• 0 Items - $0.00
    • No products in the cart.
پیشنهادی

جعل تاریخ و تاریخ جعل در افغانستان

$15.00

حین مطالعهٔ کتا‌ب‌های تاریخ افغانستان، به موارد بسیاری برخوردم که با منابع معتبر و معاصر اختلاف آشکار دارد. این اختلاف یا از روی اهمال و بی‌دقتی نویسنده در نقل مطلب از منابع است، یا از روی تعمد و سوء نیت به غرض جعل و تحریف تاریخ. علاوه بر این، عدم دست‌رسیِ نویسنده به منابع دست اول و اعتماد و اکتفا به منابع متأخر، موجب صدور حکم‌های نادرست در قضایای تاریخی شده است.
گذشته از این‌ها، قلّت مآخذ و ناشناخته ماندن بسیاری از منابع تاریخ افغانستان برای مورخین، سبب شده که کج فهمی‌هایی رخ دهد. در چند دههٔ پسین، کتب بسیاری که نیم قرن قبل کسی به آنان دسترسی نداشت، از بایگانی‌ها، آرشیف‌ها و کتا بخانه‌ها بیرون آورده شد و چاپ و منتشر گشت. اما موارد تحریف و جعل که به آن اشاره شد، غیر از سهو و اشتباهات است، که البته کسی از ارتکاب به آن مستثنی بوده نمی‌تواند.

مسعود؛ چهره‌ای صمیمی از رهبر افسانه‌ای افغانستان

$30.00

سفر من به شناخت مسعود، به هشت سال پیش برمی‌گردد؛ به یک بعدازظهر در شهر لس‌آنجلس. یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت که حتماً باید مستندی ببینم دربارهٔ جنگجویی در افغانستان. مردی پر از راز و رمز به نام احمدشاه مسعود.
من هیچ‌گاه قبلاً نامش را نشنیده بودم و به‌طورکلی افغانستان به طرز ساده‌ای برای من یک جای خیلی‌خیلی دور بود؛ سرزمین افسانه‌ها و حماسه‌ها که بعدها داستان‌های وحشتناکی از حملهٔ روس‌ها به آن کشور شنیده شد و جدیداً کابوس طالبان به آن اضافه گشت. بعدازاین ماجرا من مستند مسعود را نگاه کردم.
از آن لحظه، من فقط چشمان مسعود را به خاطر دارم و چشمان همراهانش را. به طرز باورنکردنی، این مرد، قوماندانی که با شجاعت تمام علیه روس‌ها جنگید، در حال خواندن شعر برای سربازانش بود. همچنان که بیشتر نگاه می‌کردم، جان‌فشانی‌های بسیار این افغانستانی‌ها مرا کاملاً از جایی که بودم رها کرد و به پنجشیر برد و به من چیزهایی دربارهٔ منابع فوق بشری روح انسان آموخت.

احمدشاه مسعود شهید راه صلح و آزادی (دورۀ دو جلدی)

