• 0 Items - 0,00 
    • No products in the cart.

به رنگ خشک سالی

8,00 

پژمرده‌تر از شکسته‌بالی
در دامن شهر پر ملالی

بی‌حال و کرخت، می‌توان گفت:
خود را زده‌ای به مرگ‌حالی

دل‌تنگ زمان بچه‌گی‌ها
دل‌تنگ زمان بی‌خیالی

پر می‌کشد از نگاه سردش
پروانه به رنگ خشک‌سالی

فنجان امید زندگی را
پاشیده به پای احتمالی

چون می‌گذرد مگو غمی نیست
درگیر هزار خانه‌خالی…

چهار قل

15,00 

تا وارد بهشت افغانستان می‌شوید دو نفر آدم ریش‌دار با لباس‌های مرتب و صورت نورانی، یکی به‌نمایندگی از شورای علمای شیعه و دیگری به‌نمایندگی از شورای علمای سنی، به استقبال شما می‌آیند. کاسه آبی به شما می‌دهند تا خستگی‌تان در برود. آنگاه از شما می‌خواهند که قبل از ورود کامل به بهشت، در حمام حوض کوثر استحمام کنید. روی دیوار حمام با خط درشت اما بدریخت نوشته شده، «حمام مردانه مخصوص طبقه ذکور.» وقتی وارد حمام شدید، پشت پرده می‌روید، کفن خود را می‌کشید و روی چنگکی آویزان می‌کنید. با ریختن اولین کاسه آب بر پشت خود متوجه می‌شوید که آب کثیف است و به جای این که پاک شوید شاش‌انگیز شده‌اید. سر خود را از حمام بیرون می‌کنید تا علمای کرام را از این نقص فنی باخبر بسازید، متوجه می‌شوید که کفن شما نیست. آره! کفنی که اقارب شما از پول قرض تهیه کرده بودند و شما آن را روی میخ آویزان کرده بودید، را علما برده‌اند. پس از چند ساعت دشنام دادن به زمین و آسمان مجبور می‌شوید لخت مادرزاد از حمام بیرون شوید. نگران نباشید. در بهشت افغانستان شما تنها کسی نیستید که لخت شده‌اید. کفن همه را برده‌اند.

امواج وحشی و پنجۀ نور

10,00 

این شاعر توانا و ترانه‌سرا، فرزند حاجی عبدالحکیم، روز ششم جدی سال 1326 هجری خورشیدی در قریۀ امیر محمدخان ولایت غزنی دیده به جهان کشود. دروس ابتدایی را در مکتب سید جمال الدین افغانی و متوسطه و عالی را در لیسۀ نادریه‌ی کابل خواند. در سال 1352 هـ. خ. از دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل به دریافت درجه‌ی لیسانس نایل آمد. در سال 1354 هجری خورشیدی بیماری سرطان گریبان‌گیرش شد و سرانجام در 21 سرطان همان سال در شهر کابل به رحمت حق پیوست. خانواده و دوستان پیکرش را به ولایت غزنی منتقل و در زادگاهش دفن نمودند.(1)

«ازهر» با اینکه در جوانی درگذشت حدود هزار پارچه شعر در قالب‌های گوناگون از شیوه‌های کهن و نو به یادگار گذاشت.

در سرایش ترانه شیوۀ ابتکاری و ویژۀ خود را داشت و در گفتن اشعار هزل‌آمیز استاد بود. شعرهای او دارای درون‌مایۀ عمیق اجتماعی است و از اندیشه‌های ترقی‌خواهانه مایه می‌گیرد. سروده‌هایش چندین‌بار برندۀ جوایز عالی مطبوعاتی شده است.(2)

شمس‌الدین مسرور آوازخوان شناخته‌شدۀ کشور که شهرت هنری‌اش را مرهون تصنیف‌های زیبای «ازهر فیض‌یار» می داند و بیشتر از 100 پارچه شعر او را در آرشیف رادیو تلویزیون افغانستان ریکارد کرده است، اذعان می‌دارد که «نه تنها برای من، بلکه به شمار زیادی از آوازخوانان مشهور هر یک محترم استاد مهوش، ژیلا، ناهید، پرستو، هنگامه، سیما ترانه، احمد ظاهر، هماهنگ و چندین تن دیگر چشمۀ فیض بود. او افزون بر تضنیف، غزل، رباعی، دوبیتی و شعر آزاد، چندین درام منظوم نوشته بود، که بسیاری در آرشیف رادیو موجود‌اند. یکی از درام‌هایش به نام «بابه کپک» توسط هنرمندان بخش موسیقی هریک محترم سارا زلاند، ژیلا، جلیل زلاند و من (شمس الدین مسرور) تهیه گردید، در عرصۀ تیاتر استاد رفیق صادق، زینت گلچین و سید احمد هلال به دایرکت استاد صادق آن را ریکارد کردند.

