم بر سوگ آرزوهایی که نوجوانان ما برای زندگی آینده‌ی خود، خانواده و میهن‌شان داشتند.

چه گزینه‌هایی داریم؟
یکی از آسیب‌های بزرگ بیست سال حضور خارجی‌ها در افغانستان، از بین رفتن اعتماد به نفس مردم ما به خویشتن است. در آن بیست سال همه شاهد بودیم که کار داوطلبانه برای ترمیم راه‌های منتهی به خانه‌ی خود را بدون حمایت خارجی‌ها، بدون پول، بدون کمک‌های بشردوستانه مانند: برنج و آرد و روغن انجام نمی‌دادیم. برای به کمال رساندن پروژه‌های عام‌المنفعه در روستا و شهرک‌های خود، حاضر به همکاری نبودیم و توقع داشتیم به ما یا پول بدهند و یا کمک‌های خیرخواهانه‌ی دیگر تا در ساختن مکتب، نیروگاه کوچک برقی، راه موتررو سهم بگیریم. تمام مجالسی که برای توضیح مسأله‌ای برگزار می‌شد، یا باید نان چاشت می‌داشت یا کارت تیلفون و یا امتیاز دیگری تا شرکت می‌کردیم. به همین دلیل است که دم دست‌ترین گزینه‌ای که امروز به آن فکر می‌کنیم، همین است که نیروهای خارجی یک بار دیگر بیایند و ما را از شر وضعیت غیرانسانی امروز نجات بدهند. یا اگر این کار را نمی‌کنند به ما پول بدهند تا ما کودکان خود را سواد یاد بدهیم.
زمانِ چنین توقع و انتظار به صورت برگشت‌ناپذیری گذشته است. از سوی دیگر، اگر هزار بار دیگران بیایند و بگویند برای ما دموکراسی می‌سازند، عدالت اجتماعی را تامین می‌کنند و یا شریعت اسلامی را اجرایی می‌کنند، تا وقتی خود ما آمادگی پذیرفتن مسئولیت تغییر را در جامعه‌ی خود نداشته باشیم، تلاش‌های دیگران- که هر کدام همیشه مقصد خود را دارند- راه به جایی نمی‌برد. انگلیس، شوروی، پاکستان و آمریکا با متحدانش این تلاش را کردند و نتیجه را دیدیم.
یاد بگیریم که با بال بیگانه نمی‌شود پرواز کرد!

شکوه و پهنه‌ی زبان پارسی

$25.00

به ادامه جنایات تاریخی ١٨٠ ساله، جنایات فرهنگی یکصد ساله‌ی اخیر مخالفت با زبان پارسی است که مردم کشور را گیج ساخته، حتا معلمان زبان پارسی و استادان دانشگاه اجازه ندارند بگویند یا بنویسند زبان ما یک زبان پارسی است، یک الفبا دارد و فقط لهجه‌های آن فرق می‌کند؛ درحالی‌که لهجه به گفته بزرگترین دانشمندان زبان نیست. بین گویشوران فارسی‌زبان ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبكستان، پاكستان تا اروپا، امريكا واستراليا ترجمان ضرورت نیست.

دشمنان داخلی زبان پارسی یک قرن کوشیده‌اند با تمام امکانات دولتی، حمایت استعمار و سلطه‌ی سیاسی خود، زبان پارسى را، ايرانى معرفى كنند. درحالیکه این زبان من حیث یک اصل فرهنگ مشترک میان تمام تاجیکها و فارسی‌زبان‌های سراسر جهان است، این زبان مرز سیاسى و جغرافيایی نمی‌شناسد.

بزرگ‌ترین دانشمندان زبان و ادبیات ایران اسلامی؛ مانند دکتر پرویز ناتل خانلری، سعید نفیسی، تقی بهار، دکتر اسلامی ندوشن، دکتر حیدری ملایری، دکتر محمود افشار، پروفسور دکتر جلالالدین کزازی و ده‌ها تن دیگر به‌صراحت اعتراف دارند که فارسی یا دری و تاجیكی، يك زبان واحد هستند. منشأ زبان پارسی یا خاستگاه آن خراسان است، نه ایران امروزی. بخش بزرگی از خراسان شامل افغانستان امروزی است، نام افغانستان بسیار جديد و تحميل شده از سوی بیگانه‌هاست.