$45.00

صاحب این قلم در زمان حیات احمد شاه مسعود، یکی از منتقدین او بود، و در رساله‌ها و مقالات متعددی عملکردهای او را به نقد می‌کشید، تا سرحدی که برخی‌ها این نقدها را به دشمنی با ایشان تعبیر می‌کردند و اشخاصی هم به گستاخی و ناسزا گویی.
اما حالا که مسعود از قید حیات رسته است و هیچ نفع و ضرری برای ما رسانیده نمی‌تواند، اظهار این حقیقت را بی‌هوده نمی‌دانم که بگویم: نقد عملکردهای احمد شاه مسعود برای نویسنده یک امر ناسنجیده نبود، بل‌که حساب شده و از روی انتخاب به آن مبادرت می‌ورزیدم و عواقب آن را که می‌توانست هرچه بوده باشد، پذیرفته بودم، دست کم محرومیت از کمک‌های جبهه و تهدید و سرزنش‌های لفظی، ولی برای ادامه‌ی این کار دلایلی برای خود داشتم و بر آن پیوسته ادامه می‌دادم. یکی این‌که: می‌دیدم، در اطراف احمدشاه مسعود بسان سایر شخصیت‌های برجسته‌ی سیاسی- نظامی، مداحان و چاپلوسان فراوان وجود داشتند، و همیشه لب به تعریف او می‌گشودند، بنابراین به کسانی نیاز مبرم بود، تا در برخی مواقع به او اعتراض کنند و از نارسایی‌های او بگویند، تا وی به‌اشتباهاتش متوجه گردد، که در واقعیت این کار به منظور تخریب، توهین و بی‌احترامی نه، بل‌که در کمال احترام و خلوص نیت به ایشان صورت می‌گرفت و هدف هم، موفقیت هرچه بیش‌تر ایشان بود.
دلیل دومی آن بود که: صاحب این قلم از آغاز به شخصیت مسعود و کارنامه‌هایش ارج خاصی قایل بوده و او را بالاتر از سایر چهره‌های مطرح در عرصه‌ی سیاسی – نظامی‌کشور می‌دانست؛ از این رو ایشان را قابل نقد می‌انگاشت، چون در او محاسن فراوان و نواقص محدودی می‌دید و برایش آینده‌های بهتر و روشن‌تری را انتظار داشت، و حتی کار بازار هم بر همین اصل استوار است که طلا را به نقد می‌کشند و محک می‌زنند، نه هر سنگ و چوب را.
شاید علت سومی هم در این راستا بی‌دخل نباشد و آن این‌که: صاحب این قلم به صورت طبیعی از عهده‌ی تجلیل به خوبی بر نمی‌آید و در عوض به تحلیل و تجزیه میل و رغبت نشان می‌دهد.
درست، چهار روز قبل از شهادت احمد شاه مسعود در خواجه بهاء‌الدین از وی پرسیده شد که چند سال داری؟ پس از شوخی و مطایبه‌ای در پاسخ گفت: «برای هر انسانی اندازه و طول عمر چندان اهمیت ندارد، بل‌که مهم این است، که این عمر در چه راهی و چگونه صرف شده است، من 49 سال دارم.»
چه نیکو است سخن خودش را به‌کار ببندیم و بررسی کنیم که مسعود عمرش را چگونه صرف کرد و چه کوه و کوتل‌هایی را پشت سر گذاشت تا بدین جا رسید. من مفتخرم که کارنامه‌های دوران جهاد و مقاومت ایشان را از نزدیک شاهد بوده‌ام و با ایشان از نزدیک آشنایی و همکاری داشتم. این امر صلاحیت آن را به نویسنده می‌دهد، که تحلیل و برداشت‌های خود را نسبت به وی جمع‌بندی نماید. تا در فرجام دیده شود که آیا آنچه امروز راجع به مسعود می‌گویند و از او تحسین می‌دارند، بر او بسنده است و یا این‌که مسعود کسی است که بسی فراتر از این‌ها حق دارد.

پیشنهادی

در ازدحام این همه دیجور

$11.00

شب با صدای ارۀ برقی به خواب رفت
فردا به سوگواری گل‌های ناب رفت

آیینه در اتاق پر از تار عنکبوت
از یاد دختران غمِ انقلاب رفت

کم کم سرود و فلسفۀ عشق با دریغ
از یاد روزگار تفنگ و خشاب رفت

وقتی درخت کاج سخن را تبر زدند
شاعر به سمت غرق شدن در شراب رفت

خود را به چار سوی خیابانِ غیر دید
در جمع مردمان مهاجر، حساب رفت

آخر کنار کوچۀ بن‌بست انتظار
با آخرین گلوله از این منجلاب رفت

با میل هفت‌تیر سرش را نشان گرفت
از شانۀ مترسک دنیا عقاب رفت

لانه در دودکش

$10.00

گندم زردشده در دم داسم چه کنم
اگر از سایۀ مرگم نهراسم، چه کنم؟
دلخوشی‌های سفرکردۀ من برگردید
روزگاری است که ویران از اساسم چه کنم
کاش سنگینی غم‌های مرا می‌دیدید
شانه‌ام خسته و من دست خلاصم، چه کنم؟
ای که یک‌مرتبه از ریشه مرا کنده‌ای آه
چهره‌ات را بشناسم، نشناسم؟ چه کنم؟
تو که جمع است دلت از همه‌چیز اما من
با پراکندگی هوش و حواسم چه کنم؟
من که تنها نفسم می‌رود و می‌آید
سال‌ها شد جسدی بین لباسم، چه کنم…

