ناوقت شب بود. عوعو سگی از کوچه به گوش میرسید و هوای ملایم از لای پنجره نرم نرم داخل اتاق میریخت و پردهها را آرام آرام تکان میداد. آسمان، دخترک خیالاتی، با چشمان بادامی، پوست گندمی، موهای فرفری و همیشه متبسم و متفکر، روی بستر خوابش نشسته بود و به سفری که فردا پیش رو داشت، میاندیشید. او به دنیای خیالاتش غرق شده بود. چشمانش راه کشیده بودند و در خیال، با دختر مامایش که همسن و سالش بود، در قریه چکر میزد. خیال، دنیای او را رنگین ساخته بود. وقتی او خودش را با دختر مامایش بر سر مزرعه و روی پلوانها و در کنار گلها و پروانهها و گنجشکها تصور میکرد، لذت میبرد و غرق در شادی و نشاط میشد.
«آسمان در سرزمین عجایب»، یک داستان علمیتخیلی است. این داستان در واقع سیریست به داخل بدن انسان. جاییکه با تکتک استخوانها، سیستم عصبی، ایمنی، گوارشی، تنفسی، دوران خون، … به شیوهی دلکش و هیجانانگیز و کاملاً متفاوت، آشنا میشوید. در این داستان، اعضای داخلی وجود انسان، با شما سخن میگویند و نوعیت فعالیت و وظیفهی خود را به معرفی میگیرند. نویسنده، با نیروی تخیل، کوشیدهاست از رهگذر این داستان، ساختار و کارکردهای بدن انسان را برای دانشآموزان، به گونهی بسیار ساده و جذاب معرفی کند.
مطالعهی این داستان را به کودکان، نوجوانان و حتا بزرگان پیشنهاد میکنیم.