جلد اول جلد دوم مجموعه‌ی کامل
Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page

رها در باد

محدوده قیمت: 29,00 € تا 48,00 €

من موج‌های سرکش دریا را می‌دیدم که به هنگام توفان در هم می‌شکنند. نمی‌پنداشتم پرتو آذرخشی که در پی آن فریاد تندر برمی‌آید، بر پردۀ ستبر سایه‌ها شیارهای آتشین بکشد، و دیوار سنگی تردید _ این سیاه‌ترین حجاب  _ را بشکند.
تردید از نوشتنِ فریادِ درونی‌ام در پیوند با دنیای بیرونی، مرا به جدال سختی کشانیده بود. نشانه‌ای برای رهایی نمی‌دیدم؛ که ناگه زمان در خاموشی ژرف، فریاد کشید، تا همه ستیزه‌های زندگی، کشمکش‌های درونی، عاطفی و سیاسی خود را به دست امواج خروشان زمان بسپارم. به آنانی بسپارم که هرگز مرا درنیافته‌اند و آنانی که نیازموده‌اند، نمی‌دانند در نهانخانۀ جانم چه‌سان انبوهی از احساس‌ها، دریافت‌ها و خاطراتِ نهفته نشانه‌ای به رهایی می‌جویند. این خاطرات همچون بازتاب فانوسی، همه شب می‌سوزد و نقشی بر سقف می‌بندد.
با این همه، من نتوانستم نقش خویشتن را در آیینۀ هنجارها و رفتارهای دیگران ببینم و دریابم. من نقش خویش را بازتابی از رنج‌های زندان پدرم، اندوه ژرف مادرم و فریاد مردمم _ از زیر رگبار آتش  _ آن گونه دیدم و دریافتم، که به یادش می‌آورم تا روایتش کنم.
نمی‌دانم چه گونه دیوار سنگی تردید _ این سیاه‌ترین حجاب  _ را بشکنم و از کجا آغازش کنم.

Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page
جلد اول جلد دوم مجموعه‌ی کامل
Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page

پیامدهای بازگشت طالبان

31,00 

سی سال است که افغانستان با تهدیدات بالفعل گروهی به نام طالبان مواجه بوده و علی‌رغم افت‌وخیز‌های سنگین و شدید، این گروه سه سال است که بار دیگر بر سرنوشت مردم افغانستان حاکم شده است. طالبان طی سه دهه‌ی گذشته، چهار مرحله را سپری کرده‌اند:
۱) ظهور این گروه تا تصرف کابل و ساقط‌کردن حکومت برهان‌الدین ربانی در سال 1996 میلادی؛
۲) آغاز حاکمیت این گروه بر 80 الی 90 درصد از خاک افغانستان در مدت پنج سال تا 2001 میلادی؛
۳) سقوط حاکمیت طالبان و فرار دسته‌جمعی اعضای این گروه به پاکستان و ایران و آغاز جنگ شانزده‌ساله با دولت جمهوری اسلامی افغانستان و نیروهای ائتلاف بین‌المللی مستقر در افغانستان تا اگست 2021؛
۴) بازگشت دوباره‌‌ی طالبان به قدرت سیاسی و احیای امارت اسلامی دلخواه‌شان.
محتوای این کتاب بر بازخوانی مراحل چهارگانه‌ی ظهور طالبان تا امروز و به طور مشخص حاکم‌شدن دوباره‌ی این گروه در فردای سقوط نظام جمهوری افغانستان در ۱۵ اگست 2021 میلادی و پیامد‌های منفی تداوم حاکمیت طالبان و تهدیدات منطقه‌ای ناشی از حضور مجدد و رشد گروه‌های تروریستی خارجی زیر چتر حمایتی امارت اسلامی متمرکز است.
ذکر این نکته لازم است که سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۵ اگست 2021 میلادی و بازگشت مجدد طالبان، فاجعه‌ی جبران‌ناپذیری را برای مردم افغانستان رقم زده است و فاز جدیدی از تهدیدات تروریستی و هراس‌افکنی در افغانستان و کشور‌های منطقه گشوده شده است. در این چهار مرحله، طالبان بهانه‌های مختلفی برای توجیه اعمال‌شان تحت نام جهاد داشته‌اند؛ در مرحله‌ی اول آن‌ها مدعی شدند که علیه شر و فساد (دولت اسلامی) قیام کرده‌اند. در مرحله‌ی دوم ادعا کردند که افغانستان را از خانه‌جنگی و ملوک‌الطوایفی نجات داده‌اند. در مرحله‌ی سوم که هم‌زمان با استقرار نظام جمهوری و حضور نیروهای خارجی در افغانستان بود، بهانه‌ی طالبان مبارزه و جهاد آن‌ها به‌مثابه‌ی فرض عینی علیه اشغال و نظام جمهوری بود که طالبان آن را «اداره‌ی کابل» می‌خواندند. در مرحله‌ی چهارم که در پیامد توافق‌نامه‌ی دوحه میان طالبان و امریکا صورت گرفت، طالبان جنگ‌شان را علیه نیروهای امریکایی متوقف، اما همچنان علیه نیروهای دفاعی و امنیتی نظام جمهوری تحت نام «جنگ علیه باغیان» ادامه دادند و با بازگشت این گروه به قدرت سیاسی و احیای امارت اسلامی، کماکان این گروه در اشکال مختلف با مردم افغانستان در جنگ هستند. این در حالی است که در چهار مرحله‌ی ذکرشده، جز طالبان و ملاهای پاکستانی، بسیاری از علمای برجسته و چهره‌های مشهور دینی در کشورهای اسلامی، مشروعیت اعمال و اقدامات طالبان را تأیید نکردند.