جستارهایی دربارهٔ ایران و میهن‌دوستی مسئولانه

$30.00

مقالات و نوشته‌های این مجموعه دفاعیه‌ای عقلانی و مدنی از «تمامیت ایران» است. در بخش اول تلاش شده است، به سؤال «ایرانی کیست؟» پاسخ داده شود و ایران از بُعد میهن‌دوستی، ملت‌شناسی و فرایند تکوین دولت-ملت وارسی شود. در این بخش به ملی‌گرایی و آلمان‌دوستی ماکس وبر، متفکر کلاسیک جامعه‌شناسی، اشاره و به شباهت تجربه ملی آلمان و ایران توجه شده است.

در بخش دوم به چالش‌های ملی و قومی در ایران اشاره شده است. با ایضاح گونه‌های مختلف ناسیونالیسم، از «ناسیونالیسم مدنی» در ایران دفاع شده است. در دهه20 در ایران مارکسیست‌ها از جمهوری خلق‌ها (و ملیت‌ها) دفاع کردند و در تبریز و مناطق آذربایجان و مهاباد و مناطق کردنشین با کمک اتحاد جماهیر شوروی دو جمهوری مستقل، با عمر یکساله تشکیل دادند. تلاش این نوشته وارسی تجربه اتحاد جماهیر و ملیت‌های شوروی درباره اقوام و ملت‌هایشان است، زیرا خاستگاه و منشأ الهام مارکسیست‌های ایرانی بوده‌اند. همچنین در این بخش به چالش‌های مبتنی بر هویت‌طلبی ترکی و کردی در ایران نیز توجه شده است.

موضوع بخش سوم و پایانی کتاب حاضر درباره آخرین تلاش جمعی ایرانیان برای بهبود اوضاع ایران است.

بخش پیوست‌های این کتاب مقالات و نوشته‌های اساتید یا کارشناسانی است که مرتبط با موضوع این کتاب است و به انتهای این کتاب ضمیمه شده است. در بخش پیوست به رسم رعایت امانت هیچ دخل و تصرف ویرایشی در نوشته‌ها انجام نشده است.

نقش زنان مسلمان در تمدن اسلامی

$13.00

تاریخ همواره عرصە درگیری پیروان حق و باطل بودە است؛ جدال مستمری که صفحات تاریخ را از مبارزه سرشار و پهنه زندە‌گی انسان را از جنگ و نبرد آگنده کرده است.

دین مقدس اسلام، در آغاز طهورش، همواره درگیر نبرد در میدان‌های جنگ بوده است، بطوریکه مسلمانان از نبردی نمی‌آسودند مگر اینکه جنگ تازه‌ای و جبهۀ جدیدی در مقابل کفار و مشرکان می‌گشودند.

تعالیم انسان ساز وحی و تلاش طاقت فرسای حضرت محمد (ص) از اعراب جاهل، رزم‌آورانی پولادین و يكه‌تاز صحنه‌های نبرد تربيت کرد؛ تا آنجا كه جنگ‌آوران مسلمان، نه تنها كفار ومشركان حجازرا با تيغ بُرنده‌ی خود به خاک وخون غلتاندند؛ بلکه با برق شمشیر خویش، پادشاهی‌ها و امپراتوری‌ها را به حیرت انداختند و متزلزل ساختند.

تحول و دگرگونی عظیمی که دین اسلام در میان مردم آن زمان به وجود آورد، تنها مردان را در بر نگرفت؛ بلکه از زنان نیز انسان‌های فداکار و ایثارکر و با شهامتی ساخت که نقش به سزایی در پیروزی مسلمانان داشتند.

شیرین؛ زنی بر اوجِ زیبایی، خردمندی و شوربختی

$9.00

هرگاه به ابعاد شخصیت زنان راه‌یافته به اقلیم ادبیات فارسى درى نظرى انداخته شود، دریافته می‌شود که آنان معمولا سیما‌هاى تک‌بعدی‌اند. اگر ابعاد دیگری هم داشته باشند تحت تأثیر آن بُعد کمرنگ و نامحسوس هستند. گویا برای اجرای نقشی در صحنه آورده می‌شوند و با تمام شدن آن نقش از صحنه می‌روند و وظیفهٔ دیگرى نمى‌ماند که اجرا کنند.

