نوشتهای که در دست دارید مجموعهای گردآوری شده از مقالات و نوشتههایی است که در سالیان پسین به دست صاحب این قلم به نگارش در آمده است. این نوشتهها تلاشی هرچند ناچیز در راستای تفسیر خردمدار از دین و مقولههای دینی است که در پیوند با رویدادها و شرایط پر تب و تاب افغانستان نوشته شده است. نویسنده به این برگها به چشم تلاشی در مسیر روشنگری دینی مینگرد، و جدا از میزان صواب و خطای آنها که به حسب دید ناظران و ناقدان تفاوت خواهد کرد، در پی آن است که تکانهای در ذهن شماری از خوانندگان و مخاطبان پدید آورد تا رکود و جمودی که اکنون در محیط ما دیده میشود و جز تکرار مکررات را در پی ندارد، ترَک بردارد و به جریان تفکر دینی در این خطه کمک کند که مسیر درستتری در پیش بگیرد، مسیری که به رهایی از اندیشههای تقلیدی و تکراری بینجامد و راه زایندگی و بالندگی را هموار کند. اگر این نوشتهها بتوانند مایه پیدایش پرسشها و گفتگوهایی شوند، حتی در سطح جدلی، اندکی از رسالت خود را ادا کرده و به هدفی که در پی آن است رسیدهاند. در این شرایط آشفته که اهل قلم در این سرزمین گرفتار آنند نمیتوان انتظارات فراوانی از آنان داشت و بار سنگینتری بر دوش آنان نهاد.
ماجرای کاریکاتورهای محمد و ظهور داعش در آغاز قرن ٢١ بار دیگر پیغمبر اسلام و نهاد خلافت را در محراق و سرخط اخبار قرار داد. ناراحتی و رنجی که در نتیجۀ پیآمد و تفرعات این دو حادثه از دین اسلام در روزگار ما ساری است اکثراً خود را با تداعی مصرانۀ دو پرسش عمده تبارز میدهد: آیا اسلام با مدرنیته (دموکراسی، آزادی، مساوات، وغیره) سازگار و همخوان است یا نه؟ و آیا خشونتی که این دین بر میانگیزد (و مسلمان و غیرمسلمان هر دو قربانی آن میگردند) یک کژرفت ناشی از تعصب افراطی است یا بخش لاینفک برنامۀ ژنیتیک اسلام؟
این اثر کوچک تلاشی است برای یافتن پاسخ به این دو پرسش از طریق کاوش (از دید تاریخی، نه از دید اعتقادی) خاستگاههای دوگانۀ اسلام، یعنی زندگی محمد رسولالله و تکوین پرآشوب نهاد خلافت. با رسیدن به این فهم که سایۀ نماهای نامفهوم و ترسناکی که «اسلام راستین» در روزگار ما به گردش انداخته است جز برونفکنی اشباح گذشته نیستند. خواننده بهتر خواهد توانست چون و چرای معضلات جهان اسلام امروزی را درک کند…
تاریخ همواره عرصە درگیری پیروان حق و باطل بودە است؛ جدال مستمری که صفحات تاریخ را از مبارزه سرشار و پهنه زندەگی انسان را از جنگ و نبرد آگنده کرده است.
دین مقدس اسلام، در آغاز طهورش، همواره درگیر نبرد در میدانهای جنگ بوده است، بطوریکه مسلمانان از نبردی نمیآسودند مگر اینکه جنگ تازهای و جبهۀ جدیدی در مقابل کفار و مشرکان میگشودند.
تعالیم انسان ساز وحی و تلاش طاقت فرسای حضرت محمد (ص) از اعراب جاهل، رزمآورانی پولادین و يكهتاز صحنههای نبرد تربيت کرد؛ تا آنجا كه جنگآوران مسلمان، نه تنها كفار ومشركان حجازرا با تيغ بُرندهی خود به خاک وخون غلتاندند؛ بلکه با برق شمشیر خویش، پادشاهیها و امپراتوریها را به حیرت انداختند و متزلزل ساختند.
تحول و دگرگونی عظیمی که دین اسلام در میان مردم آن زمان به وجود آورد، تنها مردان را در بر نگرفت؛ بلکه از زنان نیز انسانهای فداکار و ایثارکر و با شهامتی ساخت که نقش به سزایی در پیروزی مسلمانان داشتند.
در دو دفتر پیشینِ زنجیرۀ سه جلدی «جانشینان نفرینشده»، هاله الوردی انتخاب پر تنش و متلاطم ابوبکر خلیفۀ اول، و جنگ تمام عیار او بر ضد قبایل شورشی عرب را که رندانه بر آن نام «جنگهای ارتداد» را گذاشت، به گونۀ زنده به تصویر کشید. این سومین و آخرین جلد این زنجیره ما را به دنیای واقعی تحقیق و بازرسی پولیسی میبرد که در آن تار و پود دین و سیاست بهم بافته شده و گره خورده اند: دومین جانشین رسولالله در میان مسجد مدینه در برابر دهها شاهد به قتل رسید، اما گویی هیچکس چیزی ندید! گویند که قاتل که بردهیی فارسینژاد بود به مجرد گیرافتادن خودکشی کرد… یا شاید کسانی میخواستند او را برای ابد خاموش سازند؟
هاله الوردی با شیوۀ شناخته شدۀ خودش روایات منابع اولیۀ کتب و متون اسلامی را در برابر هم گذاشته جریان دیگری از واقعه را که روایات رسمی کوشیدهاند پنهان نگه دارند – ولی نتوانستهاند آنرا کاملاً زایل سازند – بازسازی میکند. با پرداخت تصویر زندهیی از این شخصیت خارقالعاده که زیرک، میرغضب و بینهایت تندخو بود، هاله الوردی نشان میدهد چه کسانی در قتل او ذینفع بودند و چرا و چگونه برنامۀ از میان برداشتن او پیاده شد؛ بی آنکه هیچکسی در طی مدت چهارده قرن به این فکر افتد که ادله و شواهدی را که در سرتاسر وزینترین متون و منابع اسلامی پراگندهاند گردآورد. قتل عمر واقعۀ بهتآوری در تاریخ اسلام است که اثرات آن تا روزگار ما باقیست.