محاکمه

$14.00

عیساخان صبح روزی که آن لحظه به یاد نمی‌آورد کدامین روز و از کدامین ماه سال بود – البته به او بایست حق داد که نداند، زیرا ماه‌ها و حتی گاه سال میلادی نیز در ذهنش مخلوط شده بودند و غریبه می‌نمودند – وقتی از خواب بیدار شد، حضور افسرنظامی دانمارکی‌ای را بالای سرش متوجه شد. اگر ظاهر دانمارکی افسر نمی‌بود، چه‌بسا که او در آن پریشانی ذهن حتی مکان بیدارشدنش را نیز درنمی‌یافت که در اردوگاه پناهندگان سندهولم به سر می‌برد. داشت خواب روستایش در افغانستان را می‌دید و اکنون با دیدن افسر، گویی از آسمان به زمین افتاده باشد، زمان و مکان در مخیله‌اش در هم آمیخته شدند همراه با واقعیت و وهم، چنان که اکنون هم‌روستائیانش را پشت پنجره‌ی اتاقش که رو به حویلی پائیزی اردوگاه باز بود، قدونیم‌قد ایستاده می‌دید. مگر این افسرنظامی برایش یادآور واقعیت عظیم و خشن و ناگواری بود، چنان صعب و ابهت‌وار که گویی سقفی را بر سرش فروریخته باشند.

دوبیتی‌های مردمیِ غور

$12.00

ادبیات عامیانه که بخش مهمی از فرهنگ و ادب هر کشوری و از جمله کشور ما را تشکیل می‌دهد، یکی از عرصه‌هایی است که متاسفانه در سر زمین ما، از سوی دانشمندان و نویسندگان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هرچند در سال‌های اخیر، شماری از قلم‌به‌دستان، به جمع‌آوری و تدوین بعضی از انواع ادب فولکلور همت گماشته اند؛ اما هنوز هم بخش‌های مهم و حجیمی از ادبِ مردمی و آثار شفاهی مردم ما، در سینه‌های مردم عاشق، تنها مزاری از آن‌ها باقی مانده و به قول معروف، به زینت طبع و نشر آراسته نشده اند.
ولایت غور که یکی از ولایات غربی کشور است و زبان مردم آن فارسی می‌باشد، پر است از آثار زیبا، شیوا و شیرین ادبیات شفاهی و فرهنگ عامیانه از قبیل: افسانه، ضرب‌المثل، چیستان، دوبیتی وغیره که با لهجۀ خاص غوری‌ها در میان مردم منطقه از محبوبیت و شهرت بسزایی برخوردار می‌باشند. اما متاسفانه تا حال کسی برای ثبت و جمع‌آوری آن‌ها گام درخوری بر نداشته و تنها سینه‌های پر از شور و شوق مردم محل به آن‌ها جاودانگی بخشیده و از گزند باد و باران انقراض محفوظ شان نگهداشته است.
دوبیتی‌های مردمی در حقیقت مهمترین و پر رونق‌ترین نوع ادبیات شفاهی مردم غور را تشکیل می‌دهد که گاهی همنوا با طنین دلنشین نی، از دهان شبانان و زمانی همگام با صدای دوتار، از زبان آوازخوانان محلی و مردم دیگر محلی به گوش می‌رسد و روح انسان را باطراوت و تازه می‌سازد.

تاجیکان خراسان؛ تاریخ، فرهنگ و سرنوشت (دورۀ سه‌جلدی)

$105.00

برای کسانی که با مطالعات تاریخی، اتنوگرافی وفرهنگ و تمدن‌های انسانی سروکار دارند، شاید شناخت تاریخی و کارکردهای فرهنگی و تمدنی تاجیکان در پویه تاریخ بی‌نیاز از اثبات باشد؛ اما برای پاسخ گفتن با عرف ناشکیبای هویت‌زدایی تبارها و تصرفات فرهنگی – تاریخی که طی یک‌صد سال اخیر از سوی نگارش‌گران با سفارش و فرمایش‌های دولتی افغانستان ارایه گردیده و در آثار کتبی برخی از همسایه‌گان انعکاس یافته است، نمی‌توان دست بالای دست نشست و همه آنچه را که در باب تاریخ، زبان، هویت فرهنگی و تباری تاجیکان گفتند و می‌گویند، مسکوت و بی‌پاسخ بگذاریم و نسبت به سیر کاروان تاریخ و پایه‌گذاران فرهنگ و تمدن تاجیکان بحیث پیش‌کسوتان فرهنگ دیرین سال بومی این سرزمین بی‌تفاوت بنشینیم. زیرا این بی‌نیاز از اثبات است که وقتی می‌خواهی جمعیتی را بشناسی، تاریخ آن را بخوان. طبیعی است که در نبود تاریخ مدون هر قوم و ملتی به قرینه‌سازی و حدس و گمان روی می‌آورند و دریافت‌های ذهنی خود را به خورد جامعه عرضه می‌کنند که این امر برای تاریخ‌نگاری آینده و کتمان واقعیت‌ها بسیار خطرناک بوده می‌تواند.