رودابه برای آن به صحنه آورده می‌شود تا پهلوانى چون رستم را به دنیا بیاورد و بپرورد. تهمینه و کتایون برای آن حضور دارند تا در سوگ فرزندان‌شان سهراب و اسفندیار اشک بریزند که به دست مکارترین پهلوان شاهنامه «رستم» کشته می‌شوند (دومى نقش تاج‌بخشى هم دارد). سودابه براى آن حضور دارد تا انگیزه‌اى برای تراژیدى سیاووش گردد (زیبایى او را خون سیاووش تیره می‌کند). حرم عریض و طویل بهرام گور برای آن ایجاد گردیده است تا هوسباره‌تر محیطى براى هوسباره‌تر پادشاه ساسانى مهیا گردد.

لیلى (آن سیه‌چرده که شیرینى عالم با اوست) بیشتر نقش دوم را بازى می‌کند. او فداى تجلیل عشق مرد (مجنون) می‌شود. زلیخا در دو برههٔ زمانى دو نقش دارد: در برههٔ زمانى و شخصیت اول به هوس‌هاى نفسانى چنگ زده است و در پىِ برآورده کردن این هوس‌هاست. در این نقش که تنبارگى محور آن است، او سیماى اول داستان است. در برههٔ زمانى و شخصیت دوم تحت شعاع قدسیت حضرت یوسف قرار می‌گیرد و از یمن این مقام به موجودى فراانسانی مبدل می‌شود.

در این میان تنها شیرین است که سیماى چندبعدى دارد و همه ابعاد در سرتاسر داستان تا آخرین لحظهٔ زندگانىِ داستانى او موازى با هم پیش می‌روند. به نظر من اوست که نقش اول را بازى می‌کند نه خسرو. او در ادبیات فارسی دری یک سیمای شیرین، دلپذیر و کاملاً استثنایی است، شاید هم در ادبیات جهانی.

یک عنکبوت تار دوانده به جای تو

$11.00

دروازه وا بود… آمدم جا بود جولا نه
هرچیز پیدا بود در چشمم تو اما نه
سوراخ‌های میخ قاب عکس هایت بود
باقی پس از تو دیده می‌شد آنچه در خانه
با رفتن‌ات تبدیل شد قلبم به یک ذره
من از خودم هم ناامیدم از تو تنها نه
کشته زمانی می‌شوی وقتی زبانت را
دیوار‌ها می‌فهمند آدم‌های دنیا نه
شاید ترا هم لاجرم از یاد خواهم برد
این زخم‌ها، پس گردنی این روزها را نه!

دوستیِ روباه و لک‌لک

$8.00

آورده‌اند که روباهی در نزدیکی دلدل‌زاری لانه داشت و در همان حدود، از شکار پرندگان و خزندگان امرار معاش می‌کرد. از قضا آن دلدل‌زار چراگاه لک‌لکی بود سالخورده و سخت هوشیار. روباه هر باری که این‌بر و آن‌بر گشت‌وگذار می‌کرد، لک‌لک را می‌دید که سر در مرداب فروبرده و از جیفه‌ی آبزی‌ها تغذیه می‌کند. لک‌لک زیرچشمی روباه را نگاه می‌کرد و از جانب او بیمی به دل راه نمی‌داد.
مدتی بدین منوال گذشت‌ تا مؤالفتی میان آن‌ها به وجود آمد. روزی روباه لک‌لک را به مهمانی در خانه‌ی خویش دعوت کرد؛ لک‌لک به پاس آیین دوستی به آن لبیک گفت. روباه، ضیافت آبگینی از نوع «گردآو» تهیه دیده، آن را در تشت فراخ و همواری‌ آورده، با کمال اخلاص پیش‌رویِ مهمان نهاد و خود روی دو پا در جانب مقابل نشست و از روی ادب، مهمان را به خوردن طعام فراخواند.

