کتاب دست داشته به مساله خاستگاه و تاریخ باستانی و سدههای میانهای تودههای کوچرو استپ سترگ میپردازد که در یک گستره پهناور قاره اروآسیا از حوضه رود آمور در خاور تا حوضه رود دانیوب در باختر زندگی میکردند.
توجه اصلی مولفان به پدیدآیی و تاریخ نخستین امپراتوریهای کوچیان که پیرامون هستههای آنها در آغاز اتحادیههای قبیلهای و سپس توده هایی که بیشتر به زبانهای تورکی سخن میگفتند، تشکل یافتند- خاقانات تورک (سدههای ششم- نهم)، دولت قره خانیان و اویغورها در آسیای مرکزی، دولت بلغارها در دامنههای اورال، خلقها و قبایل تورکی در ترکیب امپراتوری مغول، اردوی طلایی، جزهای قزاقی، خانات قزاق و…. معطوف شده است.
تاریخ دراز دولتداری کوچیان اروآسیا در پیوند تنگاتنگ با تاریخ همسایگان شان- چین، ایران، بیزانس (بیزانتین یا روم خاوری) و روسیه بررسی میگردد.
دولتهای تورکی اشکال ویژه باورهای مذهبی و فرهنگ مکتوب را زاییدند که سیمای تکرار ناپذیر تمدن تورکی باستان را میساخت که در مونوگرافی دست داشته به آن توجه بسیاری شده است.
برای نخستین بار در این چنین بستر گسترده هیستوریوگرافیک (تاریخنگاری) دشوارترین مساله پیوندهای ژنیتیک تودههای باستانی تورکی با ملتهای معاصر تورکی زبان بررسی میگردد.
موضوع مورد بررسی در مونوگرافی دست داشته، از دید کرونولوژیک (تقویمی)، تاریخی را در حدود تقریبی دو هزار سال از عهد باستان تا اوایل سده هژدهم یعنی تا شامل شدن زمینهای حوضه رود ولگا و سایبریا در تشکیل دولت روسی مسکو در بر میگیرد. [سر از این برهه- گ.]، تاریخ تودههای تورکی اروآسیای استپی با اوضاع جیوپولیتیک از ریشه دیگری گره میخورد و روند تعاون (همپیوندی) آنها با روسیه آغاز میگردد که سرنوشت شان را به پیمانه بسیار به گونه بنیادی رقم میزند.
به گواهی تاریخ، خداوندان زور و زر دردمندانه و سوگوارانه پیوسته برای دستیابی به اهداف و اغراض آزمندانه خویش به جعل و تحریف و دستکاری تاریخ پرداخته و از پدیدههایی چون زبان، آیین و تیره و تبار و نژاد همچون ابزارهایی به سود خود بهره گیری نمودهاند و مینمایند.
از سوی دیگر، دیده میشود که کشورهای تازه پدید آمده در پهنه گیتی و کارزار سیاست، پیوسته در اندیشه افسانه پردازی و ساختن پیشینههای جعلی و ساختگی برای خود و کشاندن رشته قدمت خود تا سپیده دم تاریخ و پیونددهی فرهنگ و تمدن خود با بزرگترین کانونهای تمدنی جهانی در دوران باستاناند.
ما در نوشته دست داشته بر کشورهای نوزاد پدید آمده در گستره پساشوروی پیشین در آسیای میانه و قفقاز درنگ میکنیم و میبینیم که کار افسانه سرایی و گزافه گویی و اغراق و مبالغه در باره نیاکان کبیر و گذشته درخشان و تابناک تاریخی که پیوسته سر از سپیده دم تاریخ بر میآورند، به کجا رسیده است و چگونه آفاق و انفس را در نوردیده است.
به باور راسخ من، هنگامی که سخن از نژاد و تیره و تبار و زبان و مذهب در میان میآید، سزاوار است در چهارچوبی به مسایل پرداخته شود که ارجگزاری به جایگاه بالای انسان چونانِ برترینِ جانداران، فراتر از همه چیزها قرار گیرد. همین گونه شاینده است تا با توجه به ارزشهای والای فرهنگی، میهنی و ملی و آرمانهای بزرگ انسانی و با دیدگسترده، بیزار از تنگ نگریهای رایج به این مساله بنگریم.
از سویی هم، برای دستیابی به تفاهم، همسویی، نزدیکی، سازش و همدیگرپذیری در راستای ملت سازی، در تراز سراسری ملی و همگرایی گسترده در تراز منطقهیی؛ داشتن شناخت گسترده از تودههای باشنده منطقه و آشنایی با ویژگیهای تباری، زبانی، آیینی، زیستبومی و… تیرههای باشنده در سرزمین ما و کشورهای همسایه ارزش بالایی دارد. برای مثال؛ مادامی که ما ندانیم که نیاکان پشتونهای خاوری باشنده پیرامون کوههای سلیمان، از جمله غلزاییان، از بازماندگان هپتالیاناند که از راه کوهها و درههای بدخشان به سرزمینهای کنونی خود کوچیدهاند و با تاجیکهای باشنده شمال کشور و آسیای میانه از یک تیره و تبار و نژاد و زباناند و همین گونه نیاکان پشتونهای درانی از آسیای میانه، بلخ و هرات به جنوب کوچیده و با پارسیان و ایرانیان غربی همخون، همریشه و همتیره و همتباراند؛ شاید در بسیاری از زمینهها به بیراهه برویم.
