«آسمان در سرزمین عجایب»، یک داستان علمیتخیلی است. این داستان در واقع سیریست به داخل بدن انسان. جاییکه با تکتک استخوانها، سیستم عصبی، ایمنی، گوارشی، تنفسی، دوران خون، … به شیوهی دلکش و هیجانانگیز و کاملاً متفاوت، آشنا میشوید. در این داستان، اعضای داخلی وجود انسان، با شما سخن میگویند و نوعیت فعالیت و وظیفهی خود را به معرفی میگیرند. نویسنده، با نیروی تخیل، کوشیدهاست از رهگذر این داستان، ساختار و کارکردهای بدن انسان را برای دانشآموزان، به گونهی بسیار ساده و جذاب معرفی کند.
مطالعهی این داستان را به کودکان، نوجوانان و حتا بزرگان پیشنهاد میکنیم.
ساره در یک روز آفتابی دیر وقت از خواب بیدار شد. او ناگهان احساس کرد که سرشار از خوشحالی است؛ زیرا آن روز، روز تولدش بود. او خمیازهای کشید و کشوقوسی به بدنش داد و گفت:
هورا! امروز تولدم اَس و مه کیک و تحفههای زیادی خاد داشتم.
پشک کوچکش کریستال، که بالای سرش روی بالش خوابیده بود، خُرخُر بلندی کرد. کریستال هم به خاطر کیک هیجانی بود و برای خوردن آن بیصبری میکرد…
این کتاب به شما از کار و تلاش زنانی قصه میکند که زمانی در سن و سال شما بودند و مانند شما آرزوهای کلانی برای زندگیشان داشتند. آنها تنها آرزو نداشتند. برای رسیدن به آرزوهایشان برنامه هم داشتند و مهمتر از آن، تلاش هم میکردند. این زنها هیچ چیزی از شما بیشتر نداشتند. بعضی از آنها فقیر بودند. در کشور بعضی از آنها جنگ جریان داشت؛ ولی آنها تسلیم نشدند و دنبال آرزوهای کلان خود رفتند. آنها موفق شدند. آنها به تمام دنیا ثابت کردند که فرقی میان دختر و پسر نیست. هر کس که بخواهد، میتواند زندگیاش را تغییر بدهد، کامیاب شود و دنیا را متوجه خود بسازد.
گهواره کتاب «قصه های شبانه برای کودکان شجاع» را با این امید نشر میکند که شما هم به آرزوهای کلان خود فکر کنید. برای رسیدن به آرزوهایتان برنامه بسازید و مهمتر از همه تلاش کنید به این آرزوها برسید.
کودکان عزیز،
تمام دنیا فرش راه شماست. شما دنیای آینده را آن طور میسازید که آرزو دارید.
حین مطالعهٔ کتابهای تاریخ افغانستان، به موارد بسیاری برخوردم که با منابع معتبر و معاصر اختلاف آشکار دارد. این اختلاف یا از روی اهمال و بیدقتی نویسنده در نقل مطلب از منابع است، یا از روی تعمد و سوء نیت به غرض جعل و تحریف تاریخ. علاوه بر این، عدم دسترسیِ نویسنده به منابع دست اول و اعتماد و اکتفا به منابع متأخر، موجب صدور حکمهای نادرست در قضایای تاریخی شده است.
گذشته از اینها، قلّت مآخذ و ناشناخته ماندن بسیاری از منابع تاریخ افغانستان برای مورخین، سبب شده که کج فهمیهایی رخ دهد. در چند دههٔ پسین، کتب بسیاری که نیم قرن قبل کسی به آنان دسترسی نداشت، از بایگانیها، آرشیفها و کتا بخانهها بیرون آورده شد و چاپ و منتشر گشت. اما موارد تحریف و جعل که به آن اشاره شد، غیر از سهو و اشتباهات است، که البته کسی از ارتکاب به آن مستثنی بوده نمیتواند.
آسمان صاف و زیبا بود. هوای ملایم بهار هنوز بوی نوروز و عطر نرمِ سبزههای نَورسیده را در خود داشت. در گوشهای از این منظرهی بهاری، چند تا چوچهآهوی وحشی هم دیده میشدند. آهوها مست و شاد در دامنه و اطرافِ قلهی کوه میچریدند. شماری هم روی پرههای نسبتاً هموار سنگهای کوه خوابیده بودند و نشخوار میکردند. آهوبچههاییکه از کوه پایین آمده بودند، با شیطنت و چالاکی، با پاهای نازک خود روی سبزهها چنان خیزهای بلند برمیداشتند که گویا بدنهایشان از جنس باد باشد.
ناگهان آهوهای بالغ گوش تیز کردند و هراسان هر سو را پاییدند. هوا را بو کشیدند و گردنهای خود را راست کردند تا دقتشان بیشتر شود. دو سه نفر تفنگ بهدست از پشتِ گردنه با صدای بلند فریاد کشیدند:
آهااااااای هاهاهاهاااااای.
کتاب سپتامبر خونین علاوه بر اینکه از لحاظ منابعِ دستاول و چشمدیدهای نادر نویسنده دارای ارزش ویژه و منحصربهفرد است، روایت بسیار صمیمی و دوستانه دارد. امکان ندارد کسی بخشهایی از کتاب را بخواند و در لحظات سخت و طاقتفرسا، حس همزادپنداری با نویسنده به او دست ندهد. از تمام خوبیهای این اثر که بگذریم، مهمترین و ارزشمندترین خصیصهی این روایت، داستان مریدی است که پیر و پیشوای خود را از دست میدهد و با آنکه در انجام وظایفش کوتاهی نکرده، ولی این غم بزرگ، سرگشتگی و بیپناهی او را چند برابر کرده است.
«زن موفق زنی استکه از نظر تواناییهای شخصیتی (یادگیری دانش و مهارتهای معاصر) و اقتصادی مستقل شود. هیچ مردی، زنی را خوشبخت نمیتواند. چشم به راه مردی نباشید که سوار بر اسپ سپیدی بیاید و شما را پشت سر خود سوار کند و ببرد تا خوشبختتان کند. آن مرد برای خوشبختی شما نیامده است، برای این تصور آمده که با بردن شما احساس خوشبختی کند. ممکن او با تصوریکه از رابطه بهعنوان تملک و تصاحب دارد، از تصاحب شما احساس خوشبختی کند. اما هر انسانیکه برای هر هدفی به شما نان میدهد، آن نان فقط شکم شما را سیر میکند؛ آزادی و اصالت وجودی و شخصیتی شما را از شما میگیرد. شما برای او برده میشوید. ممکن یک بردهی جنسی محترم و دوستدار باشید. بنابراین نخست در پی تواناییهای شخصیتی و استقلال اقتصادی خود باشید، بعد با مردی زندگی و همسری را آغاز کنید. در این صورت، شما انسانی استید که آزادی وجود، آزادی عمل، آزادی انتخاب، آزادی خرید و آزادی بخشش دارید.»