Select options This product has multiple variants. The options may be chosen on the product page

چلبی نامه

10,00 

«چلبی‌نامه» پژوهشی‌ست از نویسنده و کتاب‌شناس نخبه‌ی کشور، زنده‌یاد استاد «نیلاب رحیمی» و دست‌آورد سال‌ها کوشش وی در راستای شناخت و بررسی تأثیر «حسام‌الدین چَلَبی»؛ آن ‌جانِ آگاه بر روان خداوندگار بلخ، حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی که اگر توجه ویژه‌ی وی نبود، امروز کتابی به‌بزرگی «مثنوی ‌معنوی» پدید نمی‌آمد و آسمان ادبیات عرفانی در حوزه‌ی زبان پارسی بی‌ تک‌ستاره می‌ماند.
در بسیاری از آثاری که تا کنون در پیوند به مولوی‌شناسی و مثنوی‌معنوی نگارش یافته است، بیش‌تر پژوهنده‌گان در باره‌ی پیوندِ محوری مولانا با «شمس» سخن گفته‌اند؛ اما کم‌تر پژوهنده‌ای در مورد زند‌گی و میزان تاثیر‌گذاری حسام‌الدین چلبی بر مولانا پرداخته‌است.
بی‌گمان حسام‌الدین چلبی بر بنیاد گفته‌های مولانا، انگیزه‌ای برای خلق مثنوی‌ست؛ مردی که در زمان پسامولوی سکان‌دار کشتی معرفت‌شناسی و روش «مولویه» است و هم اوست که با آگاهی کامل میراث‌دار فکری مولانا در حوزه‌ی مولانا‌شناسی پنداشته می‌شود.
چلبی‌نامه در واقع تلاشی‌ست ویژه برای شناخت از حسام‌الدین چلبی آن یار خانقاه و خرابات مولانا که به زاویه‌های گوناگون شخصیت چلبی پرداخته‌است.

افغانستان، شمشیر و شکست

23,00 

ششم ماه می ‌‌سال 2009 در مسکو، سترجنرال والنتین ایوانویچ وارینیکوف به عمر 86 سالگی چشم از جهان فروبست. او یکی از چهره‌های برجستۀ نظامی شوروی و روسیه محسوب می‌شود. در جنگ دوم جهانی با فاشیزم جنگیده بود و هم‌او بود که در روز نهم ماه می ‌1945 در میدان سرخ مسکو، بیرق پیروزی شوروی را در جنگ دوم جهانی بر دوش می‌کشید.
در دهۀ اول سپتمبر سال 2000 در یکی از تالارهای بزرگ مجتمع نمایشگاه‌های روسیه، نمایشگاه بین‌المللی کتاب برگزار شد. حسب معمول در روز‌های فعالیت نمایشگاه، نویسندگان و مؤلفان دیدار‌هایی با خوانندگان و اهل مطالعه برگزار کردند و در مورد اثر خود معلومات دادند و جلسۀ پرسش و پاسخ برگزار شد. روز شش سپتمبر سترجنرال والینتین ایوانویچ وارینیکوف، کتاب هفت‌جلدی خود را زیر عنوان «بی‌همتا» (Неповтремая) در مجمعی از اهل قلم و هواخواهان و نیز نمایندگان کور دیپلماتیک و مطبوعات معرفی نمود.
کتاب جنرال وارینیکوف در هفت جلد است و جلد پنجم آن دربارۀ افغانستان. برای این‌که معلوم شود چرا به ترجمۀ این اثر پرداختم، لازم است جنرال وارینیکوف به‌طور مختصر معرفی گردد.
والنتین ایوانویچ وارینیکوف در دسمبر 1923 دیده به جهان گشود. آموزشگاه نظامی چرکاس را به پایان رسانید و سپس در اکادمی نظامی فرونزه و اکادمی نظامی ستردرستیز (ستاد مرکزی قوای مسلح) اتحاد شوروی، تحصیلات نظامی خود را تکمیل نمود.
موصوف در جنگ جهانی دوم طی سال‌های 1942 _ 1945 اشتراک ورزید. وی در جنگ‌های انگولا، سوریه، حبشه و افغانستان نیز شرکت کرده بود.
10 سال معاون اول لوی درستیز قوای مسلح شوروی بود. از آن جمله چهار و نیم سال در افغانستان در سِمت قوماندان گروه اوپراتیوی وزارت دفاع شوروی اجرای وظیفه نمود و بعد در مقام قوماندان عمومی لشکرهای پیاده و معاون وزیر دفاع شوروی کار کرد.
در ماه اگست سال 1991 در جملۀ سایر اعضای کمیتۀ حالت اضطراری که در حقیقت کودتایی علیه گورباچف سازمان داده بودند، به زندان افتاد و در سال 1994 عفو گردید؛ ولی وارینیکوف از آن استفاده نکرد و در زندان ماند و دوسیۀ وی به محکمۀ عالی ارجاع گردید و از آن‌جا برائت حاصل کرد. در سال 1995 نمایندۀ دومای دولتی (مجلس نمایندگان پارلمان) انتخاب شد. همزمان رئیس انجمن قهرمان‌های روسیه بود. در سال 2005 در سِمت رئیس لیگ دفاع از حیثیت و مصونیت انسان انتخاب شد.
والنتین ایوانویچ قهرمان اتحاد شوروی است. وی به مناسبت اختراع یک نوع اسلحۀ جدید، در سال 1990 جایزۀ لنین را به‌دست آورد.
والنتین وارینیکوف از سال 1984 تا 1989 قوماندان عمومی اوپراتیفی قوای شوروی در افغانستان بود.
کتاب جنرال وارینیکوف زیر عنوان «افغانستان، هم رشادت و هم اندوه» نوشته شده است. اما مترجم ترجیح می‌دهد با نظرداشت محتوای کتاب، آن را زیر عنوان «شمشیر و شکست» خدمت خوانندگان تقدیم نماید.
سزاوار یادآوری است که این کتاب از نقطه‌نظر یک جنرال روسی نوشته شده است و با محتوای آن باید با احتیاط برخورد نمود. در کتاب هم حادث

