در پایتخت اندوه جهان
$6.00برایت درد سرهای زیادی
درست کردهام، نه؟
حالا مجبوری کنار پنجره
یا لب دریا بنشینی
به چیزهای زیادی فکر کنی
مثلاً به خوبیهای خود
به بدیهای من
و به ماهیانی که به قُلاب میافتند
مثل تو که به قُلاب من افتادهای!
برایت درد سرهای زیادی
درست کردهام، نه؟
حالا مجبوری کنار پنجره
یا لب دریا بنشینی
به چیزهای زیادی فکر کنی
مثلاً به خوبیهای خود
به بدیهای من
و به ماهیانی که به قُلاب میافتند
مثل تو که به قُلاب من افتادهای!
این بغضهایِ در رحِمم بقچه بقچه چیست؟
دکتر به رنجِ تازهی من گفته بود: «کیست»
مادر خطاب میکنیاش، گاه همسرت
اما جدای نسبتتان، زن خودش چه؟ کیست؟
بیرونِ در محجبه، در خانه لختِ شرم
آدم نگو به زن، تو بگو نوعی از دوزیست
مردی اگر کنار غزلهای من نخواب
مردی اگر مقابل افکار من بایست
من ساکتم مقابلِ فریاد هر شبت
این ضعف نیست عشق من، این بیتفاوتیست
میخواست شاد زاده شود این غزل ولی
آن شب به جایِ نطفه، پدر در رحم گریست
پژمردهتر از شکستهبالی
در دامن شهر پر ملالی
بیحال و کرخت، میتوان گفت:
خود را زدهای به مرگحالی
دلتنگ زمان بچهگیها
دلتنگ زمان بیخیالی
پر میکشد از نگاه سردش
پروانه به رنگ خشکسالی
فنجان امید زندگی را
پاشیده به پای احتمالی
چون میگذرد مگو غمی نیست
درگیر هزار خانهخالی…
عبدالله عارف چاهآبی بین سالهای ۱۲۶۰-۱۳۲۲ خورشیدی زندهگی کردهاست. زادگاه عارف را دهکدۀ تخنآباد، شهرستان چاهآب، استان تخار میگویند. از سن پانزده سالهگی با فن شریف شاعری آشنا و از آن به بعد؛ حتا، تا سالهای پایانی زندهگیاش که خواری، نداری و نابینایی به یکبارهگی سراغ جان عزیز و طبع لطیف این مهم آمدند، دست از دامن این هنر گرامی رها نکرده و به نوازش و پرورش فرشتۀ الهام پرداخته است.
نخستینبار دیوان شعرهای عارف توسط محمد ابراهیم چاهآبی در سال 1373 خورشیدی گردآوری، چاپ و نشر شد که ما دست این مؤلف ارجمند و گرامی را به گرمی میفشاریم. تحمل بیشتر از ده سال رنج و ریاضت ایشان بود که امروزیها عارف میدانند و عارف میشناسند.
مجموعۀ شعری از این دکان قند دربرگیرندۀ تقریباً صد شعر موزون در قالبهای متفاوت است که توسط ادهم کاوه و مسیح سیامک از دیوان شاعر انتخاب شدهاند. این مجموعۀ شعری پُربار به دوستداران شعر و ادبیات پارسی تقدیم میشود.
شادی؛ درامهایست که پایان گرفتهاست
غم؛ فیلمنامهایست که جریان گرفتهاست
شهریست از چهارطرف در حصارِ مرگ
هرگوشه را جنازهی انسان گرفتهاست
تا مغزِ استخوان نخورد ول نمیکند
خیرهسگی که لاشه بهدندان گرفتهاست
اینجا اگر که شاخهگلی سر کشیدهاست
از خاک و خونِ پیر و جوان جان گرفتهاست
در ارتکابِ جرم تردد نمیکند
او از خدای خویش که فرمان گرفتهاست!
ما را زمانه صد رقم آزار میدهد
بر دیگران اگرچه که آسان گرفتهاست
چندیست در محلهی ما «گور کندن» است
شغلی که بد رقم سر و سامان گرفتهاست
«پرندههای مخملی و چند مثنویِ دیگر» برای نخستینبار از گلناز طاهریان، در یک دفتر مستقل در افغانستان به دست نشر سپرده میشود. پیش از این شعرهای او در کتابهای: «مروری بر شعر معاصر تاجیکستان و از آنسوی آمو» که در اولی به گونهی گزیده شعر و در کتاب دومی به نقد و تحلیل سرودههای او پرداخته شده بود، به چاپ و نشر رسیده است.
دفتر «پرندههای مخملی» نخستینبار در امریکا (1400خ) به کوشش: «آراسته نیاز» به چاپ رسیده است و مثنویِ «داستان ما» در دفتر «چتر نجات صدا» (1398خ) در دوشنبه از سوی انتشارات ادیب به طبع رسیده بود. مثنویِ «کشتار ناتمام وقت» که در ده بخش بوده؛ «در عمق خوابها، کودکی در شصت ماهیگیر، بهار، فاجعهی عشق کیمیاگر، تابستان، پرواز بیبازگشت، تیرماه، کشتار ناتمام وقت، آیینه و زمستان» آخرین بخش آن میباشد، در هیچ دفتری به گونهی کامل به چاپ و نشر نرسیده بود و جای بس مسرت و شادمانیست که نخست در افغانستان به چاپ کامل میرسد و به دسترس علاقهمندان شعر بانو گلناز طاهریان قرار میگیرد.