پیشنهادی

از مُصحف خرد

$30.00

نوشته‌ای که در دست دارید مجموعه‌ای گردآوری شده از مقالات و نوشته‌هایی است که در سالیان پسین به دست صاحب این قلم به نگارش در آمده است. این نوشته‌ها تلاشی هرچند ناچیز در راستای تفسیر خردمدار از دین و مقوله‌های دینی است که در پیوند با رویدادها و شرایط پر تب و تاب افغانستان نوشته شده است. نویسنده به این برگ‌ها به چشم تلاشی در مسیر روشن‌گری دینی می‌نگرد، و جدا از میزان صواب و خطای آن‌ها که به حسب دید ناظران و ناقدان تفاوت خواهد کرد، در پی آن است که تکانه‌ای در ذهن شماری از خوانندگان و مخاطبان پدید آورد تا رکود و جمودی که اکنون در محیط ما دیده می‌شود و جز تکرار مکررات را در پی ندارد، ترَک بردارد و به جریان تفکر دینی در این خطه کمک کند که مسیر درست‌تری در پیش بگیرد، مسیری که به رهایی از اندیشه‌های تقلیدی و تکراری بینجامد و راه زایندگی و بالندگی را هموار کند. اگر این نوشته‌ها بتوانند مایه پیدایش پرسش‌ها و گفتگوهایی شوند، حتی در سطح جدلی، اندکی از رسالت خود را ادا کرده و به هدفی که در پی آن است رسیده‌اند. در این شرایط آشفته که اهل قلم در این سرزمین گرفتار آنند نمی‌توان انتظارات فراوانی از آنان داشت و بار سنگین‌تری بر دوش آنان نهاد.

جلد اول جلد دوم مجموعه‌ی کامل
Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page

رها در باد

Price range: $34.00 through $56.00

من موج‌های سرکش دریا را می‌دیدم که به هنگام توفان در هم می‌شکنند. نمی‌پنداشتم پرتو آذرخشی که در پی آن فریاد تندر برمی‌آید، بر پردۀ ستبر سایه‌ها شیارهای آتشین بکشد، و دیوار سنگی تردید _ این سیاه‌ترین حجاب  _ را بشکند.
تردید از نوشتنِ فریادِ درونی‌ام در پیوند با دنیای بیرونی، مرا به جدال سختی کشانیده بود. نشانه‌ای برای رهایی نمی‌دیدم؛ که ناگه زمان در خاموشی ژرف، فریاد کشید، تا همه ستیزه‌های زندگی، کشمکش‌های درونی، عاطفی و سیاسی خود را به دست امواج خروشان زمان بسپارم. به آنانی بسپارم که هرگز مرا درنیافته‌اند و آنانی که نیازموده‌اند، نمی‌دانند در نهانخانۀ جانم چه‌سان انبوهی از احساس‌ها، دریافت‌ها و خاطراتِ نهفته نشانه‌ای به رهایی می‌جویند. این خاطرات همچون بازتاب فانوسی، همه شب می‌سوزد و نقشی بر سقف می‌بندد.
با این همه، من نتوانستم نقش خویشتن را در آیینۀ هنجارها و رفتارهای دیگران ببینم و دریابم. من نقش خویش را بازتابی از رنج‌های زندان پدرم، اندوه ژرف مادرم و فریاد مردمم _ از زیر رگبار آتش  _ آن گونه دیدم و دریافتم، که به یادش می‌آورم تا روایتش کنم.
نمی‌دانم چه گونه دیوار سنگی تردید _ این سیاه‌ترین حجاب  _ را بشکنم و از کجا آغازش کنم.

Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page

رادیوی پدرکلانم

$15.00

خاله شمسیه هنگام حکایتِ واقعه‌ی مرگ پسرش حتی یک قطره‌ اشک نریخت. آرام بود و مانند هر قصه‌ی عادی دیگر حکایت خود را بازگفت و وقتی می‌خواست بایستد، متوجه شدم که کمرش را راست نمی‌تواند و به کمک عصایی که در دست داشت به سختی خود را سر پا نگهداشت. او آرام بود. هیچ بغضی نداشت. آهی هم از روی حسرت نکشید. مانند یک سرگذشت یا هم یک اتفاق عادی قصه‌ی جوان‌مرگ شدن تنها پسرش را بازگو می‌کرد. من به شنونده‌ی حوصله‌مندی فکر می‌کردم که آرام و صبور حکایت غم‌انگیز او را با گوش‌های خوب‌تربیت‌شده‌اش می‌شنید. اگر شنونده، صبور نباشد راوی کم‌حوصله و عجول می‌شود و سعی می‌کند هرچه زودتر قصه‌ی خود را به پایان برساند و خود را راحت سازد. من به همسایه‌ها، دوست و آشنای او فکر می‌کردم که چه‌قدر مردم خوبی بودند که فرصت می‌دادند خاله شمسیه سه سال پی‌هم یک قصه را بارها و بارها حکایت کند و به توالی داستان غم‌انگیز خود پیچ و خم ببخشد و در آن، دنبال زیبایی‌های کلامی باشد.