ابوشکور بلخی

9,00 

این کتاب دایر به روزگار، آثار، اهمیت و ارزش میراث برجای‌مانده یکی از شاعران برجسته هم‌زمان استاد رودکی، حکیم ابوشکور بلخی معلومات می‌دهد. مؤلف بار اول محتوای اشعار ابوشکور را از نقطه نظر ارزش‌های احیای ادبیات دوران سامانیان به بررسی گرفته، ارزش هنری، ادبی و اخلاقی آثار این شاعر حکیم را با دلیل‌های معتمد ثابت نموده‌است. این تدقیقات نخستین ماناگرافی نسبتاً مکمل و جامع در بارۀ ابوشکور بلخی بوده، برای دانشجویان رشتۀ فیلالاگی فیلولوژی، لغت‌شناسی، متن‌شناسی و محققان و ادبیات‌شناسان مفید خواهد بود.

پیشنهادی

از مُصحف خرد

26,00 

نوشته‌ای که در دست دارید مجموعه‌ای گردآوری شده از مقالات و نوشته‌هایی است که در سالیان پسین به دست صاحب این قلم به نگارش در آمده است. این نوشته‌ها تلاشی هرچند ناچیز در راستای تفسیر خردمدار از دین و مقوله‌های دینی است که در پیوند با رویدادها و شرایط پر تب و تاب افغانستان نوشته شده است. نویسنده به این برگ‌ها به چشم تلاشی در مسیر روشن‌گری دینی می‌نگرد، و جدا از میزان صواب و خطای آن‌ها که به حسب دید ناظران و ناقدان تفاوت خواهد کرد، در پی آن است که تکانه‌ای در ذهن شماری از خوانندگان و مخاطبان پدید آورد تا رکود و جمودی که اکنون در محیط ما دیده می‌شود و جز تکرار مکررات را در پی ندارد، ترَک بردارد و به جریان تفکر دینی در این خطه کمک کند که مسیر درست‌تری در پیش بگیرد، مسیری که به رهایی از اندیشه‌های تقلیدی و تکراری بینجامد و راه زایندگی و بالندگی را هموار کند. اگر این نوشته‌ها بتوانند مایه پیدایش پرسش‌ها و گفتگوهایی شوند، حتی در سطح جدلی، اندکی از رسالت خود را ادا کرده و به هدفی که در پی آن است رسیده‌اند. در این شرایط آشفته که اهل قلم در این سرزمین گرفتار آنند نمی‌توان انتظارات فراوانی از آنان داشت و بار سنگین‌تری بر دوش آنان نهاد.

پشغور در آئینۀ جهاد

48,00 

هدف از جمع آوری و نوشتن کتاب «پشغور در آیینه جهاد» این بوده که توانسته باشیم تا گوشه‌ای از شهکاری‌ها و تلاش‌های مبارزان ومجاهدان منطقه را که به‌خاطردفاع ازاسلام، وطن وإعلای کلمة‌الله قیام و جهاد کردند درج صفحات تاریخ سازیم. می‌بایست این کتاب خاطرات مجاهدین فراتر از منطقه پشغور را نیز احتوا میکرد، اما خاطره هر مجاهد به حدی طولانی است که گردآوری آن‌ها از توان بنده خارج است. امیدوارم قلم ‌به‌دستان هر منطقه مطابق شناخت مبارزان ومجاهدان شان و بر حسب معلومات دقیق از شهکاری‌های آن‌ها چیزهایی بنویسند تا یاد و خاطره آن‌ها نیز جاودانه بماند.