این کتاب دومین دفتر از زنجیرۀ جانشینان نفرینشده (الخلفاء الملعونون) یا پنج کتابی است که با بازسازی تاریخی دورههای حکمروایی چهار جانشین پیامبر اسلام، آن روزگار پارینه را بر بنیاد قدیمیترین روایات و کتب تاریخی مسلمانها در برابر دیدگان ذهن خواننده به گونۀ زنده به نمایش میگذارد. مشخصۀ دورههای زمامداری این چهار جانشین، که آثار و احادیث اسلامی آنان را «خلفای راشدین» لقب دادهاند، خشونت بیسابقه و بیمانندی است که در آن دین همواره پردۀ استتاری برای پوشاندن مطامع و بلندپروازیهای شخصی بوده است.
با خواندن این کتاب خواننده در مییابد که چرا تلاشهایی که با تقلید از تکوین حماسی اسلام امروز برای اعادۀ دوران طلایی آن صورت میگیرد چنین چهرۀ خونین و وحشتناک به خود گرفتهاند.
پندار مسلمانان، به خصوص بنیادگرایان، از دوران خلافت نخستین چهار جانشین پیغمبر اسلام که «خلفای راشدین» خوانده می شوند تصویر روزگار طلایی و آرمانی اسلام را پرداخت میدهد، ولی قدیمی ترین متون اسلامی واقعیتی کاملاً غیر ازین را برملا می سازند – واقعیت از هم دریده گی شیرازۀ امت مسلمه حتی پیش از آنکه پیکر پیغمبر به خاک سپرده شود. نزدیکترین یاران پیامبر در بحبوحۀ زد و بندها، خیانتها، فساد ها و تهدید به مرگ کردن ها برای چنگیازی به قدرت و ثروت پیغمبر با هم به جدال و کشمکش پرداختند. این کتاب نخستین دفتر سرگذشت این «جانشینان نفرین شده» است که از روی بازیگران آن ماجراها و چگونگی نقش ایفا کردنهای آنها پرده بر میدارد.
هاله الوردی با همان شیوهیی که در نوشتن «واپسین روزهای زندگی محمد» به کار بست در کلاسیکترین آثار اسلامی که کمتر مورد مراجعه قرار گرفتهاند به کاوش پرداخت تا این تاریخ پوشیده را به رشتۀ تحریر کشد. ماجراهای آن روزهای سرنوشت ساز نمایشنامۀ تراژیدی تمام عیاراند، چون در منازعات و مناقشات شخصیتهای مطرح آن روزگار سرنوشت اسلام و به بیان وسیعتر سرنوشت جهان نطفهبندی شد.
در مہرماه سال اول هجری که پیامبر مکرم اسلام از مکه ب مدینه هجرت کرد و خشتِ بناى حاکمیتِ دینِ نوپدیدِ اسلام را برهنمودهائی کم الله تعالئ بر دست جبرئيل از فرازِ آسمانِ هفتم برایش میفرستاد بنا نہاد، ایران قدرتمندترین و ثروتمندترین و پیشرفتهترین کشور در کلِ جهان متمدن بود. سرزمینہائی کم ایرانزمین نامیده میشد و اقوام ایرانی با گویشهای گوناگونشان در درون مرزهای اين سرزمينِ پهناور جاگِير بودند. از شرقٍ تاجیکستان کنونی در همسایگی غربی چین، و از کرانۀ غربی سیردریا در شرق ازبكستان کنونی در همسایگی غربی ترکستان، و از جنوب دریای خوارزم (اکنون دریاچۀ آرال) در شمال ازبکستان کنونی در همسایگی جنوبی ترکستان، و از اواسط سرزمین پاکستانِ كنونى در همسایگی غربى هندوستان و جاهائى كه كويته و خضدار است شروع مى شد، ازباختریم و هَریوه و زاوُلستان و سيستان كه اكنون شامل بيشينة كشور افغانستان است میگذشت، پارت و هیرکانیه که اکنون نیمۀ جنوبی ترکمنستان است را در بر میگرفت و بسوی غرب بپیش میرفت تا به سرزمينهاى جنوب قفقاز مىرسيد كه اكنون كشورِ ترکنشینشدۀ آذربایجان است، و از آنجا به سرزمینهای شرق و جنوب دریاچۀ وان میرسید که اکنون در شرق ترکیه است. دیگر زمینہای ایرانینشین که در درون قلمرو شاهنشاهی بود نیز شامل ایرانِ کنونی و همۀ کردستان میشد (کردستان اكنون بيشينهاش
در کشورهای عراق و ترکیه، و بخشی از آن در شرق سوريه است). مردمٍ اين سرزمينها قوم بزرگ ایرانی را تشکیل میدادند و ایرانیزبان بودند و به گویشہای گوناگونِ زبان ایرانی سخن میگفتند. زبان واحدٍ مشتركی که زبانِ دَرى ناميده مىشد و شامل مفردات مشتركِ همۀ گویشهای زبان ایرانی بود زبان همگانى و مشتركشان را تشكيل میداد.