نقدی بر ساختار نظام در افغانستان

$18.00

افغانستان بعد از عقب‌نشینی نیروهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۹ و پایان جنگ سرد در دهه‌ی نود، از سوی غربیان، که روزگاری از جهاد و مقاوت ملی مردم افغانستان علیه تجاوز و اشغال نظامی اتحاد شوروی در سال‌های ۱۹۸۹ – ۱۹۷۹ حمایت می‌کردند، به سرزمین فراموش شده‌ای‌ تبدیل شد.
افغانستان بعد از سقوط رژیم کمونیستی داکتر نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲ و پیروزی انقلاب اسلامی تحت رهبری مجاهدین، یکی از مهلک‌ترین جنگ‌های قومی و مذهبی را تجربه کرد. این نبرد داخلی برای سیطره و آزادی، با درنظرداشت طبیعت منطقه و موقعیت استراتژیک این کشور، پیامدهای فراگیر و غیرمترقبه‌ای داشت.
سقوط دولت، بی‌قانونی و اعمال خشونت در غیاب یک حکومت قابل قبول برای همه، زمینه را برای تروریست‌ها (دهشت‌افگنان) و گروه‌های تندرو بیرون از افغانستان چون تنظيم القاعده فراهم ساخت تا مراکز خود را در افغانستان تأسیس و حمایت تعدادی از ساکنان شرق و جنوب کشور را جلب کنند.
عمل‌کردهای غیر انسانی و خلاف موازین پذیرفته شده‌ی بین‌المللی از سوی طالبان و حملات تروریستی سازمان القاعده در ۱۱ سبتمبر ۲۰۰۱ علیه ایالات متحده‌ی امریکا، بار دیگر افغانستان را از عزلت طولانی بیرون کرد و در محراق توجه جهانیان قرار داد. بعد از شکست طالبان، موج تازه‌ای از تغییر و گذار به سوی دموکراسی (مردم‌سالاری) به همکاری غرب در افغانستان زیر پوشش معاهده‌ی بن (۲۰۰۱) شکل گرفت. در این معاهده تدوین قانون اساسی جدیدی برای کشور پیش‌بینی شد تا بر اساس آن، نهادهای دایمی حکومتی پایه‌ریزی شده و اساس یک نظام دموکراتیک باثبات گذاشته شود و این نظام جدید، جای رژیم‌های ناکام قبلی را بگیرد.
در مرحله‌ی پساطالبان، افغانستان از زوایای مختلف، چه در سطح اکادمیک و چه در سطح رسانه‌ها، مورد مطالعات و پژوهش‌های متعدد قرار گرفته است؛ ولی تا هنوز مطالعه‌ی همه‌جانبه و گسترده‌ای در زمینه‌ی تأثیر قانون اساسی جدید و نظام که برای کشور به ارمغان آورده، بر تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان، صورت نگرفته است. بنابراین، نیازی دیده می‌شود تا تأثیر قانون اساسی جدید بر تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان، به مثابه‌ی یک نمونه‌ی جدید در موج حرکت به سوی مردم‌سالاری در آغاز قرن بیست و یکم، مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
در این جستار، به عوامل و مسایل مختلفی تماس گرفته شده که به نحوی با موضوع مورد بحث رابطه دارند، ولی مطالعه به طور عمده بر تأثیر نظام ریاستی قوی انحصاری و متمرکز بر چشم‌انداز تحکیم دموکراسی و مهار جنگ در افغانستان طبق قانون اساسی ۲۰۰۴ توجه دارد. طرف‌داران این نظام در افغانستان مدعی‌اند اتخاذ همچو نظامی به ثبات، مهار جنگ و تحکیم دموکراسی در کشور می‌انجامد. این مطالعه با بررسی این ادعاها، گزینه‌های دیگری را نیز با استفاده از تیوری‌های مطرح و بحث‌های جا افتاده در این زمینه مورد مطالعه قرار می‌دهد.