افسانۀ گیلگمیش

$10.00

در گذشته‌های خیلی دور، آسمان و زمین باهم نزدیک بودند و از بالا کوه‌ها دست انسان‌ها به آسمان می‌رسید. خدایان و انسان‌ها در کنار هم می‌زیستند. خدایان در بلندای کوه‌ها و انسان‌ها در پایین کوه‌ها در دره‌ها کنار چشمه‌ها و رودخانه‌ها زندگی می‌کردند.
هزاران سال پیش در شهری بنام اوروک که دیوارهای بلند داشت، پادشاهی جوان، تنومند، خودخواه و ستم‌گر زندگی می‌کرد. شیر و گاو وحشی نر را بدون نیزه و شمشیر شکار می‌نمود. همه را وادار کرده بود در خدمت او باشند، حتا دختران جوان را برای خدمت به قصر برده بود و به دیدار پسران جوان نمی‌گذاشت. مردم از ستم گیلگمیش به ستوه آمدند، به خدایان زاری و شکایت کردند.
خدای آسمان (آنو) زاری و شکایت مردم را می‌شنود و به خدای قالب‌ساز (ارورو) فرمان می‌دهد که موجودی بسازد به اندازه‌ی گیلگمیش قوی باشد. خدای قالب‌ساز خاک را با آب دهان خود تر می‌کند و انکیدو را می‌آفریند. انکیدو تنومند بود، مانند زنان گیسوان بلند داشت و مانند شیر قوی و مانند پلنگ بیشه چابک بود. در گندم‌زار با حیوانات زندگی می‌کرد، حیوانات را دوست داشت و شکارچیان را نمی‌گذاشت حیوانات را شکار کنند یا آزار دهند. او یک مرد وحشی بود که خدایان برای زورآزمایی با گیلگمیش آفریده بودند.

کی جی بی در افغانستان

$18.00

از دیر باز پندار آن بوده است که کی‌‌جی‌‌بی -کمیتۀ امنیت دولتی شوروی – در راه اندازی تجاوز اتحاد شوروی بر افغانستان نقش عمده‌‌ داشت. به گونۀ مثال، می‌‌دانستیم که یوری اندوپوف رئیس کی‌‌جی‌‌بی مبتکر و انگیزندۀ عمدۀ تصمیم مداخلۀ نظامی در افغانستان بود، و این را نیز می‌‌دانستیم که بیشتر گزارشاتی که اکثر رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی را مجاب ساخت تا روی تصمیم لشکرکشی به افغانستان صحه بگذارند توسط نمایندگان محلی کی‌‌جی‌‌بی در کابل تهیه شده بود. بر این نکته نیز آگاه بودیم که کی‌‌جی‌‌بی در زنده و برپا نگهداشتن رژیم غیر مردمی ببرک کارمل پس از دسمبر 1979 نقش عمده داشت. اما آنچنان که سرشت سازمان‌‌های اطلاعاتی و استخباراتی در شرق و غرب است، تا کنون جزئیات کمی دربارۀ چگونگی عملکرد کی‌‌جی‌‌بی در افغانستان در دست بوده است.
متنی که در ذیل می‌‌آید نسخۀ ویراستۀ دست‌‌نویسی است که به دست کارمند سابق بایگانی (آرشیف) کی‌‌جی‌‌بی واسیلی متروخین که در سال 1992 به بریتانیا گریخت نوشته شد و خطوط کلی کارکرد عملیاتی کی‌‌جی‌‌بی در افغانستان میان سال‌‌های 1978 و 1983 را ترسیم می‌‌نماید.
متروخین هنگامی در سال 1999 به شهرت رسید که با فرار و پناه جستن در غرب شش صندوق یادداشت با خود همراه آورد و با همقلمی کریستوفر اندریو کتاب «شمشیر و سپر: آرشیف متروخین و تاریخ مخفی کی‌‌جی‌‌بی» را به رشتۀ تحریر درآورد. یادداشت‌‌هایی که در صندوق‌‌ها جا داشت حاوی شرح فعالیت‌‌های کی‌‌جی‌‌بی و سایر ادارات استخباراتی شوروی بود که قدامت آنها به سال 1918 می‌‌رسید و شامل موادی در ارتباط با فعالیت کی‌‌جی‌‌بی در ایالات متحدۀ امریکا و اروپای غربی بودند.
آنچه یادداشت‌‌های متروخین باز می‌‌گویند اینست که کی‌‌جی‌‌بی از همان آغاز در سیاست‌‌های شوروی در قبال افغانستان عمیقاً ذیدخل بوده است. شمار ایجنت‌‌ها (گماشتگان) کی‌‌جی‌‌بی در داخل افغانستان به صدها تن می‌‌رسید که نه تنها در افغانستان بلکه در کشورهای همسایه چون ایران و پاکستان نیز نقش بازی می‌‌کردند. دولت سردار محمد داوود (1973-1979) با شوروی‌‌ها همکاری نزدیک داشت و چندین تن از وزرای محمد داوود با کی‌‌جی‌‌بی ارتباطاتی داشتند. با تأیید و تصدیق آنچه از سائر منابع می‌‌دانیم، یادداشت‌‌های متروخین نشان می‌‌دهند که اتحاد شوروی در براندازی حکومت داوود به دست کمونیستان افغانی در اپریل 1978 (آنچه «انقلاب ثور»ش می‌‌خواندند) نقشی نداشت، ولی کی‌‌جی‌‌بی از توطئۀ براندازی داوود از پیش‌‌ آگاه بود. دولت محمد داوود به دست کمونیستهای افغانی در اپریل 1978 سرنگون شد. متروخین دخالت و سهیم بودن اتحاد شوروی را درین موضوع رد می کند و بدین وسیله مُهر تایید روی معلوماتی که از منابع دیگر درین باره رسیده است می‌‌گذارد، اما با آنهم این مطلب را تایید می‌‌کند که کی‌‌جی‌‌بی در بارۀ قیام علیه داوود از قبل مطلع بود. پس از به قدرت رسیدن دولت جدید کی‌‌جی‌‌بی به سرعت متخصصین و کارشناسان خود را وارد افغان