گرچه تلاش ما در این راستا بسیار اندک و نا چیز است، لیکن کوشش شده تا گوشه‌ای از زحمات و جان‌فشانی‌های مبارزین و مجاهدین منطقه را در این کتاب تبارز دهیم. زحمات و فداکاری‌های قائد فقید ما احمد شاه مسعود شهید در رأس و تلاش‌های پیهم سایر مبارزان و مجاهدان در دوره‌های مختلف جهاد و پیروزی علیه باطل مرا تشویق بر نگارش و تدوین این کتاب کرده است. علاوه از یاد و خاطره‌ مردان حق، در این کتاب صحنه‌های عملی آن‌ها در میدان نبرد و فتوحات چه در داخل و خارج پنجشیربه رشته تحریر آمده که از آن‌جمله فتح گارنیزیون پشغور از شاخصه‌های آن می‌باشد.

آزادی که یکی از نعمات الهی است، بدون تلاش و زحمات به دست نمی‌آید، بلکه برای شکستن موانع داخلی و بیرونی جان‌فشانی‌ها باید کرد. فلهذا فداکاری‌های مجاهدین در این راستا قابل قدر است. معلومات این کتاب در نتیجه ملاقات مستقیم با اشخاص یا از طریق تماس‌های تیلفونی با آن‌ها و یا هم توسط افراد سومی ثبت و درج شده است.

نویسنده در جریان برخی وقایع و سرگذشت آن روزگار نیز حضور داشتم، در لابه‌لای این کتاب برخی چشمدید‌ها و خاطرات خود را نیز دارم. علاوه از چشمدید اکثر وقایع و گزارشات پنجشیر را از طریق مخابره مرکزی پشغور که در آن مسئولیت داشتیم، آگاه می‌شدم.

در این کتاب تلاش شده تا وقایع آن روزگار را حتی‌المقدور بر اساس چشم‌دید مجاهدین و مشاهدین به شکل مستند بازگو کنیم. در این شکی نیست که کتاب دست‌داشته با وجود تلاش‌ها در دقیق‌بودن موضوعات و حوادث خالی از خطا و اغلاط نبوده و نیست. ممکن عدم ثبت تاریخ دقیق، وقایع و موقعیت دقیق برخی وقایع نسبت فاصله زمانی دلیل این امر باشد. همچنان ممکن است در بسا موارد در املا و انشا سکته‌گی‌هایی نیز دیده شود که خود را از آن مبرا نمی‌دانم. فلهذا از خواننده‌گان محترم خواهشمندم با ارسال ملاحظات نیک شان ما را در راستای بهترسازی موضوعات در چاپ بعدی همکاری نمایند.

یادداشت ها

14,00 

نخستین آشنایی من با نام عینی و کتاب یادداشت‌هایش ریشه‌ای سی ساله دارد؛ به روزگاری می‌پیوندد که مثل هر دانشجوی تهی‌دستی جویای خوب ارزان بودم و لذات زندگیم منحصر می‌شد به حظ بصری از ویترین مغازه‌ها و بساط دست‌فروشان. در بساط یکی از کهنه‌فروشان خیابان لاله‌زار، چشمم به کتابی افتاد با قطع رقعی و جلد زرکوب. با پنج ریال وجه رایج و زورمند آن روزگار، خریدمش و به خانه‌ام _ ببخشید _ به اتاقکم آوردم و خواندم و از نثر بی‌تکلف و لحن فارسی نویسنده‌‌اش خوشم آمد. آن کتاب جلد اول مجموعه‌ایست که اینک پیش چشم شما خوانندگان قرار دارد.
اگر چه مطالب کتاب برایم خالی از جذبه‌ای نبود، اما چون سالیان نخستین عمر من در ولایت دورافتاده‌ی سیرجان گذشته است و آن هم در دورانی که محیط ما هنوز شباهتکی با محیط نشو و نمای عینی داشت، توصیفات نویسنده با همه‌ی جذابیتش، چندان برایم تعجب‌انگیز نبود. آنچه در نخستین برخورد با جلد اول این کتاب به دلم نشسته بود؛ چنان‌که گفتم، نثر روان و بی‌تکلف نویسنده بود و بس.