چشم بندی

$12.00

روزه بودم، در بغل حلوای قندی داشتی
بر لبانت چند میخانه «برندی» داشتی
پیر گشتم تا بلد گشتم خم و پیچ تو را
زندگی ‌واری تو هم پخج و بلندی داشتی
در غل و زنجیر دیدم پشت پلکت خویش را
واقعیت داشت یا تو چشم‌بندی داشتی؟
صورتت در بین مردم از خجالت سرخ شد
دختر سردار، گردن‌بند «وندی» داشتی!
عشق بود آنچه به خلوت بر لبانت نقش بست
خوب شد یک سوژه که پُت‌پُت بخندی، داشتی
من دلم هم‌صحبت «بازار صابر» بود و تو
خواهری با شعر «فرزانه خجندی» داشتی
کاش آن تاریخ بر سنگ مزارم حک شود
آن‌زمان‌هایی که هژده سال و اندی داشتی
دیدمش، قلبش تپش‌ها داشت در چوکات حوض
از برای آب حتا دلپسندی داشتی!

شهر رؤیاهای من، کابل

$13.18

از کودکی با شاهنامه محشور بودم. آن‌گاه که داستان زال و رودابه را می‌خواندم تصویری از کابل در ذهنم نقش می‌بست. دریایی پر از آب که در سواحل آن گل‌های رنگارنگ روییده و مردم از آن گل می‌چینند و شکارچیان مرغابی و دیگر پرنده‌های آب‌زی را در این سواحل شکار می‌کنند. در شهر قلعۀ بلندی هم وجود دارد…

اما هنگامی‌که نخستین‌بار به‌کابل آمدم، فصل بهار بود. در پل باغ‌عمومی از موتر فرود آمدم که خلاف تصور من کدام باغی در آن‌جا وجود نداشت. اما رودخانه‌ای پر از آب زلال در جریان بود. شاید خوانندگان باور نکنند. بلی، رودخانه کابل پر از آب پاک بود.

هرسالی‌که از عمر این شهر می‌گذرد، وضعیت آن بدتر و بدتر شده می‌رود. بیش از چهل سال است که من در این شهر زندگی دارم و می‌بینم که وضعیت رو به بهبود نیست. به همین خاطر خواستم، چشم‌دیدهای سیاحان را از این شهر و ذکر مؤرخان و جغرافیا نگاران را در این رساله گردآورم. در کنفرانس‌های میلاد کابل اشتراک کردم و دو مقاله در دو سال پیهم در بارۀ این شهر نوشتم. “کابل در افسانه و تاریخ” و ” ذکر کابل در شاهنامۀ فردوسی”. این مقالات را نیز در این رساله ضم کرده‌ام و چیزهایی دیگر که گردآوردم و اینک تقدیم خوانندگان عزیز می‌کنم.

پیشنهادی

قصه‌ی باغ ما

$10.00

از پشت پنجره‌ی منزل دوم خانه به منظره‌ی باغ می‌دیدم و آن را رسامی می‌کردم. آفتاب می‌تابید اما سبزه‌های نورس و جوانه‌برگ‌های درختان، پس از باران دیشب، هنوز تر بودند. روزهای پایانی سال بود و یک دو هفته‌ای به نوروز مانده بود. دیدم که موتر کوچکی در برابر دروازه‌ی باغ‌مان توقف کرد و پدرم از آن پیاده شد. چند نهال را از موتر پایین آورد. با شتاب به کمک‌اش رفتم و با هم نهال‌ها را به داخل باغ آوردیم. ریشه‌ی نهال‌ها را با گل و خاک آغشته و در داخل کیسه‌ی پلاستیک قرار داده بودند. سگ سفید من دوید و پلاستیک‌ها را دانه‌دانه بو کشید. حیف که هیچ وقت برایش نام دیگری انتخاب نکردم. او مثل همیشه دُم می‌جنباند و آماده‌ی خدمت بود. با پدرم کمک کردم و نهال‌ها را در جاهای مختلف باغ کاشتیم. پدرم گفت:
امیدجان، اِی نهال شفتالو ره خودت بشان.
براستی؟ چرا نی.

مروری بر شعر معاصر تاجیکستان

$25.00

زبان فارسی در فرارود (آن‌سوی رود آمو) بیش از هزارسال زیر فشار بوده است و این فشار هرزمان شدیدتر نیز شده است. سلجوقیان، قراخانیان، تیموریان، اشترخانیان، شیبانیان، منغیتیان و روسیه‌ی تزاری هیچ سودی نمی‌دیدند که این زبان رشد داشته باشد. از نیمه‌ی پسین سده نوزده که روسیه‌ی تزاری خاک امیرنشین بخارا را تحت استیلای خود قرار داد، کار زبان باز رنگی دیگر گرفت. سیدرضا علی‌زاده (تولد 1266خ/1887م) – (وفات 1324خ/1945م) که از فرزانگان زمان خود بود و در زمان بلشویک‌ها جان خود را از دست داد، در حق سلطه‌ی روسیه می‌فرماید: «دولت روسیه زبانی را به جز زبان روسی به رسمیت نمی‌شناخت و احترام نمی‌کرد… و برای محو زبان دیگر می‌پرداخت، چنان‌که مردم لهستان و اکراین را جبراً به ترک زبان مادری‌شان واداشته و آن‌ها را مجبور به روسی گفتن و نوشتن کرده بود.»

