نمایشنامهای که در دست دارید، سفری در دل تاریخ است؛ سفری به دوران طلایی اندیشه، علم و فلسفه. این اثر، گفتوگویی تخیلی اما مبتنی بر حقایق علمی و تاریخی است میان دو فیلسوف و دو نابغهی بزرگ، ابوعلی سینا و ابوریحان البیرونی، که هر یک در عرصهی دانش و فلسفه جایگاهی بیهمتا دارند.
این نمایشنامه بر اساس منابع معتبر علمی نگاشته شده و نویسنده تلاش نموده تا پرسشها و پاسخهایی را که در آثار و رسالات این دو شخصیت به ثبت رسیده، در قالبی هنری بازآفرینی کند و با وفاداری به روح حقیقتجوی پرسشها و پاسخها، در پردازش جزئیات و افزودن عناصر نمایشی، خلاقانه عمل نماید.
این اثر بیش از هر چیز، رسالتی است برای زنده نگهداشتن میراث علمی و فکری این دو فیلسوف و نشان دادن ارزش دیالوگ، تفکر و پژوهش بهعنوان سنگبنای پیشرفت و روشنایی.
از چگونگی دیدن اجسام در آب، تا نقد دیدگاههای ارسطو، از رازهای ستارگان تا نقش طبیعت در زندگی بشر، همه موضوعاتی هستند که در این نمایشنامه با الهام از آثار این دو متفکر به آنها پرداخته شده است. این اثر نهتنها تاریخ و فلسفه را به مخاطب یادآوری میکند، بلکه تلاشی است برای جلب توجه نسلهای امروز به ارزش گفتوگو، تفکر انتقادی و پرسشگری در مسیر کشف حقیقت.
هدف از نوشتن این نمایشنامه این بوده که از یکسو این گفتوگوها نهتنها به شکلی علمی، بلکه به زبانی زیبا و نمایشی برای مخاطبان ارائه گردد؛ از سوی دیگر معرفی این دو فیلسوف بزرگ به نسلهای امروز، برای الهامبخشیدن به مخاطبان برای تعمق در علم و دانش و جستوجوی حقیقت است.
از طریق این اثر نمایشی، تلاش شده تا اهمیت علم و هنر بهعنوان دو نیرویی که قادرند انسانها را به یکدیگر نزدیک کنند، برجسته شود. نویسنده هیچ قالب نگارشی بهتر از نمایشنامه نیافته است تا بتواند پیچیدگیها، زیباییها و کنجکاوی علمی این دو دانشمند و فیلسوف را به شیوهی زنده و تأثیرگذار به تصویر بکشد.
نوشتن این رمان برای من نه یک انتخاب بود و نه صرف یک تجربهی ادبی؛ بلکه ضرورتی همسنگِ نفس کشیدن – ضرورتی برآمده از زخمی کهنه، از خاطرهای مانده در لایههای خاکستریِ حافظه، و از مسئوولیتی که باید سنگینیاش از شانهها به واژهها منتقل میشد. سالها زیستن در زیر سایهی سنگین جنگ و سانسور، سپس تبعید و مهاجرت به سرزمینهاییکه هرچند امنیت جسمی داشت، اما زبانش بیگانه بود و روحمان را در هزارتوی خاموشی میگمارد؛ مرا دوباره به آغوش کلمهها بازگرداند. اینبار نه فقط برای گفتن، بلکه برای زنده نگهداشتن آنچه در تیررس فراموشی و تبعید و در آستانهی خاموشی ایستاده بود: انسان، خاطره و فرهنگ.
این رمان روایت زندگی خود نویسنده، با نام مستعار«صادق» است – استادی که روزی بهجای تسلیم شدن، شعله را بر کتابهایش ترجیح داد؛ کتابخانهاش را نه از روی نفرت، بلکه از روی عشق به آتش کشید تا آزادی در حصار نماند و دانایی در غل و غش استبداد دفن نشود. اکنون در شیکاگو، در دل سرمایی منظم و بیصدا، در کنار خانواده، زندگیاش را از نو میسازد.
صادق تنها یک شخصیت نیست؛ او بازتاب هزاران ذهن و دلی است که هنوز میان ویرانه و رؤیا، میان وطن سوخته و غربت خاموش ایستاده است؛ مینویسد، میسراید، تدریس میکند و خواب میبیند. واژههای او، واژههای آنان است- واژههایی که در یخبندان شبهای مهاجرت نمیمیرند، بلکه آهستهآهسته گرمای دیگری میآفرینند.
بیتردید افغانستان یکی از کشورهای است که دست کم در چهاردهۀ پسین، شاهد ناگوارترین رویدادهای سیاسی بودهاست؛ بهباور نویسندۀ این سطور، ضعف رهبران سیاسی عامل مهمی در تداوم بحران و نابسامانی در این سرزمین پنداشته میشود. متاسفانه افغانستان در طی عمر ۲۳۰ سالهاش پیوسته از ضعف رهبران سیاسی در راستای رهبری خردمندانه در حوزۀ سیاست و مدیریت رنج برده و افزون برآن، تمایل وافر آنان در جهت وابستهگی به کشورها و قدرتهای بیرونی دامنۀ بحران را بیش ازحد گسترش دادهاند. بیگمان بیان همۀ آن بحرانها و رویدادهای تاریخی که افغانستان شاهد آنها بودهاست اعم از بحران در دورههای سلطنتی، امارتی، شاهی مطلقه و شاهی مشروطه، از توان و حوصلۀ این رساله بهدور است؛ اما قصد من نگاهی اجمالی به آن دورههای از تاریخ کشور است که رهبران سیاسی این سرزمین زیر نام نظامهای جمهوریت، جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان، دولت اسلامی و دولت جمهوری اسلامی، اقتدار سیاسی کشور را بهدست داشتند.
به عبارۀ دیگر، حوزۀ اصلی پژوهش بنده، بیان و بررسی مواردی چون تأثیر عدم آگاهی کافی شهروندان، نقش تعصب و تبعیض رهبران سیاسی کشور در حوزۀ دولتداری، توسل رهبران سیاسی کشور به ابزار نامشروع بهخاطر رسیدن بهقدرت سیاسی، وابستهگی عمیق رهبران سیاسی افغانستان به کشورها و قدرتهای بیرونی و بالاخره مداخلۀ کشورهای بیرونی در امور افغانستان، طی چهاردهۀ پسین است. بیتردید که موارد فوق، از دید بنده از جمله عوامل اصلی تشدید بحران سیاسی- مدیریتی در طی سالهای۱۳۵۲ الی ۱۳۹۳ ه.ش در کشور پنداشته میشوند.