تابوت های رویین

$25.00

«تابوت های رویین» مجموعه‌ای از مصاحبه های سوتلانا الکسیویچ با سربازان، افسران و کارمندانی است که سرنوشت، مسیر آنها را از افغانستان گذرانده؛ مادران و همسرانی که عزیزی را در افغانستان از دست داده اند. درین مصاحبهٔ هنرمندانه، نویسنده غایب است. فقط گاه و بیگاه، برای این که خواننده را بیش‌تر وارد فضایی کند که گفتگو جریان دارد، شرح مختصری از نشست و برخاست طرف مصاحبه می نویسد ولی زود خواننده را رو در رو با قهرمان هایش تنها می گذارد. به همین سادگی، شاهکاری می آفریند که از یک سو روزنامه نگاری را تا سطح ادبیات بالا می برد و از سوی دیگر چنان که خود می گوید، «تاریخ را تا سطح یک آدم معمولی پایین می آورد» تا رنجنامه یک نسل از انسان هایی را بیافریند که گذشته و آیندهٔ شان قربانی شده است.
دنیای تک قطبی امروز هیچ عرصه یی را بی تاثیر نگذاشته است و همین امر، سبب شد تا با اعلان برنده شدن سوتلانا الکسیویچ در پذیرفتن این که او واقعاً سزاوار چنین جایزه‌ای است، شتاب نکنم. تصورم این بود که جایزهٔ نوبل امسال- گذاشتن ذره‌بین روی آن بخش از واقعیت های دنیای ماست که امریکای خوب و روسیهٔ بد را بیش‌تر بزرگنمایی می کند و بنابرین، با وجود آن‌همه نویسنده ممتاز، صاحب سبک و سخن در ادبیات عظیم امروز روسیه، سوتلانا الکسیویچ، سزاوارترین نویسنده برای این جایزه نیست. مگر نه این که تولستوی، چخوف، ماکسیم گورکی، الکساندر بلوک و… را مستحق این جایزه نشناختند و کم نیست شمار کسانی که به عنوان چخوف دوم و تولستوی دوم با این جایزه مورد تحسین قرار گرفتند؟ اما با خواندن «تابوت های رویین» و دیگر کار های این نویسنده متوجه شدم، بخشی از پیش فرض‌هایم از دنیای یک قطبی درست نبود، حد اقل در همین مورد که سوتلانا الکسیویچ، سزاوار این جایزه نیست.

افغانستان و پاکستان؛ روزشمار ۱۴۰۱ و‌ ۱۴۰۲

$22.00

افغانستان و پاکستان با داشتن بیشتر از دو هزار کیلومتر سرحد، درهم‌بافتگی زبانی، اتنیکی و فرهنگی دو طرف سرحدات، تأثیرات شگرفی بر اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یکدیگر گذاشته و می‌گذارند.