احمدشاه مسعود چگونه ترور شد؟

$35.00

احمد شاه مسعود وزیر دفاع دولت اسلامی و قهرمان ملی افغانستان؛ یکی از شخصیت‌های تاثیرگذار در عرصه‌ی سیاسی، نظامی و… افغانستان و منطقه بوده است، پژوهشی ویژه‌یی که در مورد ترور این چهره تابناک تاریخ کشور صورت گرفته تحت عنوان” احمد شاه مسعود چگونه ترور شد؟” یک تحقیق جامع، مدلل و در حین حال تازه‌ترین تحقیق است که بر پهلوهای پنهان چگونگی ترور احمد شاه مسعود پرداخته است.

جدید

خاطرات

$54.00

مرحوم فرهنگ نوشتن خاطرات خود را هم‌زمان با تألیف اثر تاریخی‌اش «افغانستان در پنج قرن اخیر» در سال‌های واپسین زندگی‌اش روی‌دست گرفت. چنان می‌نماید که وی حق اولویت را برای تألیف اثر تاریخی‌اش قائل شده بود و هر باری که جستجوی مدارک و اسناد در نوشتن آن کتاب سکته‌گی وارد می‌نمود، نوشتن خاطرات خود را روی‌دست می‌گرفت. چون صحتش رو به خرابی می‌رفت، گویا وقت خود را ضیق می‌دید و در تلاش بود تا قسمت‌های مهم هر دو را در قید تحریر درآورد. از همین‌جاست که کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» را قبل از نوشتن باب‌های اخیر به چاپ رساند. به تعقیب آن، دو باب دیگر را نوشت و به نشر سپرد و پس از آن در پی تهیه‌ی قسمت‌های آخرین آن برآمد. وی نوشتن قسمت اخیر خاطرات خود را که از نگاه فعالیت‌های سیاسی کم‌بار می‌باشد و نوشتن مقدمه‌ی این اثر را که برای هر مؤلف یک رکن مهم اثرش می‌باشد و توسط آن مرام خود را از نوشتن آنچه می‌نویسد با خواننده شریک می‌سازد، به آینده موکول کرده بود.
متأسفانه بخت با او یاری نکرد و در حالی که به منظور جمع‌آوری اسناد و مدارک برای نوشتن آخرین قسمت کتاب تاریخش راهی کتاب‌خانه‌ی کانگرس امریکا بود، در اثر یک حمله‌ی قلبی صاعقه‌آسا، جان به جان‌آفرین تسلیم نمود.
بدین ترتیب، نوشتن خاطراتش ناتمام ماند. اما خوشبختانه توانسته بود خاکه‌ی قسمت بزرگ آن را بنویسد و همین اجازه داد که آن‌را چاپ و به دسترس علاقه‌مندان قرار دهم.
در مورد آن قسمت از واقعات زندگی مرحوم فرهنگ که خود او نتوانست آن‌را بنویسد، مهتمم بر آن شد تا با رعایت و احترام به روندی که نویسنده در تألیف اثر خود از آن پیروی نموده است، آنچه را به ثقات می‌داند، تحت عنوان «سرانجام» در ختم نوشته‌ی مؤلف اضافه نماید تا خواننده‌ی گرامی، حداقل، از خطوط درشت واقعات بعدی حیات سیاسی مرحوم فرهنگ آگاه گردد؛ حیات پر از فراز و نشیب اما مملو از عشق وطن، حیاتی که، عاری از هرگونه تعصب قومی، مذهبی، لسانی و عقیدتی، همیشه در خط مجادله برای تأمین عدالت اجتماعی در افغانستان و اعتلای مردم آن قرار داشته است.