از این دکان قند

13,00 

عبدالله عارف چاه‌آبی بین سال‌های ۱۲۶۰-۱۳۲۲ خورشیدی زنده‌گی کرده‌‌است. زادگاه عارف را دهکدۀ تخن‌آباد، شهرستان چاه‌آب، استان تخار می‌گویند. از سن پانزده ساله‌گی با فن شریف شاعری آشنا و از آن به بعد؛ حتا، تا سال‌های پایانی زنده‌گی‌اش که خواری، نداری و نابینایی به یک‌باره‌گی سراغ جان عزیز و طبع لطیف این مهم آمدند، دست از دامن این هنر گرامی رها نکرده و به نوازش و پرورش فرشتۀ الهام پرداخته است.
نخستین‌بار دیوان شعرهای عارف توسط محمد ابراهیم چاه‌آبی در سال 1373 خورشیدی گردآوری، چاپ و نشر شد که ما دست این مؤلف ارجمند و گرامی را به گرمی می‌فشاریم. تحمل بیش‌تر از ده سال رنج و ریاضت ایشان بود که امروزی‌ها عارف می‌دانند و عارف می‌شناسند.
مجموعۀ شعری از این دکان قند دربرگیرندۀ تقریباً صد شعر موزون در قالب‌های متفاوت است که توسط ادهم کاوه و مسیح سیامک از دیوان شاعر انتخاب شده‌اند. این مجموعۀ شعری پُربار به دوست‌داران شعر و ادبیات پارسی تقدیم می‌شود.

فروپاشی

16,00 

آن روز اگر تیر نمی‌خوردم و پایم زخم برنمی‌داشت، حالا به مقصد رسیده بودم؛ جایی که سزاوارش هستم. اما گویی بخت با من یار نبود که تیر خورم و به این‌جا آورده شدم. شاید هم بخت با من یار بود که فقط زخمی شدم و به سرنوشت همراهانم گرفتار نشدم. سپاس‌گزار این مرد شریف هستم که به امان خدا رهایم نکرد. این‌جا آورد تا مداوایم کند.
وقتی تیر خوردم، از جایم تکان نخوردم. خود را کنار سنگی گرفتم و صبر کردم. صبر کردم که روز بگذرد و تاریکی از راه برسد. شب هنگام سینه‌خیز و لنگ‌لنگان از مرز گذشتم. صبح روز بعد، با پیرمردی روبه‌رو شدم؛ پیرمردی که اهل همین روستا است و ترک است. وقتی مرا در آن حال دید، به گمانم دلش به حالم سوخت. زیر بغلم درآمد و کمکم کرد. بدرقم جراحت برداشته بودم. چیزی نمانده بود که پایم را از دست بدهم.
صدایی رشتۀ خیالاتم را برهم می‌زند. سر می‌چرخانم و به بیرون نگاه می‌کنم. صدای سازی به گوشم می‌رسد. آه! خیلی گوش‌نواز است. چند روز است از جایم تکان نخورده‌ام. خیلی دلم می‌خواهد ببینیم بیرون چه خبر است. برمی‌خیزم. آخ! این درد لعنتی از پایم دست‌بردار نیست. درد طاقت‌فرسا در پایم جان می‌گیرد و به دو سمت خیز برمی‌دارد. درد را تحمل می‌کنم و لنگ‌لنگان خودم را کنار پنجره می‌ر‌سانم.

تاجیکان خراسان؛ تاریخ، فرهنگ و سرنوشت (دورۀ سه‌جلدی)

90,00 

برای کسانی که با مطالعات تاریخی، اتنوگرافی وفرهنگ و تمدن‌های انسانی سروکار دارند، شاید شناخت تاریخی و کارکردهای فرهنگی و تمدنی تاجیکان در پویه تاریخ بی‌نیاز از اثبات باشد؛ اما برای پاسخ گفتن با عرف ناشکیبای هویت‌زدایی تبارها و تصرفات فرهنگی – تاریخی که طی یک‌صد سال اخیر از سوی نگارش‌گران با سفارش و فرمایش‌های دولتی افغانستان ارایه گردیده و در آثار کتبی برخی از همسایه‌گان انعکاس یافته است، نمی‌توان دست بالای دست نشست و همه آنچه را که در باب تاریخ، زبان، هویت فرهنگی و تباری تاجیکان گفتند و می‌گویند، مسکوت و بی‌پاسخ بگذاریم و نسبت به سیر کاروان تاریخ و پایه‌گذاران فرهنگ و تمدن تاجیکان بحیث پیش‌کسوتان فرهنگ دیرین سال بومی این سرزمین بی‌تفاوت بنشینیم. زیرا این بی‌نیاز از اثبات است که وقتی می‌خواهی جمعیتی را بشناسی، تاریخ آن را بخوان. طبیعی است که در نبود تاریخ مدون هر قوم و ملتی به قرینه‌سازی و حدس و گمان روی می‌آورند و دریافت‌های ذهنی خود را به خورد جامعه عرضه می‌کنند که این امر برای تاریخ‌نگاری آینده و کتمان واقعیت‌ها بسیار خطرناک بوده می‌تواند.

