قصهی باغ ما
$10.00از پشت پنجرهی منزل دوم خانه به منظرهی باغ میدیدم و آن را رسامی میکردم. آفتاب میتابید اما سبزههای نورس و جوانهبرگهای درختان، پس از باران دیشب، هنوز تر بودند. روزهای پایانی سال بود و یک دو هفتهای به نوروز مانده بود. دیدم که موتر کوچکی در برابر دروازهی باغمان توقف کرد و پدرم از آن پیاده شد. چند نهال را از موتر پایین آورد. با شتاب به کمکاش رفتم و با هم نهالها را به داخل باغ آوردیم. ریشهی نهالها را با گل و خاک آغشته و در داخل کیسهی پلاستیک قرار داده بودند. سگ سفید من دوید و پلاستیکها را دانهدانه بو کشید. حیف که هیچ وقت برایش نام دیگری انتخاب نکردم. او مثل همیشه دُم میجنباند و آمادهی خدمت بود. با پدرم کمک کردم و نهالها را در جاهای مختلف باغ کاشتیم. پدرم گفت:
امیدجان، اِی نهال شفتالو ره خودت بشان.
براستی؟ چرا نی.
5 reviews for جمعیتی از فلتر سیگار
ضمیره اش –
حسین عزیزم تنها شاعر غزل های قشنگ نیست او شعر سپید را نیز به زیبایی غزل هایش می سراید. فقط من کمی بیشتر از شعرهای که خودش می نویسد دوست دارد دوستش دارم الهی فدایت شوم وطن عزیزم.
♥️
میرحسین مبارز –
میرزایی اشعار نغز و دلکش میسراید. دمش گرم و سرش خوش باد.
نیک قدم –
عالی میرزایی عزیز
ذاکر –
عالی است
حکمت نظری –
ای جانم! بسیار مبارک است رفیق????
سخت لحظه شماری میکنم که کتاب را بدست بیارم.