د افغانستان قوم پيژندنه

$48.00

غواړم څو اړیـن ټـکي د لوستونکو د خبرتیا لپاره یاد کړم چې څنگه مې د ” افغانستان په اتـنـوگرافۍ کې پـلـټـنـه ” تر لاس لاندې ونـیـوله.
د روان کال په پـﯧـل کې ول چې پوهاند . گ. ډبـلیو. لیتـنـر د خـتـیـځـپوهانو نهم کانگرس ته چې په پام کې ول د ۱۸۹۱ ز کال په سپټمبر کې په لندن کې راغونډ شي د گډون لپاره وبللم؛ ترڅنگ یـې راڅخه غوښتل سوي ول چې د کانگرس د چارو په هکله د یوې مقالې یا یو مونوگراف په لیکلو ونډه واخلم. د بلـنـې په منلو کې مې تردید نه درلود چې په کانگرس کې د غړې په توگې گډون وکړم خو د کانگرس په چارو کې د ونډې اخـﯧـسـتـنې خـبـره د عادي گډون په پرتـلې بل څه ول. تـر یـوه مهاله مې په دې کې شک درلود چې څه شی به د کانگرس مخې ته کښـﯧـږدم چې د جوړېــدونکي غونډې په چارو کې د ښکـﯧـلو ونډه والو پوهانـو د پاملرنې ارزښت ولري. وروسته مې پام شو چې د یو شمــﯦــر بـﯦـلابــﯦــلو پریمانو یادښتونو کواړۍ راسره پرته ده او هم مې په خپل ذهن کې ډول ډول معلومات ساتلي ول – دا ټول هغه معلومات ول چې په خپله د خلکو له منځه راټول سوي ول – او ټول یـې د افغانستان – د استوگنو پرگنو په هکله ول، ما په پام کې درلودل چې یوه ورځ به دا ټول معلومات د یوﮤ کتاب په ډول له هغو تجربو سره یو ځای خپاره کړم چې د پرتمـیـنې ملکې علیاحضرتې د هند ددولت په چوپـړ کې مې د خپل کاري ژوند په بــﯦــلابــﯦـلو چارو کې د فعالې اسـتــثـنائـي دندې په ترڅ کې ترلاسه کړې وي. خو هماغسې چې د ” یوې ورځې اصطلاح” په خـپـلـه په نا محسوس او ناڅرگند تالاب کې ‌ډوبه ده دا ” یوه ورځ” هم د بـﯧـلابـﯧـلو لاملونو له کبله نن په سبا کـﯧـدله. د همدې خبرې په روڼا کې د کانگرس غونډې ما ته دا شـﯧـبـه په لاس راکړه چې ورڅخه په گـټې اخـﯧـسـتـنـې هغه بې گـټې شیان د لوستونکو مخې ته کښـﯧـږدم چې تر دې دمه له ما سره پاتې سوي ول – د بې گـټـې د اصطلاح له کارولو څخه زما موخه په داسې چارې کې زما گډون دئ چې راټول سوي شیان د هغو علماوو مخې ته کــښــﯦـږدم چې وړتیا یـې تر ما لوړه ده تر څو د علم او پرمختگ پر بنسټ د بـﯧـلابـﯧـلو موادو له منځه د رښتیاتوب پر اړخونو یـې روڼا واچوي. له دې کبله مې پرېکړه وکړه چې د ” افغانستان په اتـنـوگرافۍ کې پلټنه” دا نـﯧـمـگړی مونوگراف د کانگرس د خـتـﯧـځـپوهانو مخې ته چې په بـﯧـړه او چټکۍ لیکل سوی په ډاډمنې هیلې کښــﯦـږدم– چې د خپلې جذابې موضوع په لوستلو راتلونکو څـﯧـړونو ته لار ومومي.

هیولاهای مقدس

$15.00

در جغرافیایی که خشونت سنتی و مذهبی در هر طرف چون آتشفشان هولناک فوّاره می‌زد، و این خشونت، مانند طوفان سهمگین غرش می‌کرد و مانند سیل بیکران، ویرانگری می‌نمود، زنی نگون‌بخت اما با ظاهری زیبا، مخصوصاً چشمان خماریِ آبی، اندام ‌لاغر و پوست سفید، قد بلند و موهای سیاهی که بعد از پنج ‌سالگی هیچ مردی آن را ندیده بود، در حال دردکشیدن بود. تاریکی شب بی‌رحمانه همه‌جا را سیاه و تار کرده بود و هیچ اثری از مهتاب نبود.‌ فقط ستاره‌های کوچک با بی‌رمقی کمی خودنمایی و دلبری می‌کردند؛ اما توان تغییر سیاهی را به سوی روشنایی نداشتند. این‌ها همه برای مردم روستا عادی و ایده‌آل بود. تنها صدایی که در روستا شنیده می‌شد، صدای زوزۀ سگ‌های گرسنه و سگ‌های سیرِ رمه بود.

1 2 3 6