بامیان در باستان و در داستان

10,00 

سرزمین پرجاذبه و افسانه آمیز بامیان بدون تردید یکی از شاه‌کارهای آفرینش است. این مرزبوم جادویی با مناظر حیرت‌افزا و دل‌فریب، جویبارهای روشن و گوارا، فضای سبز و آرامش‌بخش و دره‌های خرم و پرپیچ و شیب خود چنان تحسین برانگیز است که هر بیننده‌یی را به حیرت اندر ساخته و شیفته و مسحور می‌کند.
هیکل دو پیکرۀ ساکت و پُرعظمت بودا، بلندترین مجسمۀ جهان با تندیس‌های دور و بر و سمچ‌های پرنقش و نگارش بر شگفتی و زیبایی این خطه می‌افزاید.
باری بامیان دوهزار سال پیش را که در حکم قبلۀ بوداییان و مرکز تجمع زایران و جهان‌گردان بود، در نظر بیاوریم، جهانِ پر از رنگ و رونق در نظر مجسم می‌شود. هزاران بودایی در لباس‌های پاکیزه، با شوق و اشتیاق به سوی این مهبط عشق و ایمان می‌شتافتند و دل و جان را با فیض مینوی آن پاکیزه می‌کردند.
کاروان‌های راه ابریشم، متاع شرق و غرب را در بازارهای گرم و پرشورش می‌ریختند. در هرگوشه و بیشه‌اش دروازۀ آموزشگاه‌های درس و تلقین بر روی همه باز بود.
شب، همین‌که آفتاب فرو می‌نشست، از هر بیغوله و باغی، شمعی و چراغی روشن می‌شد. نور مشعل‌ها از پنجره‌های شبستان‌ها و مغاره و پناه‌گاه‌ها، چون هزاران نرگسۀ گردون گردان می‌تابید و چشم و دل را روشن می‌ساخت. تصویرها و نگاره‌های رنگین طاق و رواقش سراسر همه افسانه و افسون بود. نقش زنان چنگ‌زن بر طاق مجسمۀ بودا از لحاظ هنرمندی و نفاست در حد کمال است و تا هنوز بر روی عاشقان لبخند می‌زند.

سخنی چند پیرامون خاستگاه‌های اسلام – محمد و خلافت

10,00 

ماجرای کاریکاتورهای محمد و ظهور داعش در آغاز قرن ٢١ بار دیگر پیغمبر اسلام و نهاد خلافت را در محراق و سرخط اخبار قرار داد. ناراحتی و رنجی که در نتیجۀ پی‌­آمد و تفرعات این دو حادثه از دین اسلام در روزگار ما ساری است اکثراً خود را با تداعی مصرانۀ دو پرسش عمده تبارز می­‌دهد: آیا اسلام با مدرنیته (دموکراسی، آزادی، مساوات، وغیره) سازگار و همخوان است یا نه؟ و آیا خشونتی که این دین بر می­‌انگیزد (و مسلمان و غیرمسلمان هر دو قربانی آن می­‌گردند) یک کژرفت ناشی از تعصب افراطی است یا بخش لاینفک برنامۀ ژنیتیک اسلام؟
این اثر کوچک تلاشی است برای یافتن پاسخ به این دو پرسش از طریق کاوش (از دید تاریخی، نه از دید اعتقادی) خاستگاه‌های دوگانۀ اسلام، یعنی زندگی محمد رسول‌الله و تکوین پرآشوب نهاد خلافت. با رسیدن به این فهم که سایۀ ­نماهای نامفهوم و ترسناکی که «اسلام راستین» در روزگار ما به گردش انداخته است جز برون‌فکنی اشباح گذشته نیستند. خواننده بهتر خواهد توانست چون و چرای معضلات جهان اسلام امروزی را درک کند…

کابل در آیینۀ تاریخ

9,00 

اثری که در دست مطالعۀ شما قرار دارد «کابل در آیینۀ تاریخ» گزیدۀ مقالات و یادداشت‌های شادروان اکادمیسین دکتور عبدالاحمد جاوید است. او بنا به گفتۀ خودش در دیباچۀ کتاب «اوستا»، این یادداشت‌ها را لقمه‌لقمه اندوخته و رقعه‌رقعه دوخته است.
پوهاند جاوید که خود زاده و پروردۀ کابل بود، مقاله‌های فراوانی در پیوند با این شهر باستانی و داستانی دارد. کتاب «کابل در آیینۀ تاریخ» اثر پژوهشی دوران هجرت و دیار غربت اوست که دریغا در زمان حیاتش اقبال چاپ نیافت.
زنده‌یاد پروفیسور جاوید که بیشتر از نیم‌سده عمر گرانمایۀ خود را برای روشن نگه‌داشتن چراغ علم و فرهنگ اصیل و جلیل کشور کهن‌سال‌مان سپری کرد، آرزوی نشر این دفتر را با خود به دنیای دیگر برد. اکنون ده سال پس از درگذشت آن روان‌شاد، این اثر به همت دست‌اندرکاران شهرداری کابل و با اهتمام استاد فرهیخته جناب پوهاند محمدیونس طغیان ساکایی، به زیور چاپ آراسته شد که از تلاش‌های ایشان در این زمینه صمیمانه سپاس‌گزارم. در این‌جا باید از دکتر موسوی، عضو تحقیقی دانشگاه آکسفورد و مشاور ارشد وزارت تحصیلات عالی، به‌خاطر رهنمایی‌های ایشان جداگانه سپاس‌گزاری کنم.
این اثر وزین استاد را که خود عاشق عظمت تمدنی و مدنی کابل بوده، برای فرهنگیان و کابل‌دوستان پیشکش می‌کنم و روح پدر مهربانم را شاد و آزاد می‌خواهم.