در این کتاب به بررسی تودههایی پرداخته میشود که گویشوران زبان ایرانی خاوری سکایی خُتنی (تُخاری) و نیز «زبان ایرانی میانه خاوری دومی» (زبان باکتریایی/ بلخی سومی) بودهاند – کوشانیان/ گویشانیان که دردمندانه در باره این دودمان در زبان پارسی دری اطلاعات بس اندکی در دست است و میشود گفت کم و بیش در تاریکی به سر میبریم. به ویژه کمتر کسی در باره پیشنه تاریخی این تودهها و زبان شان آگاهیهای دقیق علمی دارد.
در این جا میخواهیم چند نکته مهم را خاطرنشان بسازیم. در آغاز میخواستم نخست دو کتاب را در باره کوشانیان از روسی و یک کتاب دیگر را به کمک دوستی از انگلیسی به پارسی دری برگردان و سپس به تکمیل این کتاب بپردازم. اما کار به دلایلی به تعویق افتاد. با این هم، بر آن شدم که آن چه را که تا این دم گرد آوردهام، ار چند هم در سیمای مواد خام (از هر چمن سمنی)، در دسترس پژوهشگران بگذارم. این مواد خام میتوانند به پژوهشگرانی که میخواهند در باره این دوره تزهای ماستری یا دکتری خود را بنویسند، کمک فراوانی میرساند.
روشن است آن چه در این نوشته بازتاب یافته است، گشایش باب و آغاز کار است و به هیچ رو نمیتوان آن را سخن آخر و فرجام کار ارزیابی کرد. هنوز مطالعات بنده در زمینه بسیار ابتدایی است. امیدوارم بتوانم در آینده کار را در زمینه دنبال نمایم.
هپتالیها (هیتالیان/ هفتالیان) از اسرارآمیزترین تودههاییاند که به رغم فرمانروایی دیرپا و گذاشتن تاثیر شگرف بر تاریخ سیاسی، تباری، فرهنگی، آیینی و زبانی خاور پشته ایران و بخشهایی از هند و آسیای میانه، هنوز هم بسیاری از گوشههای تاریخ شان تاریک و بحث برانگیز مانده است.
در باره هپتالیان کتابها و مقالات بسیاری نوشته شده است. از دید این کمترین که شماری از آثار نوشته شده در باره هپتالیها را مطالعه نمودهام، بهترین کتابی که تا کنون در باره هپتالیها نوشته شده است، کتاب «دولت هپتالی و نقش آن در تاریخ آسیای مرکزی» نوشته شاد روان داکتر معروف عیسی محمدف است که در برنامه دارم در آینده آن را به پارسی دری برگردانم. ایشان بر پایه مطالعات جامع تاریخی و تطبیقی منابع اطلاعاتی و آثار علمی به بررسی مسایل اتنوژنیز ethnogenesis و پیدایش فرهنگی هپتالیان پرداخته، نقش هپتالیان را در تحولات سیاسی میانههای هزاره یکم میلادی و شکلگیری تودههای معاصر آسیای مرکزی نشان میدهند. در این کتاب تنها فشردهیی از نوشتههای ایشان را به پارسی دری ترجمه و پیشکش مینماییم.
یکی از مسائلی که مردم یک سرزمین پیوسته با آن مواجه میشوند، این است که آن ها کیستند؛ از کجا ریشه گرفتهاند؛ نیاکانشان چه کسانی بودهاند؛ چه نوع فرهنگها و تمدنها را به میان آوردهاند و علل فراز و نشیب تمدنهایشان چه بوده است. این مسئله از آن روی اهمیت دارد که با ارزیابی عمیق آ ن، از یک سو هویت فرهنگی و جایگاه تاریخی خویش و نسل آینده را تعیین کنند و از سوی دیگر ویژگیها و خصلتهای فرهنگهای سایر اقوام در همسایگیشان را درک کنند تا بتوانند از تنشها بکاهند و با مردم منطقه و جهان زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند؛ چه، بدون شناخت از گذشته نمی توان آینده را تمثیل کرد.
انگیزهٔ نگارش این رساله، کشف یک سن گنبشتۀ باختری ) که بعضی آن را زبان بلخی میگویند( در منطقهٔ یکاولنگ در اُستان هزارستان افغانستان است. این سنگنوشته اکنون در موزۀ کابل نگهداری میشود و بر اساس متن آن، شاهی موفق شده بود تا تبارهای تاژیک و ترک را با هم متحد ساخته و شالودۀ یک دولت بزرگ محلی را در آنجا بگذارد. شاه از پیروان بودا بود و طبیعی است که وی به خاطر این پیروزی ستوپهای بنا کرد و تحایفی را در آنجا برای بودا به جا گذاشت.