هرچند با طرح شناسایی رسمی پاکستان در سازمان ملل متحد (۱۴ آگست ۱۹۴۷) و رأی مخالف افغانستان، دل‌چرکینیِ بدی در پاکستان به‌وجود آورد که مناسبات دوجانبه را همواره زیر سایه نگاه داشته است، اما تیرگی این رابطه هرگز مانع روابط، تعامل و داد و ستدهای تجاری و اقتصادی نشده است.

موضوع عمده‌ای که سبب این تنش مزمن گردیده، خط دیورند است که دو طرف دید متفاوتی نسبت به آن دارند. پاکستانی‌ها با استناد به رخدادهای تاریخی مرتبط با شناسایی رسمی این خط توسط امرای افغانی در تاریخ‌های ۱۸۹۳ (عبدالرحمان خان، مورتیمر دیورند انگلیسی) و ۱۹۱۹ (پس از جنگ سوم افغان و انگلیس طی پیمان راولپندی) آن را مرز رسمی میان دو کشور می‌دانند. بیشتر رهبران سیاسی افغانستان اما با استناد به پذیرش خودمختار بودن مناطق قبایلی و آزادی گشت‌وگذار پشتون‌های دوطرف مرز، این خط را مرز رسمی نمی‌شناسند و آن را خط فرضی می‌دانند که در زمان تسلط استعمار انگلیس بر شبه‌قارۀ هند با اعمال فشار بر افغانستان برای یک مدت معین تحمیل شده بود و با رفتن انگلیس از منطقه و سرآمدن موعد تعیین‌شده در قرارداد، باید به افغانستان برگردانده شود. دو طرز دید متفاوت که گاه روابط دو کشور را در محاق برده و در مقاطعی لحن طرفین را تند و توفانی ساخته است.

برخی باورها بر این است که پاکستان برای از نفس انداختن افغانستان و ناتوان‌کردن آن از طرح دعوای مرزی، همواره یا نیروی نیابتی ایجاد کرده و یا از گروه‌های تندرو مذهبی و قومی برای به چالش کشاندن ثبات افغانستان استفاده کرده است. نمونۀ بارز آن گروه طالبان است که هم در دهۀ نود و هم در بیست سال دورۀ جمهوریت، از عقبۀ لوجستیکی مهم پاکستان برخوردار بودند. به گمان برخی‌ها، پاکستان هرگز خواهان استقرار یک حکومت باثبات و نسبتاً قوی در افغانستان نبوده، حتی اگر دست‌پروردگان خودش نیز قدرت را به دست بگیرند. امری که اکنون با وجود به قدرت رسیدن طالبان، شاهد آن هستیم.

روزشمار رویدادهای سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ که توسط روزنامه‌نگار و مترجم آگاه و کوشا، جناب احمدضیأ کجکنی گردآوری شده، در پهلوی ده‌ها موضوع جنجالی دیگر، این وضعیت را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد. نیازی نیست که مناسبات دو کشور تنها با ابزار علوم سیاسی و تئوری‌های دانش سیاست تحلیل و ارزیابی شود، همین رویدادها و اخبار روزانه همچون آیینه‌ای شفاف وضعیت را می‌نمایاند و ظواهر و زوایای پیدا و پنهان روابط دو کشور و راز تنش و گاه اوج و غلیان نارضایتی‌ها از یکدیگر را بر آفتاب می‌افگند.

مجله‌ی دریچه – شماره‌ی ۲

$12.00

این دومین شماره‌ی مجله‌ی «دریچه» است که به شما تقدیم می‌شود. در این مجله که هنوز گام‌های کودکانه‌ی خود را برمی‌دارد، تاکید ما بر یک چیز است: وقتی آموزش به عنوان حق در جامعه‌ای سلب می‌شود، کسانی باید در آن جامعه باشند که برای رسیدن به این حق تلاش کنند. ولو این تلاش به همین کوچکی کار و فعالیتی باشد که شاگردان شجاع و آموزگاران متعهد مکتب دریچه در افغانستان و بیرون از آن انجام می‌دهند. ما تلاش می‌کنیم با نشر نوشته‌های شاگردان و معلمان ما از گوشه و کنار افغانستان بگوییم که هستیم، هرچند هستی ما هم زیر فرمان حاکمان کنونی افغانستان غیرقانونی است. به ما یاری برسانید.