مبتلا به سقوط

9,00 

به ذهن ابر که آمد خیال باریدن
نکرد از خودش اصلاً سوال باریدن

نگفت شنبه و یک‌شنبه و دوشنبه و داشت
همیشه ریگی در کفش، سال باریدن

نماند جنگل و دریا و کوه و دشت که هست
تمام هستی ما احتمال باریدن

اگر نه ابر… چرا تکه تکه‌ایم پس از
به‌هم‌رسیدن‌مان در کمال باریدن؟

من ابر هستم با اسم مستعار غزل
به جستجوی مکان و مجال باریدن

به گوشه‌ای متمرکز نشسته‌ام که چطور
به واژه‌ها بدهم انتقال باریدن

رسید گریه و طوری گرفت بغضم را
که شد گرفته به آن گریه، حال باریدن

ابر موفرفری

11,00 

در افسانه‌ها سال‌ها سیر کردم
خدایان همه بنده‌های تو بودند
بتان را تراشیده‌ای تو، ولیکن
بتان هم تراشنده‌های تو بودند

به سجده خماندی سحر ساحران را
به بیرون که خواندی دمی راهبان را
کلیسا‌نشینان که از کشته‌‌هایت…
کشیشان که شرمنده‌های تو بودند

به پایین کشیدی شبی آسمان را
به روی زمین فرش کردی و بعداً
ستاره، ستاره، به هنگام رقص‌ات
همه جزء بیننده‌های تو بودند

پری‌های پروانه‌بردوش دریا
هزاران گل شاد آغوش صحرا
زنان اثیریی همواره زیبا
همه زاده‌ از دنده‌های تو بودند

به هرسو به دنبال گنجی دویدند
پس از رنج‌ها هم، به رنجی رسیدند
زمین را که کندند مردان غمگین
طلاها فقط خنده‌های تو بودند

یلان زمین‌گیر برگشته از جنگ
هزاران چریک پر از رنگ و نیرنگ
سواران هندویی افتاده در گنگ
یکایک سرافکنده‌های تو بودند

گذشته گذشته، تو را جَسته جُستند
ولی از محالات بودی به هرحال
جوانان بشکوه، بر اسپ رؤیا
شریکان آینده‌های تو بودند

تو را چوب کبریت انگشت‌هایم
تو را شعله‌های رشید صدایم
تو را خط به خط دوست دارند رگ‌هام
که عمری نویسنده‌های تو بودند

شکوه و پهنه‌ی زبان پارسی

22,00 

به ادامه جنایات تاریخی ١٨٠ ساله، جنایات فرهنگی یکصد ساله‌ی اخیر مخالفت با زبان پارسی است که مردم کشور را گیج ساخته، حتا معلمان زبان پارسی و استادان دانشگاه اجازه ندارند بگویند یا بنویسند زبان ما یک زبان پارسی است، یک الفبا دارد و فقط لهجه‌های آن فرق می‌کند؛ درحالی‌که لهجه به گفته بزرگترین دانشمندان زبان نیست. بین گویشوران فارسی‌زبان ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبكستان، پاكستان تا اروپا، امريكا واستراليا ترجمان ضرورت نیست.

دشمنان داخلی زبان پارسی یک قرن کوشیده‌اند با تمام امکانات دولتی، حمایت استعمار و سلطه‌ی سیاسی خود، زبان پارسى را، ايرانى معرفى كنند. درحالیکه این زبان من حیث یک اصل فرهنگ مشترک میان تمام تاجیکها و فارسی‌زبان‌های سراسر جهان است، این زبان مرز سیاسى و جغرافيایی نمی‌شناسد.

بزرگ‌ترین دانشمندان زبان و ادبیات ایران اسلامی؛ مانند دکتر پرویز ناتل خانلری، سعید نفیسی، تقی بهار، دکتر اسلامی ندوشن، دکتر حیدری ملایری، دکتر محمود افشار، پروفسور دکتر جلالالدین کزازی و ده‌ها تن دیگر به‌صراحت اعتراف دارند که فارسی یا دری و تاجیكی، يك زبان واحد هستند. منشأ زبان پارسی یا خاستگاه آن خراسان است، نه ایران امروزی. بخش بزرگی از خراسان شامل افغانستان امروزی است، نام افغانستان بسیار جديد و تحميل شده از سوی بیگانه‌هاست.

1 2 3 4 7