ناقص‌الحقل

$15.00

پیش از پرداختن به اصل موضوع، می‌خواهم تأکید کنم، من هیچ کشوری را نمی‌شناسم که مسئلهٔ برابری زن و مرد در آنجا حل شده باشد. در هر گوشهٔ دنیا، نابرابری حقوق زن و مرد به نحوی وجود دارد و تمام کشورها با این مسئله‌ روبه‌رویند. اما در کشورهای پیش‌رفته، مشکلات جامعه، از جمله این مشکل، به رسمیت شناخته شده است. در آنجا اندیشمندان، جامعهٔ شهروندی و نهادهای مدافع حقوق بشر در جهت روشنگری و تأمین برابری جنسیتی، کار و تلاش می‌کنند. آنان مقاله می‌نویسند؛ کتاب منتشر می‌کنند؛ فلم، نمایش و موسیقی تولید می‌کنند؛ بحث برابری جنسیتی را شامل نصاب درسی می‌کنند و از نصاب درسی، شاخص‌های جنسیت‌ستیزی را حذف می‌کنند. اما در افغانستان این مشکل به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ بر آن سرپوش گذاشته می‌شود تا به‌نحوی، دیده‌نشدن مشکل، مساوی به نبودن آن وانمود شود. این است که زن در افغانستان و کشورهای شبیه آن، از امکانِ گذار به حقِ داشتنِ کرامت انسانی محروم است.

آسمان و توماس ادیسون

$13.00

ناوقت شب بود. عوعو سگی از کوچه به گوش می‌رسید و هوای ملایم از لای پنجره نرم نرم داخل اتاق می‌ریخت و ‌پرده‌ها را آرام آرام تکان می‌داد. آسمان، دخترک خیالاتی، با چشمان بادامی، پوست گندمی، موهای فرفری‌ و همیشه متبسم و متفکر، روی بستر خوابش نشسته بود و به سفری که فردا پیش رو داشت، می‌اندیشید. او به دنیای خیالاتش غرق ‌شده بود. چشمانش راه کشیده بودند و در خیال، با دختر مامایش که هم‌سن و سالش بود، در قریه چکر می‌زد. خیال، دنیای او را رنگین ساخته بود. وقتی او خودش را با دختر مامایش بر سر مزرعه و روی پلوان‌ها و در کنار گل‌ها و پروانه‌ها و گنجشک‌ها تصور می‌کرد، لذت می‌برد و غرق در شادی و نشاط می‌شد.

پایان بی نهایت

$13.00

نشست و زُل زد و برخاست و دراز کشید
خدا چقدر عزیزم ترا به ناز کشید
ظرافت تنت آسان نمی‌شد آرایش
کشید و خط زد و پنسل گرفت و باز کشید
چقدر داد تکان دستِ خالقت را سیم
شبی‌که برق دوتا دیده را سه‌فاز کشید
برای آن‌که شوی جفت مرد زیبایی
ترا مطابق فرمایش ایاز کشید
به دانه‌دانه‌ی گندم وزید، رنگت را
پس از گرفتن چندین رقم جواز کشید
به رفع خستگیِ حمد و سجده و محراب
ترا برای پرستش پس از نماز کشید
درست گفت، ندانم کدام شاعر گفت:
خدا کشیدت و از کار دست بازکشید
هزار نمره گرفت از رقابت آزاد
ترا کسی‌که به قصد صد امتیاز کشید

واپسین روزهای زندگی محمد

$25.00

در زیر آفتاب سوزان ماه ژوئن سال ٦٣٢ عربستان، زمان گویی توقف کرده بود. پیغمبر اسلام آخرین نفس‌های خود را می‌کشید و در اطراف او مؤمنین از اندیشۀ فرارسیدن قیامت بخود می‌لرزیدند. آن بیماری که محمد را بکام مرگ کشاند چه بود؟ چرا او را پس از دو روز درنگ در نیمه شب بخاک سپردند؟
اثرات آنچه در واپسین روزهای زندگی پیامبر اسلام اتفاق افتاد تا امروز بر زندگی مسلمانان سایه انداخته است. این کتاب چگونگی مرگ پیغمبر و اهمیت ماجراهای آخرین روزهای زندگی او را با همه نگفته‌ها و نشنیده‌های تکان دهندۀ آن بگونۀ مستند مورد بررسی قرار می‌دهد.
هاله الوردی استاد دانشگاه المنار تونس کوشیده است با پژوهش تاریخی آن روزها انحناهای قامت انسانی پیغمبر اسلام را ترسیم نموده او را از زیر آوار اسطوره‌های دینی و اعتقادی بیرون کشد و به عرصۀ تاریخ برگرداند. بازسازی تاریخی وی سراسر مبتنی بر قرآن و تفاسیر مختلف آن، مجموعه‌های احادیث (چه سنی و چه شیعه)، سیره‌ها و شرح غزوات پیغمبر می‌باشد. همه آنچه درین کتاب آمده در گرامی‌ترین متون و نصوص اسلامی وجود دارد ولی از حافظۀ جمعی زدوده شده اند.
این کتاب خواننده را در متن ماجراهای آن روزگار قرار می‌دهد و با تحلیل مستند، علمی و منطقی می‌کوشد به برخی «چرا»‌ها پاسخ گوید.

خدیوزاده‌ی جادوشده

$26.00

ملانصرالدین با دوست وفادار، یعنی خر چموش خویش، نیمی از جهان را پیمود و در همه‌جا خاطرات نیکی از خود به یادگار گذاشت. سرانجام پس از سیر و سیاحت‌های طولانی، با خانواده‌اش در شهر آرام خجند رحل اقامت افکند.
اما خواننده‌ی گرامی، ملا مانند همیشه آماده است به ماجراهای تازه‌ای دست بزند. او فقط در انتظار شماست. پس کتاب را بگشایید و همراه با ملانصرالدین در کوره‌راه‌های پرشیب کوهستانی و کوچه پس‌کوچه‌های پرپیچ و خم شهر باستانی خجند و میدان‌های پرهیاهوی خوقند به سیر و سیاحت بپردازید. لئونید سالاویف (1962-1906م) نویسنده‌ی باقریحه‌ی شوروی سابق در این سفر راهنمای شما خواهد بود و برایتان توضیحاتی خواهد داد که بی‌خیال و فارغ‌بال بخندید و چنانچه گاهی هم اندوهگین شوید، اندوه‌تان موقت و گذرا باشد.
ملانصرالدین قهرمان این کتاب رادمردی است زنده‌دل و بذله‌گو که اندوه و ناامیدی به دلش راه نمی‌یابد و راه خروج از هر بن‌بستی را پیدا می‌کند. او تهی‌دست است، اما قلبی سخاوت‌مند و صدها دوست صمیمی و باوفا دارد.
لئونید سالاویف در این داستان، سیمای جاوید و بی‌مانند ملانصرالدین، رادمرد محبوب مردم و قهرمان هزاران هزار حکایت و روایت خاورزمین را از نو آفریده است.

باغ مهربانی

$8.00

در زمان‎های قدیم، باغی بود که در آن شکار ممنوع بود. یعنی در آن باغ هیچ حیوانی حق نداشت حیوانی دیگر را شکار کند. به خاطر همین، آن باغ، «باغ مهربانی» نام داشت. باغ مهربانی در دامنه‎ی تپه‌ا‎ی سرسبز قرار داشت و جوی آبی نیز از میان آن می‎گذشت.
پایین‎تر از باغ، ویرانه‎های یک شهر قدیمی بود. درون آن ویرانه‌ها، حیوانات موزی و بدی زندگی می‎کردند که جز کشتن و خوردن دیگر حیوانات، کار دیگری نداشتند. آن‌ها همیشه منتظر بودند که حیوانات باغ مهربانی اشتباهی از آن‌جا بیرون بیایند و لقمه‎ی چرب آن‎ها شوند.
در باغ مهربانی حیوانات کوچک و بزرگ و پرنده‎های گوناگون در خوشی و آرامی زندگی می‎کردند. خرگوش‎ها با گوش‎های بزرگ و دست‎های کوتاه‌تر از پا، بعد از خوردن علف، بدون ترس از گرگ یا سگی روی سبزه‎ها استراحت می‌کردند.